This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, July 18, 2013

حالا من یک روباه هستم






سلام پارمیس عزیزم


این هفته زمان زیادی برای اندیشیدن داشتم، بنابراین خیلی زیاد به بعضی انسان ها و به بعضی مسائل فکر کردم. بیش از همه به آنهایی فکر کردم که ترا کودک دو ساله ای می پندارند . آنهایی که اول به صورتت سیلی می زنند و بعد در جیبت نخودچی، کشمش می ریزند. آنهایی که ترا به زمین می زنند و بعد جوانمردانه دستانشان را به سویت دراز می کنند و می گویند دستم را بگیر . کسانی که خودشان سد راهت می شوند ، تا به مقصد نرسی و بعد از نگرانی هایت و در راه ماندن و به مقصد نرسیدنت اظهار تأسف و ناراحتی می کنند. بگذریم

مهم ترین رخداد این هفته برای من تصادف یکی از برادرانم بود. در اثر سهل انگاری و بی توجهی یک راننده بی احتیاط ، یک هفته ای است که برادرم مهمان یکی از بیمارستان های دولتی است و مادرم نیز برای مراقبت از او در بیمارستان به سر می برد. به همین دلیل وظایف من در این روزها بیش از گذشته بود و هست. بنابراین زمان زیادی برای فکر کردن داشتم و دارم.

در عوض این هفته کمتر از کامپیوتر و اینترنت استفاده کردم . اما توانستم چند دقیقه به فیس بوک متصل شوم  تا آواتارم را تغییر دهم.

اگر چه در ابتدا قصد داشتم که قویی زیبا شوم ، اما حالا به لطف موزیلا فایر فاکس من یک روباه هستم. یک روباه قرمز زیبا ی کوچک، که شادمانه در جنگل تاریک و بی انتهای اینترنت به گشت و گذار می پردازد. اگر چه او در جستجوی سکه های طلا صفحه های اینترنت را ورق می زند، اما آن چه او یافته است؛ درخششش بسیار بیشتر از سکه های طلاست. او دوستانی یافته است که گر چه آنها را نمی شناسد، اما می داند به تدریج با تلاش و پشتکار خودش و راهنمایی درست دوستانش راهش را به سوی روشنایی و خوشبختی می یابد.

و خدا را چه دیدی؟ شاید روزی شازده کوچولو از سیاره اش به اینجا بیاید و مدتها در سکوت به تماشای روباه کوچولو بنشیند، تا روباه نا آرام را آرام ، آرام اهلی و رام سازد. آن وقت زندگی روباه کوچولو مثل آفتاب روشن خواهد شد و او و شازده کوچولو تا ابد بهترین دوستان یکدیگر خواهند ماند ، حتی اگر روزی شازده کوچولو دلش برای گل سرخ زیبا یش تنگ شود و به سیاره اش بازگردد.


این هفته تیپ زیادی نداشتیم . من چند روز قبل برای افطار شله زرد پختم و برای امروز ، چون پنج شنبه است، همیشه بهترین انتخاب حلواست. اما شاید هم کاچی بپزم. چون طرز تهیه کاچی شبیه حلواست. اما چون کاچی خیلی رقیق تر از حلواست ، بنابراین برای افطار انتخاب مناسب تری  می باشد.

کاچی


مواد لازم: آرد : 2 لیوان/ شکر : 2 لیوان / کره : 250 تا 300 گرم / گلاب : 1/2 فنجان

زعفران ساییده : 1 ق چ / نمک : 1/2ق چ/ خلال بادام : 50 گرم/ پودر پسته و دارچین : کمی



طرز تهیه:

شکر را با 4 لیوان آب می گذاریم تا بجوشد. سپس  آن را صاف کرده ، زعفران حل شده و گلاب را به آن اضافه می کنیم و آن را کنار می گذاریم.

 کره را در یک قابلمه ریخته ، پس از آب شدن کره ، آرد را کم کم به آن اضافه می کنیم و با قاشق چوبی آن را مرتب به هم می زنیم

شعله را ملایم می کنیم و به هم زدن ادامه می دهیم تا رنگ آرد طلایی شود ( برای تهیه کاچی نیازی به سرخ کردن آرد نمی باشد)

سپس 1/2 ق چ نمک به آن اضافه کرده و قابلمه را از روی حرارت بر می داریم

در این مرحله شربت را به آرد تفت داده شده ، کم کم می افزاییم و مرتب مایع را به هم  می زنیم تا مایع صاف و یک دست شود ، خلال بادام را هم اضافه می کنیم

ظرف را مجدداً روی حرارت ملایم قرار می دهیم ، تا کاچی جا بیفتد.

در صورتی که کاچی سفت شد ، می توانیم یک  لیوان آب به آن اضافه کنیم و می گذاریم تا کاچی به روغن بیفتد.

برای تزیین کاچی از پودر دارچین و پسته استفاده می کنیم

نوش جان


امیدوارم  راه های زیادی برای گفتن دوستت دارم ، پیدا کنیم
                                                                                                                                           very M.T



0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com