This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Wednesday, June 19, 2013

شادی ممنوع


پارمیس  عزیزم

سلام، هنوز یک هفته از انتخابات ریاست جمهوری در ایران نگذشته است، که شیرینی پیروزی در انتخابات در کاممان زهر شد

فکر می کردم حالا که انتخابات به خوبی تمام شده است، می توانم با خیال راحت روی طرح ها و ایده های خودم کار کنم، اما گویا اشتباه فکر می کردم. چرا که حضور عزیزان گشت ارشاد را کاملاً نادیده گرفته بودم.  چه خوش خیال بودیم که فکر می کردیم حالا سخت گیری ها کمتر می شود، اما نشد که نشد هیچ، بدتر هم شد. حضور گشت ارشاد که در روزهای قبل از انتخابات کمی کمرنگ شده بود، حالا آنچنان پر رنگ شده  است که این پررنگی تک تک سلولهای بدنمان را در بر گرفته است و تمام وجودمان را از خشم و ناراحتی لبریز کرده است

گاهی با خود می اندیشم ، که ای کاش در تهران همیشه زمستان باشد چرا که زمستانها حضور گشت ارشاد کمرنگ تر است. اما خب، اگر همیشه زمستان باشد ارشادی ها هم بی کار می شوند و این اصلاً برای اقتصاد کشورمان خوب نیست

دیشب پس از برد شیرین ایران در مسابقات مقدماتی جام جهانی ، مشغول صرف شیرینی بودیم که ناگهان تلفن زنگ زد و همان برادرم که جمعه شب گذشته با خوشحالی و خنده می گفت که به آقای روحانی رأی داده است ، این بار گریه کنان می گفت که در کانکس ارشاد است. او که پس از پیروزی تیم ایران برای ابراز شادی به خیابان رفته بود، در آن لحظه نمی دانست چه سرنوشتی در انتظارش است.  ما هم تا همین الان که ساعت 5 بعد از ظهر است، مطمئن نیستیم که او کجاست و چه سرنوشتی در انتظار اوست؟

این بار هم خواهران و برادران وظیفه شناس ارشاد ما را سورپرایز کردند. شاید بهتر باشد امسال تابستان کمی از خاطرات ارشادی ام برایت بنویسم. راستی تو فیلم« گشت ارشاد» را دیده ای ؟ اگر ندیده ای ، حتماً ببین ، چون واقعاً جالب و بامزه است بر خلاف خود ارشاد که اصلاً بامزه و جالب نیست. شاید در ایران هیچ شغلی غم انگیز تر از این شغل نباشد. " دستگیری و جمع آوری سگ های کوچولو ، گیردادن به حجاب و آرایش خانم ها و مدل موی آقایان، دستگیری عشاق ، دستگیری محارم به دلیل همراه نداشتن شناسنامه و یا کارت شناسایی عکس دار معتبر ( مثل برادر و خواهرها و زن و شوهرها ) و... گوشه ای از وظایف این نهاد مقدس و پر قدرت است

خب، پارمیس جان اینجا شادی ممنوع است، پس این شعر را که می گوید
 اگر نگیم ، نخندیم    پیاز می شیم، می گندیم
را کاملاً فراموش کن و به جای آن با خودت تکرار کن
  اگه بگی، بخندی یا برقصی             یا پول داری؟ یا حالا، حالاها حبسی
 راستی هنگام خروج از منزل به همراه برادرت برای پیشگیری از دستگیری و ایجاد شک در مأموران محترم ارشاد، حتماً  کارت  ملی ات را بردار


                                                 

به امید آزادی همه ی دربندان بی گناه
 M.T     
                         

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com