This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, October 17, 2013

تولد، تحریم اقتصادی و مناظره ی ازدواجی





پارمیس جان سلام



دو تا تبریک ، اول عید قربان مبارک، دوم یک ساله شدن وبلاگمون رو به خودم، تو و همه ی خوانندگان این وبلاگ تبریک ، شاید هم تسلیت می گم. گرچه این هفته، هفته ای شلوغ و پر از رخدادهای فرهنگی و سیاسی بود، اما من هفته ی تقریباً آرامی را سپری کردم. فقط یکبار به فیس بوک سر زدم ( بهتر بگم وصل شدم ) یک عالمه کتاب الکترونیکی دانلود کردم ، چند تایی رو خوندم و بقیه  در لیست اولویت ها قرار گرفتند و یوتیوب رو هم به فهرست علاقه مندیهام اضافه کردم، چون متوجه شدم می توانم هنگام وقفه ی فیلم ها ، نظرات دیگران را بخوانم و خواندن نظرات دیگران حتی  از دیدن ویدیوها هم بهتر است، مثلاً دیشب 2 ویدیوی جالب یکی درباره ی گوگل و دیگری درباره ی مایکرو سافت را ( البته نه به طور کامل) تماشا کردم و نظرات بینندگان را هم مرور کردم ، چقدر نظرات جالب بود، مخصوصاً درباره ی گوگل ، من نمی دانستم گوگل این قدر هوادار دارد، ولی بیل گیتس را واقعاً همه دوست دارند


اما نکته های جالب سیاسی و فرهنگی این هفته

سخن اول: مثل همیشه تحریم


بیش از یک سال از تحریم اقتصادی علیه ایران گذشته است، اما هنوز راه حلی برای این مشکل پیدا نشده است. این هفته بار دیگر نماینده ی ایران برای گفتگو درباره ی پرونده ی هسته ای ایران به ژنو رفت و از سرگیری یک دور مذاکره ی دیگر

معلوم نیست چه زمانی این مذاکرات به سرانجام برسد، اما امیدوارم بالاخره خبر خوشی بشنویم. در روزنامه خواندم که عده ای از فرهیختگان و متخصصان ایرانی از همتایان خود در دیگر کشورها خواسته اند که از دولت های خود بخواهند به داستان تحریم پایان دهند. ایده خوبی است

فکر می کنی ما برای حل این مشکل می توانیم کاری انجام دهیم؟ نمی دانم. من که یک سال برای گوگل نوشتم : لطفاً به ما رحم کنید، ما بی گناهیم. اما گوگل زیاد توجهی نکرد، هر چند به تازگی سرویس های بیشتری به کاربران ایرانی ارائه می دهد، اما ما همچنان خطای 403 را می بینیم، اگر چه خیلی کم شده است. خیلی ممنون، ولی این کافی نیست. شاید باید از بیل گیتس، زاکربرگ ، وارن بافت و دیگران بخواهیم به مردم ایران بیشتر فکر کنند

مثلاً همین فیس بوک را در نظر بگیر؛ دیشب یک مصاحبه از زاکربرگ می خواندم که گفته بود: هدفش این است که هر کسی در هر مکانی بتواند به راحتی از خدمات فیس بوک استفاده کند. خب، ایران هم مکانی بر روی کره ی زمین است. فکر می کنم شما می توانید راه بهتری برای حل این مشکل پیدا کنید؟ بد می گم ؟





بگذریم، گفتم فیس بوک. یاد مناظره ی روز جمعه افتادم



یادت هست ، بعد از انتخابات درباره ی مصاحبه ی دکتر روحانی ، رئیس جمهورمان با یکی از سایتها و پاسخهای ایشان چند خطی نوشته بودم. گفته بودم این جملات یک لایک دارند. همه می گفتند : فیس بوک قرار است آزاد شود. اما هفته ی قبل حرفهای جدیدی شنیدیم

اگر چه مناظره ، ظاهراً درباره ی ازدواج جوانان بود، اما محور اصلی گفتگوی دوستان بیشتر درباره ی مشکلات فرهنگی و آزادی جوانان و شبکه ها بود. بعضی دوستان می گفتند : مشکل اصلی عدم ازدواج جوانان ، آزادی بیش از حد در جامعه  و وجود شبکه هاست

جالب است! من که آزادی جدیدی نمی بینم. البته شکی نیست که مشکل ازدواج یکی از معضلات بزرگ جامعه کنونی ماست. اما چگونه می توان از جوانی که بیکار است، یا شاغل است ولی شغل ثابت و یا حقوق ثابتی ندارد، یا شغل خوبی هم دارد اما درامد کافی برای تأمین زندگی دو نفر را ندارد، انتظار داشته باشیم که به ازدواج فکر کند؟؟؟؟


با ازدواج استخدام شوید


نکته ی جالب دیگری که یکی از دوستان مطرح کرد ، درباره ی شغل خانم ها بود. ایشان فرمودند که خانم ها پس از ازدواج دارای شغل و حقوق و درامد می شوند
واقعاً! و چه کسی این حقوق را قرار است بپردازد؟ دولت؟؟؟

اگر منظورتان خرجی خانه است ، بگذارید خاطره ای را برایتان تعریف کنم

چند سال قبل برای استخدام به شرکتی رفته بودم. یکی از متقاضیان کار خانم متأهلی بود که به همراه شوهر و فرزند خردسالش به آنجا آمده بود. او می گفت : واقعاً به این کار نیاز دارد. هنگامی که فرم استخدام را پر می کردیم. مدیر شرکت رو به مرد کرد و گفت : « زمانی یک مرد می توانست هزینه ی زندگی یک خانواده ی بزرگ را تأمین کند. اما حالا یک نفر باید کار کند تا کرایه خانه را تهیه کند و دیگری برای تأمین مخارج زندگی کار می کند. منشی من اخیراً ازدواج کرد و استعفا داد. به او گفتم : « تو اینجا درامد خوبی داری ، همین جا بمان ، اگر بعد از ازدواج پشیمان شوی جای دیگر باید از صفر شروع کنی .» اما او نپذیرفت و رفت. من از روی تجربه این حرف را به او زدم. اکثر کارمندان من بعد از ازدواج کارشان را ترک می کنند اما چند ماه بعد به سراغم می آیند و از من می خواهند آنها را دوباره استخدام کنم ...» مرد هم با تأسف سخنان او را تأیید می کرد. حقوق شوهر یک زن برای اداره زندگیش هم کافی نیست، آن وقت شما می گویید ما قرار است حقوق بگیریم؟؟؟



به هر حال ، هر کس نظری دارد. به نظرات دوستان احترام می گذارم و منکر مشکلات فرهنگی هم نیستم اما وقتی مشکلات اقتصادی گریبانگیر جامعه شد و به تدریج به جوانان مجرد افزوده شد، آرام آرام اشتیاق به ازدواج و تشکیل خانواده از دل جوانان پرواز کرد و حالا ما با یک مشکل فرهنگی - اقتصادی روبه رو شده ایم. مسئله ای که قابل حل است ، اما نه یک شبه و نه با اعمال محدودیت، ممنوعیت و خشونت. انیشتن می گوید: « نمی توان با همان سطح فکری که یک مسئله را به وجود آورد ، آنرا حل کرد.» یک جامعه برای بقا به بنیان خانواده نیاز دارد، خانواده هایی سالم و خوشبخت. اما اگر جوانان را با وعده و وعید به سمت ازدواج هل دادید و آنها وارد گود شدند ، اما نتوانستند با غول گرانی ، تورم، بیکاری و ... بجنگند ، با لشکری از جوانان پیمان شکسته و مشکلاتی بزرگتر مواجه خواهیم شد . امیدوارم مشکل ازدواج جوانان به خصوص جوانانی که مشتاق ازدواج هستند اما شرایط مالی به آنها این اجازه را نمی دهد فراهم شود





سخن پایانی ، یک سال را سپری کردیم با همه ی خوبی ها و بدی هایش


مرسی از گوگل، موزیلا فایر فاکس، فری ایبوک و فیس بوک و جی ام ایکس. اگر چه من با گوگل و موزیلا شروع کردم ، اما فیس بوک کم کم به  یکی از دوستان ثابتم تبدیل شد و عنوان پر بیننده ترین پست را به خود اختصاص داد. چه خوب است که پست درباره ی عشق ، نیز یکی از پست های محبوب است. از گوگل ، موزیلا فایر فاکس، فری ایبوک ، فیس بوک ، جی ام ایکس برای ایمیل خوب و عالیش ( بسیاری از پست های من با جی ام ایکس ارسال شده ، وقتی که جی میل در دسترس نبوده است) ، دوستانم در لینکدین و مقالات مفیدشان، گیدئون و سایر دوستانی که کتابهای و مقالاتشان را برایم ارسال کردند و شما که پست های مرا می خواندید متشکرم. به خصوص از گوگل ، لری پیج ، سرگئی برین، اریک اشمیت ، جی دی برای مطالب نه چندان خوشایندی که درباره ی گوگل نوشتم و آنها با سکوت خود مرا به ادامه این راه تشویق کردند( اصلاً تصور نکنید قرار است انتقاداتم تمام شود! ) و البته از خانواده ی عزیزم  مامان، خواهران و برادرانم که می دانم به خاطر بعضی از پست های من به دردسر افتادند ، اما صبوری کردند متشکرم. اگر چه تعداد خوانندگان این وبلاگ به اندازه انگشتان دست هم نمی رسد و بعضی هم گفتند حرف مفت می زنی اما من دریافتم که بعضی حرف مفتها برای بعضی آدمها خیلی گران تمام می شود. به قول دکتر شریعتی : « به من بگو ، نگو ، نمی گویم . اما نگو نفهم که نمی توانم نفهم من می فهم.» خدا کند که از حرفهای من نرنجیده باشید و خدا کند که مطالب این وبلاگ روز به روز پر رونقتر و گرانتر شود اما از مفتی هم نیفتد .دوباره سپاسگزارم



سخن هفته

اگر تنها به آنچه هست توجه داشته باشید، ممکن است هرگز به آنچه می تواند باشد، فکر نکنید                                                                        سوزان جفرز

--


                                                              M.T​

    بنا به درخواست پارمیس این  هفته پست داستانی نداشتیم !!!! راستی از بس از شکلکهای خندان استفاده کردم به یاهو هم کمی علاقه مند شدم ، مرسی از یاهو و همچنین اپل ، اپل همیشه با من خوب بوده ، البته من ویندوزیم​




0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com