This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Wednesday, July 2, 2014

لطفاً کاری را که به تو می گویم انجام نده ، ایده هایی برای سپری کردن روزهای گرم تابستان


​_________________________________________

رمضونه ، هوا وحشتناک گرمه ، مقابلم کتابِ " لطفاً فقط کاری را که به تو می گویم انجام نده ، کاری که ضروری است ، انجام بده " ی دکتر باب نلسونه ، و ذهنم درگیر کارهای ضروریه ، مثل : روزه ، فراغت و نوشتن ، آه نوشتن



شما را نمی دانم ، اما من از این گرما حسابی کلافه شده ام ؛ کلی کار ناتمام دارم ، اما حتی دوست ندارم لحظه ای پای کامپیوتر بنشینم ، دم گرم رایانه ام مرا بی قرار و عصبی می کند ، برای همین یک پنکه ی کوچولو روی میز کامپیوتر گذاشته ام ، تا احساس کنم در خنکای سایه سار درختی بزرگ نشسته ام، به آوای جویباری که از کنارم می گذرد ، گوش سپرده ام و فصلی از یک رمان هیجان انگیز را می خوانم ، از همان رمانهای داغ تابستانی . اما این ترفند هم چندان چاره ساز نیست و دم گرم رایانه همراه بارش گلوله های آتشین آفتاب از پنجره ی اتاق ، قرار را از من ربوده است

به ناچار کانال را عوض می کنم ، درست مثل تشنه ای در برهوت ، سراب می بینم : هندوانه ، یخ در بهشت ، شربت آلبالو ، بستنی ، نوشابه ی تگری ، آب طالبی ، فالوده و یخ

می دانم که روزه داری و اندیشه ی خوراکی با هم جور در نمی آید ، اما فقط فکرهای یخ می تواند ، اندکی از گرمای وجودم را بکاهد  و مرا تا دم افطار قبراق ،شاداب و زنده نگه دارد




راستی تو چطور از پس رمضان ، روزه ، گرما و تابستان بر می آیی ؟ این روزهای درازِ تشنگی و گرسنگی را چطور سپری می کنی ؟

خوش به حال عشایر ، درست است که زندگی سختی دارند ، اما از گرما و سرما در امان هستند ، تابستانها به ییلاق می روند و زمستانها به قشلاق ، درست مثل پرندگان مهاجر

البته تو هم می توانی از گرما به سرما کوچ کنی ، نه با کولر گازی و پنکه ، بلکه با سفر ، " سفر مربی مرد است "

پس کوله بارت را ببند و راهی شو. با مسافرت در ماه رمضان با یک تیر ، دو نشان زده ای : از یک طرف از گرما فرار کرده ای و لحظاتت را خنک . و از سوی دیگر از روزه فرار کرده ای و لحظاتت را مزه دار

فکر کن ، در یک شهر غریب ، توی خیابان ، زیر سایه ی درخت وایستادی و داری یک قاچ هندوانه را با ولع گاز می زنی . رهگذران میزبان با نگاه ملامت باری از کنارت می گذرند ، تو بی توجه به خوردن ادامه می دهی

یکی از آنها می ایستد و با تأسف و عصبانیت می گوید : حیا کن ، از خدا بترس! روزه خواری در ماه رمضان گناه است . تو خیلی ریلکس و با لبخند می گویی : " مسافرم ." ، مرد شرمنده می شود و می گوید : " ببخشید ، نمی دانستم ، خوش به حالت . "
تو چشمکی می زنی و می گویی : " خدا ببخشد . چی کار کنیم ، زرنگیم دیگه ."



امــــــــــــــــــا ، اما اگر همچون بنده ی حقیر به فکر خودسازی هستی :))))))))
 
با خودت می گویی : 11 ماه خوردم ، یک ماه استراحت ، حقِ بدنم است . تازه به نظرم اراده ام کمی سست شده ، می توانم با روزه گرفتن ، خودم را  بیشتر باور کنم . در ضمن با چند ساعت گرسنگی و تشنگی احساس بچه های گرسنه ی جهان را درک می کنم ؛ هم قدر داشته هایم را بیشتر می دانم  و هم احساس بشردوستیم گل می کند تا گرسنگان و ناتوانان را در غذایم شریک کنم

اگر تو هم ، مثل من فکر می کنی ، پس باید یک جوری خودمان را تا دم افطار سرگرم کنیم




پیشنهاد های تابستانی

جدول

خوشبختانه انواع مختلف مجلات جدول به وفور در دکه ی روزنامه فروشی موجود است : جدول هنرمندان ، جدول تخصصی ، جدول هوش ، جدول پیامکی ، جدول جایزه دار و .... با جستجو در اینترنت هم می توانی یک عالمه جدول ریاضی و هوش مثل سودوکو و کاکرو و ..پیدا کنی ، حل جدول با خانواده و دوستان واقعاً لذت بخش است


مسابقه ی سرودن شعر

این یک سرگرمی گروهی است ، اگر تنها هستی ، می توانی با دوستان آن لاینت این بازی را انجام دهی . مواد لازم برای این بازی ، یک تکه کاغذ ، یک خودکار یا مداد ، یک جایزه و البته چند ذهن خلاق و مشتاق . همه می توانند در این مسابقه شرکت کنند ، همه ی بچه های بالای سه سال - حتی دو سال

آماده اید بچه ها ! 10 دقیقه وقت دارید ، تا یک شعر بسرایید ، بعد از پایان ده دقیقه ، هر کس شعر خودش را با صدای بلند می خواند ، دیگران به او امتیاز می دهند ، کسی که امتیاز بیشتری کسب کرده ، برنده است

این سرگرمی را زمانی که سریال پاورچین و یاسمن گولا روی بورس بود ، انجام می دادیم . من و خواهران و برادرانم ، دور هم می نشستیم و شعرهای کوتاه بامزه ای درباره ی یاسمن گولا می سرودیم
 ما که قبلاً شعر نگفته بودیم ، برای به دست آوردن جایزه ، کله مان را به کار می انداختیم و شعر می بافتیم ، خلاقیتمان حسابی شکوفا می شد . تو هم این بازی را امتحان کن ، شاید پسندیدی - بچه های کوچک خیلی از این بازی خوششان می آید




کتاب خوانی

می توانی خیلی ساده در زیر سایه ی درخت یا کنار کولر بنشینی و جذاب ترین رمان سال را بخوانی ، اما چرا از خلاقیتت استفاده نمی کنی، و  از فعالیت ساکت و آرام کتابخوانی ، شور و هیجان نمی سازی؟

این یک مدل متفاوت کتابخوانی است ، کتابخوانی گروهی ، با این روش تا آخر تابستان کلی کتاب می خوانی

مواد لازم : تعدادی کتاب- می توانی در کتابخانه عضو شوی ، یا با مشارکت گروه کتاب بخری - و یک تیم کتابخوان
 اول گروه کتابخوانیت را تشکیل بده ، مثلاً با خواهر و برادر، همکاران و یا هم محلی ها

سپس به اتفاق هم یک کتاب را بردارید و تعداد صفحات کتاب را بر تعداد اعضای گروه تقسیم کنید . مثلاّ یک کتاب 200 صفحه ای برای یک گروه 5 نفره،  می شه هر نفر 40 صفحه ، یعنی 5 قسمت . شاید حوصله ی خواندن کتاب 200 صفحه ای را نداشته باشی ، اما خواندن 40 صفحه یا کمتر ، اغلب خوشایند است

مشخص کنید ، که هر نفر کدام قسمت را بخواند ، بخش مخصوص به خودت را بخوان، خیلی خنده دار است، مثلاً یک نفر از صفحه ی 100 تا 140 را باید بخواند ، شاید اول از این روش خوشتان نیاید ، اما بامزه است
وقتی کتابخوانی تمام شد ، نوبت به کتاب گویی می رسد ، دور هم بنشیند از فصل اول شروع کنید ، هر کس فصل خودش را تعریف کند ، ظرف چند دقیقه  : شما یک کتاب را تمام کرده اید؛ از هم نشینی با همدیگر لذت برده اید ؛ درباره ی کتاب تبادل نظر کرده و با صحبت کردن در جمع و بیان اندیشه هایتان ، حس خودباوری و اعتماد به نفساتان افزایش را افزایش داده اید؛  درک بهتری از کتاب دارید و مطمئناً تا مدتهای مدیدی داستان کتاب در ذهنتان می ماند ، چون شما با این داستان خاطره دارید ، و خاطرات در ذهن ماندگارند 


کاردستی

دور هم جمع شوید و با کاغذ اوریگامی بسازید و بخندید . یا از مواد دور ریختنی مثل بطری ها  و جعبه ها ، کاردستی بسازید

یادش به خیر! تابستانهای بچگی ما با ساختن بادبادک ، فرفره و گاهی گل بازی سپری شد ، ما ساختن را دوست داریم ، به وجود آوردن و آفرینش زیباست . " اگر عظمت در نگاهت باشد " ، فرق ندارد چه بسازی ، آفرینش ، آفرینش است ، چه قلعه ی شنی گمِ شده در باد ، چه برج با شکوه میلاد

من عاشق وبگاه my Kids Adventures هستم ، پر از ایده های وقت گذرانی خانوادگیست









بنویسید

سه ماه ، وقتِ کمی نیست، به اندازه کافی برای پرورش مهارتهای نوشتاریت فرصت هست ، پس قلم و کاغذ را بردار و بنویس

خودم داستان نویسی را از تابستان پارسال شروع کردم ، کار جالبیست ، همه ی ما استعداد داستان سرایی داریم

هر چند در این گرمای سخت مخت هم جوش می آورد ، اما از آن جا که گرما انرژی است و انرژی ها به یکدیگر قابل تبدیلند ، پس می شوند از کوره ی مغزت یک داستان یخی در آوری : داستانی درباره ی یک تکه یخ شناور در اقیانوس منجمد

اوه ، کلی ایده ی دیگر هم دارم ، اما برای امروز بس است .  به گمانم به جای خلاصه نویسی کتابها ، باید ایده بسازم و بنویسم

 به پایان ایده های امروز رسیدیم ، لطفاً  فقط کارهایی را که به تو گفتم ، انجام نده ،  کار ضروری را انجام بده



 سخن پایانی : متفاوت باشید

" برای موفق بودن و حداکثر بهره وری از زندگی ، هر یک از ما باید بکوشد، تا تفاوتی ایجاد نماید. بزرگترین اشتباه در زندگی این است که تصور کنید کار را برای شخص دیگری انجام می دهید. در نهایت همه ی ما برای خودمان کار می کنیم. چک حقوق شما را شخص دیگری امضا می کند ، اما پاروزن قایق شما هستید

همه ی ما ذخیره ی دست نخورده ای از انرژی داریم و منتظر می مانیم تا شخص دیگری این ذخیره را کشف کند و به توانایی های ما پی ببرد

روزها از پی هم می گذرند و ما به کارهای تکراری مشغولیم . اما می توانیم این زندگی را تغییر دهیم. کمی تفاوت خلق کنید ، منتظر نشوید ، تا دیگران بگویند چه کاری انجام دهید ؛ خودتان ببینید چه کاری لازم است  انجام شود ، گوش کنید ، بیاموزید ، پیشنهاد بدهید  و دواطلب انجام کارها شوید ، برای مدیرتان مشکلات را نیاورید ، بلکه راه حل ها را به او ارائه دهید
به آب و آتش بزنید ، شور و اشتیاق داشته باشید . تفاوت خلق کنید و کسی باشید که عامل وقوع رویدادهای متفاوت است ."
                                            دکتر باب نلسون


لطفاً فقط کاری را که به تو می گویم انجام نده ، کاری را که ضروری است انجام بده
نویسنده : دکتر باب نلسون . مترجم : شهروز فرهنگ و منصور سجاد
ناشر: توسعه آموزش و مرکز آموزش تحقیقات صنعتی ایران
                                                                                                 M.T




M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com