This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, July 4, 2013

مصاحبه رئیس جمهوران منتخب با کاراگاه گجت_ در جستجوی قابلمه 2


سلام پارمیس

امروز مجازم که یک نامه طولانی برایت بنویسم: به دلیل مختصر بودن پست دیروز و تعطیلی فردا. پس پیشاپیش سپاسگزار صبر و حوصله فراوانت برای خواندن این نامه هستم. قبل از اینکه ادامه ی خاطره در جستجوی قابلمه را برایت بگویم ، بهتر است مثل موزیلا با تیپ های این هفته نامه را آغاز کنیم


تیپ های این هفته


پیروزی تیم  والیبال ایران

هفته ای که گذشت، هفته ای سراسر حادثه بود و وقایع جالبی در آن رخ دادند. تیم والیبال ایران جمعه هفته گذشته تیم ایتالیا را شکست داد، همه خیلی خوشحال بودند. اما من از آنجا که همیشه طرفدار تیم های ایتالیا بودم ، احساسات دوگانه ای داشتم  . احساسی نصف نصف، هم خوشحال و هم ناراحت. به هر حال شکی نیست که تیم والیبال ایتالیا تیم بزرگی است، من این پیروزی ارزشمند را به تیم والیبال ایران، مردم ایران و همه ی دوستداران آن در سراسر جهان تبریک می گویم . به امید موفقیت همه ی تیم های ایرانی در میادین بین المللی

آقای استاپ واچینگ در روسیه

دیگر این که، آقای استاپ واچینگ ، الان نزدیک ماست. می گویند در روسیه به سر می برد و در انتظارپذیرش درخواست پناهندگیش است. راستش، من به کل این ماجرا مشکوک هستم. قضیه کمی عجیب و باور نکردنی است، البته قضیه جاسوسی که کاملاً عادی است، این که یک نفر راحت مدارک را افشا کند، برایم کمی عجیب است. به قول یکی از دوستانم ، ما چون رشته تجربی خوانده ایم ، تا قضیه ای را به طور علمی و با آزمایش برایمان اثبات نکنند، آن را باور نمی کنیم.
 به هر حال، امیدوارم آقای استاپ واچینگ کشور مورد علاقه اش را بیابد و با آرامش به ادامه تحقیقاتش بپردازد. گاهی فکر می کنم ، در یک سیاره عجیب و غریب زندگی می کنم. اینجا همه چی برعکس است. اگر آقای استاپ یک هواپیما مسافربری را با موشک سرنگون کرده بود، احتمالاً نشان لیاقت و افتخار را دریافت می کرد، اما حالا به جرم گفتن حقیقت آواره و سرگردان است. شاید هم آنها حق دارند، چون ظاهراً حریم شخصی آن قدرها هم برای مردم مهم نیست. چند روز قبل که آمار امضا کنندگان نامه استاپ واچینگ را مشاهده کردم؛ به این موضوع پی بردم. نزدیک به 600هزار نفر نامه را امضا کرده بودند، فقط همین قدر!!! من که شگفت زده شدم. ( یکی از آن 600 هزار نفر من هستم و به جی دی هم توصیه کردم آن را امضا کند- اگر چه جی دی خودش به واچینگ خیلی علاقه دارد، بعید می دانم به امضا کردن نامه راضی شود)


عصبانیت اتحادیه اروپا

برعکس مردم، اتحادیه اروپا ظاهراً بسیار عصبانی هستند. اعضای این اتحادیه باور نمی کنند، که دولت آمریکا به مکالمات خصوصی آنها گوش داده است. راستش من از اتحادیه اروپا ، تعجب می کنم. آنها ظاهراً آن قدر درگیر مسائل یورو و حل مشکلات اقتصادی هستند که فرصت کمی برای تماشای فیلم های سینمایی دارند. به هر حال به تجربه برایم ثابت شده است که هیچ دوستی واقعاً دوست و هیچ دشمنی واقعاً دشمن نیست. گاهی بعضی دشمنان برای منافع مشترک با هم همکاری می کنند تا به دوستان آسیب برسانند، البته همیشه هم این طور نیست اما در سیاست معمولاً به هیچ شخصی نمی توانی اعتماد کنی

یک هفته، دو رئیس جمهور

آخرین تیپ این هفته ، مربوط به مصاحبه تلویزیونی هر دو رئیس جمهور در تلویزیون است. آقای روحانی رئیس جمهور آینده گفتند که رایزنی برای انتخاب وزرا را شروع کرده اند و شایسته سالاری برای ایشان در اولویت است. در مورد رئیس جمهور آینده بهتر است چشم به راه آینده باشیم ، اگر چه هنوز موضع گیری ایشان در خصوص پرونده هسته ای ایران و اینترنت برایم مبهم است.
 اما در مورد آقای احمدی نژاد، با تشکر از زحمات ایشان در هشت سال گذشته و خدمات ارزنده ایشان- البته دیشب به طور مختصر گوشه ای از خدماتشان را توضیح دادند. شاید روزی به معرفی کتابی که ایشان از خاطراتشان منتشر خواهند کرد بپردازم- و تلاش برای عدالت گستری و شکوفایی گل های امید در دل همه ی مردان و زنان ایرانی ، کاش می دانستم که قطع وی پی ان ها و دسترسی گروهی خاص به اطلاعات و شبکه های اجتماعی جزو مصادیق عدالت است یا نه؟ و کلاً وی پی ان در حوزه اختیارات دولت است یا مقامات بالاتر؟ امیدوارم در مصاحبه بعدی این پرسش ما را هم بی پاسخ نگذارند.
خب ، با آرزوی موفقیت برای هر دو رئیس جمهور منتخب به پایان تیپ های این هفته رسیدیم

 


در جستجوی قابلمه ، کمک از کاراگاه گجت
 

آن روز آشپزخانه را به دقت جستجو کردم، اما قابلمه را نیافتم . انگار آب شده بود و در زمین فرو رفته بود. حدس زدم ، مادرم آن را پیدا کرده و در جایی گذاشته است تا در موقع مناسب ، برای هدر دادن برنج و شکر سرزنشم کند.

چند روز گذشت، اما مادرم حرفی درباره قابلمه نزد. این قضیه برایم عجیب بود. اما کم کم داشتم آن را فراموش می کردم، که روزی صدای مادرم را از آشپزخانه شنیدم ، او با صدای بلند می گفت: « معلوم نیست ، این قابلمه کجاست؟ چند وقت است که همه جا را می گردم ولی آن را پیدا نمی کنم. نمی دانم این خانه جن دارد، که  وسیله ها ناپدید می شوند!!» آن روز مطمئن شدم، که اشتباه فکر می کردم. مادرم قابلمه را برنداشته بود، پس قابلمه کجا بود؟ چه کسی آن را برداشته بود؟ درست است که من زیاد قصه می خواندم، اما اصلاً باورم نمی شد آدم کوچولوها در آشپزخانه ما زندگی کنند و نیمه شب به آشپزخانه بیایند و آن غذای بد مزه را با خودشان ببرند . پس چه کسی آن را برداشته بود ؟


قابلمه شله زرد دیگر به آشپزخانه ما بازنگشت. شاید به خاطر مزه بد غذا قهر کرده بود و به یک خانه دیگر رفته بود. سرنوشت آن برایم به معمایی حل نشده تبدیل شده بود. تو چه طور؟ آیا می توانی این معما را حل کنی ؟ می دانی چه کسی قابلمه را برداشته بود؟

اگر چه دیگر آن قابلمه را ندیدم، اما چند سال بعد کاملاً اتفاقی معما برایم حل شد. ( دیگربرای حل این معما نیازی به کاراگاه گجت نداشتم

یک روز صبح در رختخوابم نشسته بودم، اگر چه دوست داشتم بیشتر بخوابم. اما با صدای پدر و مادرم که در آشپزخانه با هم مشغول صحبت بودند ، از خواب بیدار شده بودم. صدای آنها زیاد بلند نبود، اما چون آن موقع صبح خانه بسیار ساکت بود، مکالمه آنها مرا از خواب بیدار کرده بود. در یکی از نامه هایم درباره حسابگری پدرم برایت نوشته بودم. با این که مادرم بسیار صرفه جو بود وهست . پدرم همیشه اصرار داشت که او بیش ازنیاز مواد غذایی استفاده می کند

آن روز پدرم در میان صحبت هایش به مادرم گفت که او اصلاً آشپزی بلد نیست و برنج و دیگر مواد غذایی را خراب می کند و دور می ریزد، یکدفعه زدم زیر خنده و باقی حرفها را نشنیدم و به بازسازی قصه در ذهنم پرداختم

 مردی با بارانی بلند ، دستکش در دست، با یک ذره بین نیمه شب پاورچین ، پاورچین وارد آشپزخانه می شود. او آرام و بدون کوچکترین صدایی در آشپزخانه را می بندد و به بازرسی آشپزخانه می پردازد. او با ذره بینش روی میز ، داخل قفسه ها ، گاز ، یخچال و خلاصه همه جا را جستجو می کند که ناگهان چشمش به قابلمه ای در زیر یخچال می افتد. او با احتیاط قابلمه را برمی دارد و در حالیکه صورتش از عصبانیت سرخ شده است، کمی از غذای داخل ظرف را می چشد، وای خدای من! این وحشتناک است!! حالا کاراگاه شجاع ما مدرکی حاکی از مصرف بی رویه را یافته است. او با احتیاط مدرک را درون کیسه نمونه برداری صحنه جرم قرار می دهدو از آشپزخانه خارج می شود و در حالیکه زیر لب خیلی آرام شعر: مصرف بی رویه، کار خیلی بدیه را زمزمه می کند، به سمت در خانه پیش می رود. سپس قابلمه را در صندوق عقب ماشین مخفی می کند

خب ، بقیه ماجرا را نمی توانم، حدس بزنم. شاید آن را به خانه مادربزرگم و یا خانه عمه ام و یا...خلاصه نمی دانم بابا با آن قابلمه چه کرده است، فقط می دانم او بابای من است و کارهایش مثل خودم بامزه است

اما سرانجام بدون کمک کاراگاه گجت من فهمیدم چه کسی به شله زرد بد مزه من علاقه مند بوده است. البته با شنیدن حرفهای پدرم کمی احساس عذاب وجدان داشتم و سعی کردم کمتر آشپزی کنم تا مادرم برای ابتکارات من به دردسر نیفتد. اگر به پدرم قضیه را می گفتم، هیچ تأثیری نداشت، در هر صورت او مادرم را مسئول من می دانست و او را مقصر می دانست



شله زردی برای این روزها


اکنون، اگر چه من آشپز خوبی نیستم. اما شله زرد های خوبی می پزم. پختن شله زرد خیلی آسان است،حتی از پختن حلوا هم خیلی  آسان تر است.

حالا ، اشتباهات خودم را می دانم و آنها را تصحیح می کنم، تا اولین شله زرد تو مثل اولین شله زرد من نباشد.
اول این که : شله زرد به زمان زیادی برای خوب جا افتادن نیاز دارد، هر چه زمان پخت بیشتر باشد، شله زرد ما خوشمزه تر است. من می خواستم نیم ساعته یک شله زرد عالی بپزم این تقریباً غیر ممکن است

دوم: برای تهیه شله زرد برای خانواده ی ما ( یک خانواده بزرگ) به یک پیمانه برنج و دوبرابر آن شکر نیاز داری . البته اندازه شکر سلیقه ای است، می توانی آن را کمتر یا بیشتر بریزی ، اما به نظرم شله زرد شیرینتر خوشمزه تر است.

سوم: کیفیت و عطر برنج در تهیه یک شله زرد عالی خیلی مهم است. بهترین برنج  برای شله زرد برنج ایرانی است، چون عطرش عالی است. من با برنج دانه بلند هم شله زرد درست کرده ام ، آن هم خوب است، اما برنج ایرانی یک چیز دیگر است . به نظرم شله زرد با برنج ایرانی عالی می شود، اما اگر برنج ایرانی نداری، با هر برنجی می توانی آن را درست کنی

چهارم: نکته مهم در پختن شله زرد ، خیس کردن برنج است. تو برای شله زرد به برنج خیس شده نیاز داری. بهتر است چند ساعت قبل از پخت برنج را در ظرف آب قرار دهی تا کاملاً نرم شود. این طوری شله زرد به زمان کمتری برای پخت نیاز دارد و زودتر جا می افتد( در مصرف سوخت هم صرفه جویی می شود)
البته ، برای بعضی وقت ها که مثل من یک دفعه هوس خوردن شله زرد به سرت می زند ، هم راه حل پیدا کرده ام. من برنج را می شویم ، سپس آن را در آسیاب می ریزم، فقط چند ثانیه آن را خرد می کنم ، تا حدی کمی ریز تر شود، این طوری برنج زودتر به شله زرد تبدیل می شود. برنج دانه مرغی ، یعنی برنج خرد شده برای شله زرد عالی است

پنجم طرز تهیه : برنج خیس شده و شسته شده را در ظرفی پر از آب می ریزیم و بر روی حرارت ملایم قرار می دهیم تا آرام ، آرام بپزد. گاهی آن را هم می زنیم تا ته نگیرد. ( می توانی از آرام پز هم استفاده کنی) وقتی برنج خوب پخت و نرم شد . نوبت شکر است دوبرابر یا بیشتر به آن شکر اضافه می کنی ، یک مقدار خیلی کمی روغن و کمی هم زعفران آب شده ، اجازه می دهیم تا خوب جا بیفتد . کمی قبل از پایان پخت به آن گلاب را اضافه می کنیم . سپس آن را در ظرف ریخته و با دارچین و پسته و خلال بادام تزیین می کنیم. شاید در ماه رمضان من عکس شله زرد را برایت بگذارم
در ضمن همان طور که از اسمش پیداست باید شل باشد، یعنی مثل فرنی ، یا کاچی . اولین شله زرد من خیلی سفت بود  نسبت میزان برنج به آب ، فکر می کنم باید یک به پنج باشد، راستش این رو حسی می ریزم نمی دانم اندازه دقیقش چقدر است ولی هنگام پخت اگر دیدی کمی سفت تر از حد معمول است ، کمی آب به آن بیفزای.
خب، حالا شله زرد خوشمزه ما آماده خوردن است. نوش جان!
کیفیت مواد غذایی در پختن یک غذای خوشمزه بسیار تأثیر گذار است. اما اگر برنج ایرانی و یا زعفران و پسته گران قیمت نداشتی اصلاً مهم نیست. باز هم می توانی با  یک برنج معمولی وبا استفاده از رنگ غذا( نه زرد چوبه) به جای زعفران شله زرد بپزی، اگر چه طعمش به اندازه اولی خوشمزه نیست ، اما باز هم خوشمزه است



فکر می کنم ، ماه رمضان فرصت مناسبی برای معرفی سایت های شیرینی پزی که قبلاً از مطالبشان استفاده می کردم، باشد.
اما سایت آشپزی مورد علاقه ام این روزها این سایت است
http://www.101cookbooks.com
   
یک سایت بسیار زیبا، متنوع ، جذاب وصمیمی . سایتی برای آشپزی و سفر. با عضویت در نامه خبری سایت می توانی هر هفته از پست های جدید سایت مطلع شوی

ایده جدیدم برای این روزها: امروز صبح در حیاط به این فکر می کردم که تقریباً 15 روز از تابستان سپری شده است و من زیاد از آن لذت نبرده ام. سالهای قبل تابستان بساط عصرانه و چای را در حیاط با خواهر کوچکم و گاهی مادرم برگزار می کردیم واز منظره طبیعت هم لذت می بردیم. تصمیم دارم در روزهای باقی مانده تابستان از خواندن کتاب ، تماشای طبیعت و خوردن خوردنی های تابستانی ، تماشای فیلم های جالب و گاهی هم  درست کردن یک کیک یا دسر خوشمزه بیشتر از تابستان لذت ببرم، البته پس از کامل کردن کاری که در دست دارم.

خب، نگفتم این نامه طولانی است. در ضمن روباه موزیلا را این روزها دیده ای ؟ با شعله خیلی خوشگلتر شده؟ نه؟

امیدوارم کلافه نشده باشی
نامه های بعدی کوتاهتر است
برای استفاده از کلمات انگلیسی مثل تیپ، استاپ واچینگ و پست و.. واقعاً شرمنده ام ، این وبلاگ تقریباً دوزبانه است ، عفو بفرمایید
M.T                          



 

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com