This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Sunday, June 30, 2013

دو پ سرنوشت ساز






پارمیس عزیزم

با اتمام امتحانات مدارس ، فصل ثبت نام مدارس فرا رسیده است. امتحاناتی که به دلیل برگزاری انتخابات،  زودتر از موعد مقرر برگزار شد. فکر می کنم امسال اکثر والدین با دیدن کارنامه تحصیلی فرزندانشان نقره داغ شدند،  ما که شدیم. البته با و جود قرمز بودن بیشتر روزهای تقویم امسال ، تصحیح فوری برگه های امتحانی و ... مشاهده این نمرات عجیب چندان هم دور از انتظار نبود.

بگذریم ،این روزها ، دغدغه اصلی بیشتر  پدر و مادرها ثبت نام فرزند دلبندشان در یک مدرسه خوب و مناسب است. البته این بار نیز کفه ترازو به نفع طبقه مرفه جامعه سنگین تر است و قوانینی مثل ثبت نام در محدوده مدرسه، شرط معدل و قبولی در آزمون ورودی مدارس ویژه و ... در مورد این عزیزان عموماً نادیده گرفته می شود.

به خاطر دارم که یکی از همکارانم می گفت : مدیر مدرسه پسرم تنها سکه های طلا را می شناسد و او همیشه نمرات پاییین پسرش را با تهیه سکه های طلا و کار بیشتر جبران می کرد.

البته نباید  زحمات ارزشمند بسیاری از فرهنگیان جامعه که انسانهای بسیار شریف ،نجیب و درستکاری هستند ، نادیده گرفت. اما همان طورکه  می دانی  در هر شغل ، حرفه و صنفی انسانهای خطا کار نیز  وجود دارند و وجود آنها  از ارزش خوبان چیزی نمی کاهد.اما امیدوارم که روزی آن اقلیت خطا کار نیز به دسته ی درستکار بپیوندند.

در نامه ی پیشین،   از ثبت نام شیرین در مدرسه ای که بسیار دورتر از خانه امان بود برایت نوشتم. شاید این شبهه در ذهنت شکل گرفته باشد، که چرا شیرین به آن مدرسه رفت؟ خب، هیچ تقلبی صورت نگرفته بود. خانه آنها درست در آن سوی خیابانی بود که خانه ما در آنجاست. بنابراین او به محدوده ی آن مدرسه نزدیکتر بود . اگر چه فکر می کنم که شاید به دلیل معدل بالایم آن مدرسه مرا می پذیرفت، زیرا آنجا یک مدرسه کاملاً عادی بود و تنها دلیلی که دوست داشتم در آن مدرسه به تحصیل بپردازم وجود دوستم بود و نه کیفیت آن مدرسه.

مدرسه ی دیگری در نزدیکی خانه امان قرار داشت با کیفیت آموزشی  خیلی خوب. که من در محدوده اش نبودم-گاهی این محدوده بندی  واقعاً مسخره است، مدرسه ای تنها با خانه ات 10 دقیقه فاصله دارد،در محدوده ات نیست در عوض در محدوده ی مدرسه ای که تا خانه ات نیم ساعت فاصله دارد ، هستی- بعضی قوانین واقعاً مسخره است!!! خلاصه آن مدرسه مرا نپذیرفت. اما با شروع سال تحصیلی جدید دوستان هم محلی ام به همان مدرسه رفتند و این بیانگر راستی گفتار مدیر آن مدرسه بود؟؟؟؟



می گویند برای ثبت نام در یک مدرسه خوب به دوتا پ نیاز داری: پول و پارتی . اگر هر دو را داری عالی است، اگر یکی را داری، بد نیست، باز هم ثبت نامی ، اما اگر هیچ کدام را نداری، به یک مدرسه خیلی معمولی راضی باش. اما از آنجا که مزیت آموزش خوب بر کسی پوشیده نیست، گمان نکنم که هیچ پدر و مادری به نابود کردن آینده فرزندش راضی باشد . ( البته هستند مدرسه هایی که ارقام نجومی دریافت می کنند و از کیفیت آموزشی هم هیچ خبری نیست!)

در پایان یاد آوری این نکته ضروری است؛ در بسیاری موارد مدیر و یا مسئول ثبت نام مدرسه خطا کار نیستند. گاهی والدین برای ثبت نام فرزندشان در یک مدرسه مجهز به کارهای خلاف قانون روی می آورند، مثلاً با مشارکت مشاوران املاک اجاره نامه ای جعلی در محدوده مدرسه مورد نظر تنظیم کرده و با ارائه آن به مدرسه به آسانی از سد  قانون محدوده مدرسه می گذرند. البته بعضی مدارس که با این ترفند آشنا هستند، به بررسی صحت اجاره نامه  می پردازند( اما مشاوران املاک برای این مشکل هم راه کار ویژه ای دارند) ، خلاصه برای ثبت نام فرزندت در یک مدرسه خوب به فکر تهیه آن دو پ باش، هر چند که من فکر می کنم با  توکل به خدا و تلاش چند برابر به آن دوپ هیچ  نیازی نداری، اما باز هم می گویم اهمیت آموزش خوب غیر قابل انکار است


                                                                                                                           با بهترین آرزوها                          
                                                           M.T


 

Saturday, June 29, 2013

Get The Full List Building Exposed (E-mail Secrets-end)


 Here are seven ways to make money using nothing more than your list


1)Place advertisements. There are many corporations who will be willing to pay to put their banners and ads on a list with many subscribers. Selling or renting out lists is not a good idea so rather than doing that, many companies would just rather place ads with lists that have a huge subscriber base. Your newsletter could be placed with many ads and each one spells money.


2)Have affiliations with other companies that have at least a semblance or relation to what your site is about. Here other companies will provide links and brief descriptions of what they offer, products and services. With every click made on the link that directs or leads a subscriber from your list to their site, the company will pay you. This P4P or pay for performance.

3)Make deals with other companies by asking for a small percentage of sales done through your list. With every sale done by customers that have come from your list and have gone there because of your newsletter, the other company will pay you a small percentage of your sales. The more people who buys from them, the more earnings you get.

4)You may also get products from other sites on a consignment basis and sell them to your list via  your newsletter. Place descriptions, articles and photos of the product in your newsletter. There will be those who will buy from you and when that happens, you can order the product from the other site and sell it to your buyer.

5)Sell e-books or a compilation of your articles on your list. Manuals and how-to articles are in great demand. Many people will be willing to shell out money to gain knowledge about a certain topic and subject. With your existing list trusting your expertise in that area, an e-book could be offered and sold or used as an incentive.

6)Create a network out of your list. Get people to invite more people to view your site and subscribe to your list. The larger your list is, the more people will be able to click on your links and affiliate links as well as make your advertisement rates higher.

7)Subscribers are willing to pay for information if they know that it can be trusted and relied upon. Use your list to get more and more people to subscribe to you as well as browse your site. Lastly, you can use your list to earn money by making them your partners. Your list will be the bloodline of your growth and increase.


    Recommended Resources



FREE BONUSES:

1.  Want to get 10000+ super targeted website visitors per month – FOR FREE?

==> Download Free Traffic Blueprint


2.  Get 5 super internet marketing software tools that will save you hours of marketing work and skyrocket your profits almost instantly:

==>  Download Warrior Tools now


Deals that will help your list building:

1. Get the complete List Building Exposed video series and full Super Tips guide.  This system will the only thing you need to build a massive responsive and profitable list that can make you money for years to come.

==> Learn more about List Building Exposed here.


2. Get 10 high converting squeeze pages with their ebooks and download pages included to jump start your list building the easy way:

==>  Get 10 High converting Squeeze Page templates


3. Discover how to get unlimited free traffic that will skyrocket your earnings without costing you a cent

==>  http://freetrafficvolcano.com


 
Best regards
M.T

 

Thursday, June 27, 2013

ایمیل ها واقعاً گنج هستند



درود دوباره


پارمیس جان، در سالهای پایانی دبستان دوست صمیمی ام ، زهرا، بود- که او را به نام خانوادگی اش، شیرین صدا می زدم  و او هم مرا تینی می نامید- هر روز ظهر من به خانه آنها می رفتم تا همراه هم به مدرسه برویم. بنابراین همه اعضای خانواده اش مرا می شناختند . ما با هم روزهای بسیار خوشی داشتیم. دلمان می خواست این دوستی را تا پایان دبیرستان ادامه دهیم . بنابراین پس از پایان دبستان با هم فرار گذاشتیم که هر دو به یک مدرسه راهنمایی برویم. اما مادرم گفت که آنجا دور است و مرا نام نویسی نمی کنند و کلی دلایل دیگر .حق با مادرم بود

اما شیرین به آن مدرسه رفت و من مدت ها اشک می ریختم و گریه می کردم. خیلی غمگین و افسرده بودم. خیلی برایم دردناک بود، دیگر صمیمی ترین دوستم را نمی دیدم، دوستی که به من بسیار نزدیک بود، ما همیشه با هم می خندیدیم ، شعر می خواندیم  ، لواشک می خوردیم و صحبت می کردیم، با این که در کلاس در کنار یکدیگر می نشستیم ، هرروز خداحافظی امان بیشتر از نیم ساعت طول می کشید
لواشک های مادر بزرگ شیرین طعم بی نظیری داشتند . دلمان می خواست مادر بزرگ شیرین بیشتر به خانه ی آنها بیاید تا از لواشک های تازه و خوشمزه ای که خودش با میوه های باغش درست می کرد برایمان بیاورد، آنها واقعاً فوق العاده ترش و خوشمزه بودند. حتی همسایه ی شیرین روشنک هم مرا می شناخت

 باورم نمی شد دوستی دوساله ما به همین سادگی  به یکباره نابود می شود، ضربه سختی بود، تصمیم گرفتم ، دیگر با دوستانم اینقدر صمیمی نشوم و یک دوست خوب  معمولی باقی بمانم. بعد از آن گاهی شیرین و مادرش را در خیابان می دیدم ، اما خیلی کم


 چند سال بعد نامه ای برای شیرین نوشتم و در داخل پاکت نهادم، تصمیم داشتم در اولین فرصت نامه را پست کنم، پاکت را لای یکی از کتابهای درسی ام گذاشتم، مدتی بعد دوستم کتابم را برای نوشتن جواب سوالها همراه خود به خانه برد. روز بعد از من پرسید: « تازگی ها ، چیزی گم نکرده ای؟» با تعجب به او نگاه کردم و گفتم :« نه.» او با لبخند شیطنت آمیزی گفت: « راهنماییت می کنم ، شاید در کتابت باشد!» من به یاد نامه افتادم و گفتم :« نامه را می گویی؟ من آن را گم نکرده ام ، اون لای کتابم است.نامه ای است که برای بهترین دوستم نوشته ام. »   او گفت که این را می داند

 من با تعجب به او نگاه کردم ، یعنی او نامه مرا خوانده است، این یک نامه خصوصی بود، این کارش واقعاً ناشایست بود، او که ادعا می کند خیلی با ایمان است ، چطور به خودش اجازه داده که نامه خصوصی دوستش را بخواند؟ کمی ناراحت بودم، انتظار چنین کاری را از او نداشتم، اگر یکی از دوستان شیطانم از این کارها می کرد ، می گفتم طبیعی است، از کنجکاوی این کار را کرده، اما توقع این کار را از او نداشتم. او گفت: « ناراحت شدی؟» معلوم بود که ناراحت بودم ، اما فکر کردم ارزش دوستی ما بیش از یک نامه است، بنابراین به او گفتم: « مهم نیست

 منتظر بودم که نامه را به من برگرداند ، اما او گفت: « دوست دارم نامه را نگه دارم، اشکالی که ندارد؟» من از حرفش واقعاً شوکه شده بودم.چرا نامه من تا این حد برایش مهم بود، مثل این بود که مدرک جرمی پیدا کرده است و برای ارائه به دادگاه آن را لازم دارد، آیا به دوستی من و شیرین حسادت می کرد؟ این فکر ها به سرعت از سرم می گذشت، رفتارش واقعاً برایم عجیب و غیر منتظره بود، تمام تصوراتم درباره او به سرعت تغییر کرد، او که تا دیروز از نظرم دختر ساده، مهربان و دلسوزی بود ، امروز برایم دختری مکار، زیرک بود که برایم کوچکترین احترامی قائل نبود. گفتم : « مهم نیست، می توانی آن را نگه داری» البته به او گفتم که توقع نداشتم که نامه مرا بخواند البته با لحنی که ناراحت کننده نباشد. من واقعاً از او رنجیدم، اما مهم تر از همه اعتمادم را به او کاملاً از دست دادم، او دختر واقعاً خوبی بود و خصوصیات اخلاقی فوق العاده ای داشت، اما ظاهر و باطنش یکسان نبود، بعد ها  از رفتارش متوجه شدم که برای چه آن قدر نامه برایش مهم بوده است، اما لزومی ندارد راز دیگران را برایت باز گو کنم، به هر حال چند سال بعد من ,شیرین را به او معرفی کردم ، ما با هم ریاضی می خواندیم ، اما دیگر مثل سابق با شیرین راحت نبودم ، سالها دوری, گرمی و حرارت دوستی سابقمان را از بین برده بود


این روزها که همه از حریم خصوصی سخن می گویند من ماجرای آن نامه را به یاد آوردم. چند سال قبلی متنی را درباره حریم خصوصی خواندم . بر طبق متن وقتی به حریم حیوانات وارد می شویم ، آنها احساس اضطراب و نا امنی می کنند و رفتارهای غیر معمول از خود نشان می دهند. انسان ها نیز درست مثل سایر مو جودات حریم خصوصی دارند، دایره حریم خصوصی انسانها از انسانی به انسان دیگر متفاوت است. بعضی حریم خصوصی کوچکتری دارند و بعضی دایره حریم خصوصی شان بزرگتر است. اما نقطه تشابه این است که هیچ شخصی دوست ندارد ، دیگری به داخل این دایره قدم بگذارد، این جا کاملاً محرمانه و خصوصی است و هیچ کس اجازه ورود به اینجا را ندارد

اما این روزها این دایره زیادی بزرگ شده است، شعاع آن به اندازه شعاع کره زمین است. دیگر دولت ها به آسانی به حریم خصوصی ما به بهانه حفاظت از کشور و مردم پا می گذارند و اساسی ترین حقوق ما را نادیده می گیرند. اگر چه موزیلا این روزها سخت در تلاش است که از حق قانونی مردم دفاع نماید، اما بعید می دانم که این اقدام مؤثر باشد، حتی اگر دولت ها قول بدهند که به حریم شخصی شهروندان تجاوز نمی کنند، چه کسی حرف آن ها را باور می کند؟ و چه تضمینی وجود دارد که آنها به تعهد شان عمل کنند؟
 

پس چه باید کرد؟ جمله ای است که می گوید: « یاد بگیرید که از درد ولذت استفاده کنید ، نه این که درد و لذت از شما استفاده کند.» حالا که دیگران با خونسردی روی اعصاب ما پیاده روی می کنند، شاید ما بتوانیم با خلاقیت یواش یواش روی اعصاب آنها بدویم یا حتی پرش از مانع انجام دهیم

می پرسی، چگونه؟ وقتی سال قبل متوجه شدم ، ایمیل هایم خوانده می شود، اوایل خیلی عصبی و ناراحت بودم، ایمیلهایم کاملاً خانوادگی بود، آنها را برای اعضای خانواده می نوشتم، بنابراین دوست نداشتم کسی آنها را بخواند، به تدریج یاد گرفتم که زیاد به این موضوع واکنش نشان ندهم، هر چند که این موضوع واقعاً برایم مهم است، اما یاد گرفتم به نیمه پر لیوان هم نگاه کنم و از این درد ، لذت ببرم

مزایای بزرگ بودن حریم خصوصی =عمومی بودن


اشتغال زایی

وقتی سازمانی برای چک کردن نامه ها ، ایمیل ها ، تلفن ها و... به وجود می آید. لازمه اش این است که عده ای به کار گرفته شوند، در این اوضاع بد اقتصادی چه ثوابی بالاتر از این که باعث اشتغال زایی  گروهی شویم

حس مهم بودن

حتماً نامه های ما واقعاً مهم است، که آنها را می خوانند، حتماً ما شخص مهمی هستیم. بهتر از این نمی شود، می توانید حس کنید که یک شخص بسیار سر شناس هستید و ایمیل های شما از گنج با ارزش تر است، پس لطفاً تا می توانید خلاقیت داشته باشید، ایمیل های بامزه بنویسید، این طوری کسانی که مجبورند این کار خسته کننده را انجام دهند لذت می برند و از بی حوصلگی در می آیند، اگر ایمیل هایتان پر از غلط هم باشد که چه بهتر کلی می خندند، شما و ایمیل هایتان واقعاً مهم هستید

شوخی و سرگرمی

فکر می کنید، مأموران حفاظت از امنیت ملی دنبال چه کلماتی در ایمیل ها هستند: بمب ، تروریست، جاسوس، مسلمان، صهیونیست، القاعده، طالبان، هک ، نام رئیس جمهور ها و اشخاص بلند پایه و
سعی کنید تا می توانید در ایمیل هایتان از این کلمات استفاده کنید، با آنها جملات بامزه بسازید( البته مراقب باشید که زیاده روی نکنید) حالا این شما هستید که آنها را دست انداخته اید، حالا بیست و چهار ساعته شما را می پایند، مطمئن هستند شما یک تروریست ، یا جاسوس هستید ، شما هم می توانید به آنها بخندید


محافظ شخصی

اگر موارد بالا را درست انجام دهید ، یک محافظ شخصی جایزه شماست. حالا می توانید هر جا که خواستید با خیال راحت بروید . مطمئن باشید که یک نفر همیشه مراقب شماست، چون شما کسی هستید که امنیت ملی را تهدید می کند، حالا می توانید تصور کنید که یک هنر پیشه یا خواننده مشهور یا یک میلیاردر هستید، آنها حقوق بالایی به محافظ شخصی اشان می پردازند. آن وقت شما تنها با کمی خلاقیت یک بادی گارد رایگان و خیلی حرفه ای دارید

فکر می کنم با کمی تفکر بتوانیم راههای بیشتری برای لذت بردن از عمومی شدن حریم شخصی مان پیدا کنیم. البته احتمالاً موزیلا هیچ گاه نگران شکستن حریم شخصی اش نمی شود، چون به اندازه کافی باهوش و دانا ست. اگر ما هم دانش خودمان را در زمینه کامپیوتر افزایش دهیم، آن وقت است که دیگران باید نگران خودشان باشند ! مگر نه؟

   با امید خلاقیت بیشتر و دنیایی ایمن تر

 M.T                               

                                       






















































 

 


 

Wednesday, June 26, 2013

Thanks,Mom




Dear Parmis

Today is not mother's Day, but it is a special day for my mother. She is a lovely and amazing woman that I've seen until now. I like to write about her, but I know she don't like to talk about her. She is really patient, calm and kind like a spring. We Love her.

So I want to thank my mother for her kindness only with this book (Thanks, Mom!).

A few months ago, I active Google alert (e-book), so I always receive all news about e-books. In this way I find many e-books
every day. For example, last month I found this e-book by Google alert.
This is an interesting e-book about remembering moms and special story about moms, I enjoyed it.

The author has said: "This collection is a delightful offering of memories and tales of love, courage and sacrifice told by daughters, sons and mothers, some are funny, some are poignantly touching…
 
We hope you will enjoy the snapshots of life and love our readers share in this book, and so do I.

Happy Birthday's Mom
I hope your dream come true.


Best Wishes
M.T



Lessons from my mother

My mother, at the age of 87, has provided an endless supply of love and compassion for our great big family of nine children, several grandchildren and numerous great-grandchildren.

She really is an incredible role mode. I often reflect upon her philosophies and actions, and when in difficult situations, ask myself, "What would mom do?"

In honor of Mother's Day 2013, here is a sampling of important lessons in life, taught to me by my sweet, precious mother.

  • Lesson 1. Eat less and do more. Her words of wisdom include:" That's enough, you won't eat half of that." "Get off your backside and go outside!"
On one recent occasion, she decided to hop on our bathroom scales.
"117 lbs. Yup, just the same."
"The same as what?" I inquired .
"The same as my wedding day."
"You weight the same as what you did 65 years ago?"
"Yes, why shouldn't I?"

  • Lesson 2. Learning is life-long. When my loving father passed away, mom realized she needed transportation. She did what any 60 year old would do—sign up for driver's education at the local high school. Later in life she joined the church choir to enhance her singing abilities, and started piano lessons at the age of 80.

  • Lesson 3. Be nice to everyone. My mother has an incredibly magnetic personality. Wherever she goes, she meets people of all ages and walks of life, and engages with them to such a degree that they become life-long friends. Her door is always open and she has a constant flow of visitors. "It doesn't cost anything to be nice."

  • Lesson 4. People, not things, are important. Mom is not impressed by material wealth, but she is the riches person I know. I don't think she owns many precious jewels other than her wedding bands and the wedding band of my lovely sister Camille who died of cancer at a young age. If she did come across something of "value", it would end up in someone Else's possession, someone who "needed it more than her."

As Christmas approached last year, my eldest sister asked me," What are you getting for mom?" What can we give her that she won't give away?"

Perhaps that is the best line to sum up my mom's lessons on life.

Audrey Natale, Brooklyn
                                               
                                                                             
                                                                                      
                                                                       
   
                                                                                                                                                
                                                                                                                                                         
                                                                                        
                                                                        MAM
Thanks,Mom
Judi Bobbitt, Copy Editor
http://www.Durhamregion.com


Mahatma Gandhi said," Love is the strongest force the world possesses and yet it is the humblest imaginable."

There is no discussing, mothers without discussing love.


Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com