This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Wednesday, February 12, 2014

چگونه با افراد کلیدی روابط کلیدی برقرار کنیم؟




بار اولی که تکالیف مرا بررسی کرد ، لبخند رضایتی برلبانش نقش بست و گفت : " آفرین ، دخترم ! خیلی خوب است ، موفق باشی! " دوست کنار دستیم با تعجب از من پرسید :" شما همدیگر را می شناسید؟" گفتم : " نه !"  و او پرسید :" پس چرا فقط از تو تعریف کرد ؟" گفتم : نمی دانم . اما بزودی در یافتم که او با گرمی و محبت خاصی به من نگاه می کند ، من نیز متقابلاً او را دوست داشتم . همه چیز خوب بود ، تا این که اولین امتحان شیمی برگزار شد ، امتحانی که نگاه مهربان او با به نگاهی سرد ، غمگین و پر از سؤال و ابهام تبدیل کرد

پاسخ ها را که نوشتم ، برگه ام را به او تحویل دادم ، مطمئن بودم همه ی جوابهایم درست است ، پس از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم. آرام سر جایم نشستم و دوستانم را که هنوز سرگرم سرو کله زدن با سوالهای امتحانی بودند ، نظاره می کردم ، به ناگاه فکری چون برق از ذهنم گذشت و ابرهای سیاه شک و تردید در آسمان ذهنم پدیدار گشت ( ماجرای امتحان جغرافی را که به یاد دارید؟ پس از آن امتحان من همیشه می ترسیدم که سؤالی را جا انداخته باشم ، یا آن را درست متوجه نشده باشم ) با خودم گفتم : نکند که پاسخ دیگری برای یکی از سوالات نوشته باشم . آن قدر در افکارم غرق بودم که متوجه چهره ی نگران دبیر شیمی ام نشدم
او پس از جمع آوری اوراق ، جلوی تخته سیاه ایستاد و گفت : " این اولین امتحان شما بود، بنابراین اگر فکر می کنید که امتحانتان را بد داده اید و نمره اتان کم می شود ، نگران نباشد ، می توانید در امتحانهای بعدی جبران کنید ."
وای ! خانم معلم تصور می کرد که من برای کم شدن نمره ام نگران هستم ، کاش می توانستم واقعیت را به او بگویم

جلسه بعد او برگه های تصحیح شده را به کلاس آورد ، با این که بهترین نمره را گرفته بودم ، اما اصلاً خوشحال نشدم ، چرا که از امتحان چشمان دبیر دوست داشتنی ام افتاده بودم ، زیرا او دیگر همچون گذشته مرا نمی دید . درکش می کردم ، او می پنداشت که فریب خورده است و علاقه اش را به من از دست داده بودم من سال سختی را گذراندم ، زیرا هر بار که او را می دیدم زیر سنگینی نگاهش آب می شدم و به زمین فرو می رفتم . چقدر دلم می خواست دل به دریا بزنم وحقیقت را به او بگویم ، اما خجالت می کشیدم. یک بار همکلاسی هایم  از او خواستند نظرش را درباره ی شاگردان کلاس بیان کند ، او در مورد چند نفر اظهار نظر کرد ، نوبت به من که رسید ، لحظه ای مکث کرد و با لبخند معنی داری گفت : " او دختر زیرکی است " . در آن لحظه تمام تردیدهایم درباره ی او به یقین تبدیل شد و بغضی گلویم را فشرد ، چه حس بدی داشتم



مطمئنم که شما هم این احساس را تجربه کرده اید ، بارها خواسته اید مطلبی را به کسی بگویید ، اما شجاعت گفتن آن را پیدا نکرده اید ، فرصت گفتن حقیقت پیش آمده است ، اما شما طفره رفته اید و آن را نگفته اید و فرصت را از دست داده اید و هر بار که حرفتان را خورده اید ، حس بدی به شما دست داده است ، زیرا پنهان کردن واقعیت شما را در حالت ناراحتی  نگه می دارد ، از سوی دیگر کتمان کردن حقایق مانع صمیمت شما با دیگران می شود

اگر من واقعیت را به دبیرم می گفتم چه اتفاقی می افتاد ؟ مسلماً اتفاقی بدی رخ نمی داد. بلکه با گفتن حقیقت به او می گفتم : من به شما اعتماد دارم که احساسم را با شما در میان می گذارم ، آن وقت ما به هم نزدیکتر می شدیم . شاید او می توانست به من در  برطرف کردن این  حس تردید و دودلی پس از امتحان کمک کند و یا راه کاری برای کنار آمدن به این حس به من ارائه دهد . شاید او هم از احساسش با من سخن می گفت و از برداشت اشتباهی که درباره من داشت با من حرف می زد. اما من با کتمان کردن این موضوع دیواری در بین خودم و او ایجاد کردم وپیوند عاطفی که بین من و او ایجاد شده بود را از بین بردم



روابط ما مثل نهر آب هستند ، تا وقتی مانعی در سر راه آب وجود ندارد ، آب با شادی و سرور در نهر به سمت مقصد پیش می رود ، اما هنگامی که ما سنگی را در نهر قرار می دهیم ، آب مجبور است برای رسیدن به مقصد سنگ را دور بزند تا به آن برسد . پس با پنهان کردن واقعیت سنگی در سر راه روابطتان با دیگران نگذارید ، زیرا با گذاشتن این سنگ آن ها را مجبور می کنید ، برای رسیدن به شما موانع را دور بزنند  و البته دور زدن کار پر هزینه تری است


روابط کلیدی چه روابطی هستند؟

در تلاش برای رسیدن به احساس شادابی لازم است که به روابط کلیدیتان با دیگران بیشتر توجه کنید و یاد بگیرید که با افراد کلیدی روابط کلیدی برقرار کنید . انسان های شاداب آموخته اند که به جای کتمان حقایق آن ها را بیان کنند ، زیرا طرح کردن مطلب تولید پیوند و صمیمیت می کند. اما روابط کلیدی چه روابطی هستند؟ روابط کلیدی ، روابطی هستند که در فرد مقابل واکنش احساسی تولید می کنند ، یعنی باعث برانگیختن احساسات طرف مقابل می شوند، احساساتی نظیر : خشم ، اندوه ، ترس، عشق و جذابیت جنسی

دو رابطه ی کلیدی مهم حقایق و احساسات هستند . حقیقت ، واقعیتی است که اتفاق افتاده است یا کاری که شما انجام داده اید و پنهانش کرده اید

من از حساب پس اندازمان مقداری پول برداشتم
کتابت را ماه قبل گم کردم
ساعتت از دستم افتاد و شکست

احساسات هم وقتی بیان نمی شوند ، شما را به دردسر می اندازند

وقتی این حرف را می زنی می رنجم
دوست ندارم جلوی دیگران مرا سرزنش کنی
می ترسم بی پول شویم
دوست ندارم به خانه ی پدر و مادرت بیایم

گاهی هم روابط کلیدی ترکیبی از واقعیت و احساس هستند : من دوست داشتم کارم را رها کنم و به دانشگاه بروم، اما ترسیدم اگر به تو بگویم مخالفت کنی

پس اگر می خواهید پیوندتان با یک نفر صمیمی تر شود و رابطه تان برقرار باقی بماند ، از بیان حقایق خودداری نکنید و واقعیت را به او بگویید ، احساساتتان را با او در میان بگذارید . حرفهای کلیدی را به او بزنید تا خودتان را با او نزدیکتر حس کنید، یادتان باشد اگر روابط کلیدی را از دیگران دریغ کنید ، دیر یا زود به دردسر می افتید


اما چرا ما حقایق را پنهان می کنیم ؟

با این که می دانیم کتمان کردن مطالب کلیدی چه هزینه ی سنگینی برایمان دارد : ما را در حالت ناراحتی و عذاب وجدان نگه می دارد و در بسیاری از مواقع سبب از هم پاشیدن رابطه امان می شود ، اما باز هم اصرار داریم که از طرح مطالب خودداری کنیم ، چرا؟

به دو دلیل مهم : اول این که از واکنش دیگران پس از شنیدن مطلب می ترسیم . ما از بیم این که اگر واقعیتی را به شخصی بگوییم و او ناراحت شود ، آن را پنهان می کنیم ، زیرا اگر او ناراحت شود ، ما نیز ناراحت خواهیم شد، بنابراین به خاطر این حس هراس، خودمان را از احساس شادابی محروم می کنیم

دوم این که : از قضاوت دیگران نگرانیم ، ما به نظر دیگران درباره ی خودمان بیش از احساس خودمان اهمیت می دهیم ، در هراسیم که با طرح مطلبی درباره ی خودمان برداشت مثبتی که دیگران از ما دارند تغییر کند و چون برایمان خیلی مهم است که آن ها درباره ی ما چطور فکر می کنند ترجیح می دهیم احساسات و حقایق را از آن ها پنهان کنیم

اما با مخفی کردن احساسات و کارهایی که انجام داده ایم اما از بیان آن ها می هراسیم ، در ناراحتی به سر می بریم و شادابی مان را از دست می دهیم ، از عزیزانمان فاصله می گیریم ، از آن ها عصبانی می شویم و در ذهنمان آن ها را سرزنش می کنیم ، در صورتی که آن ها مقصر نیستند ،ما کلید های رابطه را از یاد برده ایم


احساس شادابی : دکتر گی هندریکس
M.T


-

M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com