This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Saturday, June 8, 2013

خانه تکانی در فصل انتخابات

 


پارمیس جان سلام

دیروز مبعث حضرت محمد (ص) بود، اول می خواستم مثل هر روز برایت نامه ای بنگارم، یک نامه ی جدید با سوژه ها ی دریافتی از مناظرات دور دوم. اما دیدم، این روزها  زیاد سورپرایز می شوم، خواستم تو هم از این مسئله بی بهره نمانی و گاهی سورپرایز شوی. بنابر گفته ای : « خدا کند، همیشه بتوانیم یکدیگر را سورپرایز(غافلگیر) کنیم
 
اگر چه امروز قصد داشتم درباره « فارسی وان» بنویسم و دیروز و امروز صبح در جستجوی عکس های « ویکتوریا، آنا و سامسون » بودم ولی هیچ عکسی باز نشد حتی یکی. تمام سایت های مورد نظر فیلترشده بودند و البته در لیست جستجوی گوگل یک فیلتر شکن بسیار جدید پیدا کردم ، شاید به درد تو هم بخورد، فیلتر شکن 100% بدون قطعی با کارکرد دائمی فیلتر شکن نماز،تقوا، عمل صالح و دوری از گناهان و.. (یادت باشد اگر خواستی آمار بازدید سایت یا وبلاگت  بالا بره ، حتماً از کلمه کلیدی فیلترشکن و وی پی ان استفاده کن، یک مطلب الکی هم مثل این بنویس شک نکن جواب می ده، همه این روزها دربه در دنبال این ابزار می گردند) خلاصه ، امیدوارم با این فیلتر شکن تمام سایت ها برای همیشه باز بمانند

اما در مورد مناظره دیروز، موضوع مناظره دیروز به قدری جالب بود که امروز فارسی وان و مناظره دوم را کاملاً بی خیال می شویم و در مورد این مناظره تا هنوز از حرارت نیفتاده صحبت می کنیم. در این مناظره کاندیداهای محترم، تمام خدمات گروه مقابل را تقریباً نادیده گرفته وآنها را خطا ی محرز می دانستند.(امیدوارم دولت بعدی این نگاه را به دولت ها قبل نداشته باشد. بیاید گذشته ها را نادیده بگیریم و به فکر مصالح مردم باشیم.) صحبت ها بیشتر حول محور مسئله هسته ای و سیاست خارجی ایران دور می زد. یک عده از نامزدهای گرامی به ادامه سیاست های گذشته اعتقاد داشتند و گروه دیگری نیز اعتقاد داشتند باید طرحی نو در اندازیم

با اینکه من بارها موضع خودم را بسیار شفاف در خصوص سیاست های خارجی و البته داخلی ایران برایت نوشته ام ، اما از سخنان طرفداران سر سخت ادامه روند سیاست های گذشته این طور استنباط کردم که آنها برداشت درستی از خواسته های ما ندارند. بعضی از این دوستان گمان می کنند که ما طرفداران مذاکره ، منظورمان این است که شما با غرب مذاکره کنید آنها هر چه گفتند شما بگویید چشم و منافع ایران را دو دستی تقدیم آنها نمایید. من بارها گفته ام که « استقلال و سربلندی ایران» برای همه ی ما اولویت شماره یک است. ما هیچ وقت نگفتیم که بروید به آمریکا التماس کنید که حقوق ایران را به رسمیت بشناسد، بلکه گفتیم ، اولاً : باید اوضاع داخلی ایران را سرو سامان دهیم ، بسیاری از مشکلات داخلی ما ربطی به تحریم ندارد، درست است که تحریم در افزایش قیمت ها مؤثر بوده است، باعث بیکاری بسیاری از افراد، بسته شدن کارخانه ها و.... شده است. اما همه ی ما می دانیم که دست هایی در کار است تا از این آب گل آلود ماهی بگیرد و مردم را به خاک سیاه بنشاند، غافل از اینکه وقتی طوفان بیاید همه با هم غرق می شویم. بنابراین خواسته اول ما مدیریت درست و صحیح منابع و استعدادهاست ، با مدیریت و تدبیر می توانیم تا حدودی این مشکلات را به تدریج به یاری همه ی مردم ایران  رفع کنیم. دوماً : نیروها ی متخصص و کاردان داخلی و خارجی را با هر طرز تفکر و نگرشی به کار گیریم ، از برخورد سلیقه ای دوری کنیم، بیشتر مشکلات ما ناشی از این تعصب های بی مورد است، می توانیم با هر طرز فکری مثل تمام کشورهای دیگر در کنار هم کار کنیم و این مشکلات را برطرف کنیم ، یادمان باشد که همیشه چند مغز بهتر از یک مغز کار می کند. سوماً : همزمان با برنامه ریزی برای حل مشکلات داخلی ، به فکر سر و سامان دادن به اوضاع خارجی ایران نیز باشیم. اما مسلماً اولویت اصلی در حل مسائل داخلی است، ما باید نخست خودمان در مورد قضیه هسته ای به تفاهم برسیم تا بتوانیم ذهنیت دیگران را درباره خودمان تغییر دهیم. به نظر من لازم است که همه ی مسئولان کشور در هر رده ای، یکایک امام جمعه ها و همه ی روزنامه نگاران و خبرنگاران  نگاه واحدی به این مسئله داشته باشند. اگر این یکسو نگری وجود نداشته باشد، مشکلات گذشته دوباره تکرار خواهد گردید؛ یعنی اینکه یک نفر شرایط را برای ساختن پل مساعد می کند و دیگری نه تنها پل را ویران می سازد ، بلکه یک دیوار بتونی هم می سازد که ساخت پلی دیگر غیر ممکن باشد. اگر قرار است که مذاکره انجام گیرد، پس چه خوب است که هیچ مسئولی نگوید :  ما که قبلاً گفته بودیم، غربی ها به زانو در می آیند و از این حرفها . بلکه خیلی منطقی با قضیه برخورد کنیم ، بگوییم برای حفظ منافع مشترک ، دو طرف تصمیم به سازش گرفته ایم . این طور طرف مقابل هم تحریک نمی شود. پس بهتر است که در ابتدا حرف خودمان را یکی کنیم و هرگز برای حل این بحران از منافع اصلی و حقوق مردم ایران چشم پوشی نکنیم . ما ملتی غیور و متمدن هستیم، بنابراین در برابر هیچ قدرتی تسلیم نخواهیم شد. غربی ها اگر ببینند مردم و مسئولان یکدل و یکرنگ هستند، آنها هم به مذاکره بیشتر علاقه مند می شوند. احساس می کنم اگر هر دو طرف مذاکره با ملایمت بیشتری برخورد کنند این مسئله قابل حل است

دیروز مبعث پیامبر بود. خداوند بارها در قرآن به پیامبر اکرم فرموده اند که تنها دلیلی که دین تو در دل مردم نفوذ کرد نرمی و اخلاق نیک تو بود. پیامبر احتمالاً مهربانترین انسان روی زمین بوده است، اخلاق ایشان و برخورد شان با مخالفان و دشمنان باید الگویی برای همه ی  ما باشد. مشکل اصلی آمریکا و ایران به نظرم شبیه فیلم « لج و لجبازی » است. هر دو طرف دوست دارند که با هم خوب باشند، اما هر بار یک طرف دیگری را تهدید می کند و دیگری هم برای کم نیاوردن ، طرف مقابل را بیشتر تهدید می کند. اگر این وضعیت ادامه یابد ، مطمئناً آرزوی دوستی و تفاهم بین این دو ملت به عمر من و تو که هیچ به عمر نوه ها و نتیجه هایمان هم قد نمی دهد. ایران سفارت آمریکا و سفیرانش را گروگان می گیرد، آمریکا اموال ایران را مصادره می کند، ایران را تحریم می کند و....این دشمنی  یک کتاب کودکانه را به یاد من می آورد، قصه ی آبی ها و زردها

یک خانواده آبی و یک خانواده زرد در شهری زندگی می کردند.آبی کوچولو وزرد کوچولو هر روز در حیاط خانه اشان بازی می کردند. یک روزآنها تصمیم می گیرند دنیای بیرون از خانه را هم ببینند. پس از خانه بیرون می روند. آنها در خیابان همدیگر را می بینند ، با هم دوست می شوند، دست هم را می گیرند؛ ناگهان رنگهای آنها با هم مخلوط می شود، سپس هر دو سبز می شوند. هنگام غروب به خانه باز می گردند، اما پدر و مادرشان آنها را نمی شناسند و  آنها را به خانه راه نمی دهند. آنها می گویند بچه های ما آبی وزرد بودند نه سبز، شما بچه های ما نیستید. آبی کوچولو و زرد کوچولو ، آن قدر گریه می کنند که دوباره رنگ های اضافی شان پاک می شوند، آنها کاملاً مثل اولشان می شوند . حالا می توانند به خانه برگردند، پس برمی گردند. پدر و مادرشان آنها را در آغوش می گیرند و از قضاوت نادرست شان احساس ندامت و پشیمانی می کنند. سپس هر دو خانواده با هم دوست می شوند، دست های هم را می گیرند حالا همگی سبز هستند

آن آبی کوچولو و زرد کوچولو نسلی هستند که از اینهمه  تهدید و تحریم و جنگ لفظی بین آبی ها و زردها ی بزرگتر خسته شده اند، آنها دوست دارند هویت اصلی شان را حفظ کنند، آنها دوست دارند در خانه خود با آرامش زندگی کنند، اما دوست دارند با دیگران دوست باشند. آنها با نگاهی تازه تر به این قضیه نگاه می کنند، آنها دوست دارند به آبی و زرد بودن خود وفادار بمانند، اما گاهی هم با دوستی کمی به سبز متمایل باشند، اگر بزرگتر ها به آنها اجازه دهند ، اگر آنها گذشته را فراموش کنند و همدیگر را ببخشند شاید روزی آبی کوچولو ها و زرد کوچولوها هم به آرزویشان برسند

 


گذشته ها گذشته


گذشته ها گذشته   
بیا که از گذشته ها نگوییم
برای آشتی
که سبز وآبی است
میان آن گذشته ها ناجور
سیاهی ستیزه را نجوییم

تو آمدی
ولی دیر
و من زدم به کوچه غریبه
تو خواستی ببینی
که شور می زند دلم برایت
و من زدم به سیم بی خیالی
و گفتم از هوا و درس و اخبار
و رنگ کفش هایت

دلم شکسته بود و نا خود آگاه
دل تو را شکستم
و بعد از آن
تو ساختی
شکستم

تو راه آشتی گشودی
و من .....
ببخش
راه بستم

و حالا
گذشته ها گذشته
بیا دوباره باز هم بسازیم
خدا کند که این بار
به خاطر غرورمان، نبازیم

مصطفی رحمان دوست                                              
                                                           با بهترین آرزوها
                                                        M.T
 

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com