This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Wednesday, November 13, 2013

من عباس هستم ، کسی که در نبرد پایدار است





عباس(ع) در خانه ای چشم بر دنیا گشود که از زر و زیور ، فرش و ظروف عالی خالی بود. علی (ع) که 23 سال خانه نشین بود ، فرصت یافته بود که با احداث قنوات و ایجاد نخلستانها صاحب اموال زیادی شود . اما دستان پر برکت علی ( ع) که نعمتهای خدا از آن سرازیر بود ، آذوقه ای که خانواده ی خود را با آن سیر کند به خانه نمی برد ، زیرا این بزرگمرد تاریخ هنوز رنج کار از تن بیرون نکرده و عرق خستگی را خشک نفرموده بود ، وقف نامه می نوشت و محصول کار و تلاشش را به مستمندان می بخشید. بدین ترتیب از دسترنج علی (ع) بینوایان به نوا می رسیدند و از موقوفاتش صاحب مال می شدند و خانواده اش درس زهد و پارسایی و دل نبستن به دنیا را می آموختند


در چنین خانه ای که آذوقه ی بیش از یک روز پیدا نمی شد، عبّاس به دنیا آمد. عباس به معنای خشمگین، بسیار سخت و با صولت است. علی (ع) که می دانست پسرش مانند شیر، دلیر، شجاع و با مهابت خواهد بود و در میدان جنگ چون شیر بر دشمن حمله خواهد برد ، وی را عبّاس نام نهاد




عباس در دانشگاه علی (ع)


عبّاس در دانشگاه علی (ع) آموخت که دنیا سراب است و سراب فریب. دنیا جای ماندن نیست و نباید به بنایی که سرنوشتش ویرانی ست دل بست.
او در دانشگاه پدر آموخت که باید مطیع خدا بود ، تا برای خود و دیگران سودمند گردید ، زبرا کسی که تنها به خود می اندیشد و از هوای نفس پیروی می کند ، وجودش برای دیگران زیان بار است.
« برترین مردم  آنانند که برای دیگران سودمند ترند»
                                                                       حضرت علی (ع)

عباس که بهترین دانشجوی دانشگاه پدر بود ، این سخنان را تا پایان عمر در گوش داشت و در آزمایشگاه کربلا دروس فراگرفته را به نیکوترین وجه ، امتحان داد

آنچه می توان گفت این است که عبّاس (ع) در سخنوری ، دلیری و ایمان و تقوی شبیه علی (ع) بود



عبّاس در میدان کربلا


عباس در 15 سالگی در رکاب پدرش در جنگ صفین حضور داشت  و رشادتها و دلیری ها کرد که در تاریخ به یادگار مانده است. اما در میدان کربلا عباس دیگر نوجوان نبود بلکه دلاوری 38، 39 ساله  و آشنا به تمام فنون نبرد و جنگاوری بود

او از جانب برادر مأموریت داشت که برای تشنگان حرم  امام و کودکان جگر سوخته ی بی تاب در خیمه ها ، از رودخانه ی فرات آب بیاورد

آب فرات  ، آبی که کودکان حرم امام تشنه ی قطره ای از این آب بودند، تحت حفاظت شدید سربازان بسیاری به فرماندهی « عمروبن حجاج مسروق » بود . بین عباس و « نافع بن هلال جملی » که با 20 نفر پیاده و سی نفر سواره به رودخانه ی فرات رفته بودند و نیز محافظین رودخانه ی فرات نبرد سختی درگرفت . عباس دلاور از کشته ها پشته می ساخت و می سرود

هرگز بیمی ندارم که مرغ مرگ خبر مرگم را اعلان کند
من آنرا در میدان جنگ با بی صبری در آغوش می کشم
من صبورم و در میدان جنگ خرسند
و از شبیخون دشمنان نمی هراسم
با شمشیر به فرق ها می کوبم و گردن ها را با آن می زنم
من عبّاس هستم که در نبرد پایدارم
ای جانم به فدای پسر پاک پیمبر باد

از شمشیر عباس باران مرگ می بارید ، عده ای از کفار از ترس  می گریختند . عباس این چنین به رودخانه ی فرات رسید ، از اسب پیاده شد و مشک را از آب پر کرد، مشتی از آب برگرفت و به لبهای تشنه اش نزدیک کرد اما وجدان پاکش به او اجازه نداد ، در حالی که امام و کودکانش تشنه و بی تاب قطره ای آب هستند او عطش خود را فرونشاند ​، پس کف آب را در شط فرو ریخت ، برخاست و از شط خارج شد


عباس تشنه با مشکی پر از آب به سوی خیمه گاه تاخت گرفت . یزیدیان برگردش حلقه زدند و مانع حرکتش شدند. اینجا بود که جنگ خونینی درگرفت . آن حضرت دلاورانه می جنگید و از کشته ها پشته می ساخت . یزیدیان ناتوان در برابر دلیریهای شیر بیشه کربلا حلقه ی محاصره را تنگ تر کردند و حضرت را از همه طرف تیر باران کردند ، چوبه های تیر یکی پس از دیگری بر پیکر عباس می نشست


در این هنگام « حکیم بن طفیل الطائی السنبسی » از فرصت استفاده کرد و دست راست عباس را با شمشیر قطع کرد ، عباس به سرعت شمشیر را با دست چپ گرفت و شجاعانه به شمشیر زدن ادامه داد ، او به یاری بازوی توانایش 180 نفر دیگر از دشمنان را بر خاک افکند تا این که « یزیدبن ورقا الجهنی » دست چپ ایشان را نیز از پیکر جدا کرد . اما عباس تسلیم نشد ، او با پاها و نحوه راندن اسب به دشمن می تاخت و سرودها می سرود ، سرودهایی که قلبش را استوار می کرد و نمی گذاشت خونی که از بازوانش به زمین می ریخت ، ضعف او را  دو چندان کند ، در این اثناء شخصی از اولاد ابان بن دارم عمودی که در دست داشت بر فرق آن حضرت فرود آورد و شیر بیشه ی کربلا از زین به زمین افتاد


وقتی حسین (ع) به بالین برادرش رسید ، روح بلند او به جوار حق پیوسته بود و به شهادت رسیده بود . حسین (ع) بی اختیار دست بر کمر نهاد و گفت : « آه پشتم شکست و امیدم قطع شد .»  حسین (ع) بر سر پیکر بی جان عبّاس بسیار گریست

از مردمان به گریه سزاوارتر کسی است                       کز ماتمش حسین به دشت بـلا گریســـت
او را برادر و علی شاه دین پســـــــــــــر                      عباس غرق خون که بر او ماسوا گریســـت
بنمود با حسین موآسات  و تشــــنه داد                     جان در رهش که عرش بر این ماجرا گریست




از شمشیر من باران مرگ می بارد



« کورت فیشلر» آلمانی درباره ی دلاوریهای عباس (ع) و فنون نبرد تحقیق جالبی انجام داده است . او دلایل پیروزی حضرت عباس (ع) در جنگ با دشمنان و این که توانسته به تنهایی چند صد نفر را در یک روز به دوزخ بفرستد را چنین بر می شمرد



آ>>>در میدان جنگ عباس (ع) نسب و حسب خود را به صورت رجز بر می شمرد و این امر در تضعیف روحیه ی اعراب مؤثر واقع می شده است

ب>>>ریزه کاریهای سواری را نیک می دانسته است

پ>>>در حال پیشروی ، روی اسب از کمر بر می گشته تا بتواند از پشت سر هم ، دفاع کند

ت>>>حرکت دست خود را با حرکت اسب جفت می کرده ، تا قدرت شمشیرش بیشتر شود و در هر ضربتی یک نفر را از کار بیندازد

س>>>کسانی که می خواسته اند مانع عبور آن حضرت شوند ، خود مزاحم یکدیگر می شدند و حرکت اسب ها و تجمع آنها به ابوالفضل العباس (ع) مجال می داد که بهتر به آنان بتازد و با ضربات شمشیر ،یکایک آنها را از اسبها به زیر اندازد

ش>>>در حالی که اسب با سرعت می تاخته ، عباس (ع) آن قدر روی زین خم می شد که نوک شمشیرش به زمین می رسیده و سپس هنگامی که به حریف نزدیک می گشته ، ناگهان برمی خاسته و ازپایین به طرف بالا شمشیر می انداخته است . دشمن که به این فن آشنا نبوده و همیشه منتظر بوده که شمشیر از بالا به زیر فرود آید و به همین جهت سپر را بر روی سر نگه می داشته ، غافلگیر می شده و سرش با شمشیر عباس از تنش جدا می گشته است


ای نفس از کافران مترس                حضرت عباس (ع)




سیره ی عملی ابوالفضل العباس (ع) تألیف : عباسعلی محمودی
​M.T


0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com