This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, July 31, 2014

تا دوستت دارم زمین آرام می ماند

​​​​



" من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
گل بگو ، گل بشنو
هر کسی می خواهد
وارد خانه پر عشق و وفامان گردد

شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می نهم و 
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم پر رنگ " خانه ی دوستی ما این جا است ! "
تا که سهراب نپرسد دیگر
" خانه ی دوست کجاست ؟"
                         سیده فاطمه عدنانی"

سلام، عیدتون مبارک ، امیدوارم که روزهای عید بهتون خوش گذشته باشد
" در تهران می گذرانم. زیاد می نویسم ، کم انتشار می دهم و این وضع مرا از دور تنبل جلوه می دهد . نیما یوشیج ". این روزها موتور قایقم بدجوری به روغن سوزی افتاده است ، به خاطر همین ,گاهی می نویسم ، گاهی نمی نویسم ، گاهی هستم و گاهی نیستم . در هر صورت گله ای ندارم ، این وبلاگ مثل آیینه ای است که روزهای مرا نشان می دهد ، تلخ و شیرین ، افسرده و شادکام ، بیمار و خوش حال . " دوست من از من پرسید : دیگر چه چیزهایی تازه که نوشته باشی ؟ جوابی که به او دادم این بود : باید اول ببینی دیگر به چه دردهایی در زندگی خود مبتلا هستم . نیما یوشیج ."

برویم سراغ رویدادهای هفته ، خبر خاصی نبود

مهمترین و شادترین رخداد هفته ، عید سعید فطر بود . رویدادی باشکوه که چنان هفته را پوشاند که مجالی برای خودنمایی دیگر رویدادهای باقی نگذاشت. عیدتون مبارک

و البته داستان کشدار جنگ غزه ، جنگ اسرائیل و فلسطین ، یهودیها و مسلمانان ؟
و یکی از کارهای من در یک روزهای پرتنش ، لایک کردن پست های دوستان مخالف و موافق این جنگ بود . دوستی نوشته بود : تویی که شهر غزه را خاکستر می کنی ، یک ذره انصاف داشته باش ، ما باید این خرابه ها را بسازیم. راست می گفت ، ما از دردی مضاعف رنج می بریم ، از سویی طاقت دیدن اشک های زنان و کودکان غزه را نداریم و از دیگر سو ، می دانیم که ایران بانک فلسطین است ، و چشم آنان به دستان سخاوتمند ماست
و چه غم انگیز است داستان ما : با هر موشکی که بر سر مردم غزه می بارد ، شاخه گلی در سرزمینم پرپر می شود ، آه
و چه خنده دارست داستان من :  من همچون کودکی حیران وسط معرکه ایستاده ام ، چشمم به دهان مدعی هاست ، همه مظلومانه از خود دفاع می کنند و بی رحمانه دیگری را محکوم . مغزم از این همه تناقض گویی گیج گیج می شود ، به بالا نگاه می کنم

" یک تکه نخ
یک تکه کاغذ
می شود بی بال هم پرواز کرد
مثل بادبادک ها !
                               الهام فرجی "

دنباله ی بادباک را می گیرم  و بالا می روم ، تا به ته آن برسم ، به آخر خط ، نه به نوک آن ، به سطر اول ، به سرسلسله ، به نقطه ی شروع ، به چند هزار سال قبل ، به ابراهیم ، به سارا و هاجر ، به اسحاق و اسماعیل
خنده دار است ، وقتی همه الکی به جان همه افتاده اند و دعوا می کنند ، من تصمیم می گیرم از تک همسری بنویسم ، از وفاداری ، شاید توانستم جلوی جنگی را  بگیرم که قرار است چند هزار سال دیگر به وقوع بپیوندند ، هر چه باشد پیشگیری بهتر از درمان است ، فکر می کنم مقاله ی خوبی بشود  :)، تو چه فکر می کنی ؟ 

" ای دل عاشقان ، ای فسانه     ای زده نقش ها بر زمانه
ای که از چنگ خود باز کردی       نغمه های همه جاودانه
                  بوسه بوسه لب عاشقان را           نیما / افسانه "

بیشتر مقالاتی که این هفته از گوگل خواندم به گلس - عینک گوگل - اختصاص داشت . عینک گوگل ، به جای دستگاه بارکد خوان ، عینک گوگل در اپرا ، عینک گوگل در بیمارستان و ... عینک گوگل یواش یواش دارد جاپایش را در زندگی ما محکم می کند ، هر چند که هنوز در نقطه ی شروع است و قیمتش نسبتاً بالاست

" مگو که ماه من امشب تمام خواهد شد
مگو که تازه ای امروز می رســـــــــد از راه
                                              فهمیه نظری "

شوکه کننده ترین خبر هفته ، درباره ی فیس بوک و سبقت غیرمجاز مارک زاکربرگ از پسران گوگلی بود . مارک زاکربرگ حالا پانزدهمین دارای دنیا از نگاه فوربس است ، درست یک پله بالاتر از لری پیج گوگل

" تو دروغی ، دروغی دلاویز
تو غمی ، یک غم سخت زیبا
بی بها ماند عشق و دل من
می سپارم به تو عشق و دل را
که تو خود به من واگذاری   نیما "

از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است ، برسیم به قصه ی خودمان ، هفته ی بعد تولد داستانهای پارمیس است ، یک ماه قبل که به بلاگر سر زدم ، متوجه حقایق جالبی شدم ، هم غم انگیز و هم دل خوشکنک

غم انگیز : نوشته های فارسیم که بار اصلی وبلاگ بر دوش آنهاست ، خوانندگان کمی دارند ، شوکه شدم

دل خوشکنک : داستانهایم خوانندگان بیشتری دارند

وقتی با حقیقت رخ به رخ می شوی ، مدتی مات و مبهوت به نقطه ای خیره می شوی ، بعد گریه می کنی ، اما در نهایت تسلیم می شوی
با خودم گفتم ، آمارها می گویند : مغازه را تعطیل کن ، دیگر فارسی ننویس ، البته این به این معنا نیست که بد می نویسی یا نوشته هایت جالب نویس ، فقط یعنی تک افتاده ای . فکر می کنی ارزشش را دارد ؟

" نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا به برم می شکند !                   نیما"

من چشمانم را بستم و به تمام لحظات خوشی که " نه " گفته بودم ، اندیشیدم . به فیلم ها ، سریال ها ، بازیهای کامپیوتری ، مراسم خانوادگی و ... فقط خواندم و نوشتم و تحقیق کردم . حالا می توانی این قطار را نگه داری ، بایستی و لذت ببری ، نظرت چیست ؟

می دانم که وقتی " من فکر می کنم ، هستم " ، وقتی هم که می نویسم ، هستم ، درست است که توفیقی به دست نیاورده ام ، اما می دانم در این دنیا "هیچ" معنا ندارد ، هر چه هست انرژی است و هر کاری ثمری دارد ، حاصلی دارد ، شاید الان حاصلش را نبینیم ، اما در گذر زمان ردی از خود برجا می گذارد ، هواپیمایی که در آسمان پرواز می کند ردّش را بر جا می گذارد ، من که جای خود را دارم

اما باشد قبول می کنم ، از زندگیم بیشتر لذت می برم ، می نویسم ، آن هم به فارسی ، چون عاشقش هستم ، و می نویسم در بلاگر ، باز هم چون عاشقش هستم ، اما کمتر از گذشته سخت می گیرم ، روزهایی که حوصله ندارم ، یا خسته هستم ، نمی نویسم
و اصراری ندارم که پست هایم در ساعت خاصی ، منتشر شوند ، اما به نوشتن ادامه می دهم ، درست مثل سربازی که تک و تنها در سنگرش از هویتش دفاع می کند ، و به انگلیسی می نویسم ، چون " آشنایی با زبان خارجی راه تازه را در پیش چشم من گذاشت . نیما " ، درست است راه تازه ی من داستان سرایی است ، من یک داستان نویسم

این طور شد که تصمیم گرفتم به وبلاگم بخش جدیدی بیفزایم ، حالا وبلاگ مثل سابق دو زبانه است
بخش فارسیش ، شنبه ها به ان . ال. پی ، دوشنبه ها به داستان موفقیت ، چهارشنبه ها به کتاب های من ، پنج شنبه ها به رویدادهای هفته اختصاص دارد
و بخش انگلیسش : سه شنبه ها کتاب رایگان ، معمولاً جمعه ها به داستانهای پارمیس و بیشتر روزهای هفته به بخش جدید اختصاص دارد

بخش جدید برای کمک به خودم و دیگران است ، برای تیز کردن اره ، می خواهم داستانهای بهتری بنویسم بی غلط دستوری و نگارشی ، برای همین می خواهم بیشتر یاد بگیرم

راهنمای من کتابی است که قبلاً درباره اش نوشته بودم ، کتابی که بیشتر برگه هایش از هم جدا شده و بعضی ها هم گم شده . کتابی پر از داستانهای ساده و بامزه ، هر روز یک داستان را می خوانیم ، تجزیه و تحلیلش می کنیم ، واژه های جدید می آموزیم و کمی هم گرامر یاد می گیریم ،  این طور من داستانهایم را سریعتر می نویسم ، و برای دیگرانی که مایلند به انگلیسی بنویسند ، گام مؤثری برداشته ایم
خیلی حیف است ، که این همه شاعر و نویسنده ی باذوق و با استعداد داریم ، اما آثارشان به انگلیسی ترجمه نشده است ، اگر هر یک از ما یک مترجم شویم ، می توانیم با کمک اینترنت فرهنگ خودمان را به ملل دیگر بشناسانیم ، هیچ چیز زیباتر از این نیست که بشنویم شاعر یا نویسنده ای بزرگ در آن سوی جهان ، هنر هنرمندان ما را می ستاید ، چناچه گوته درباره ی حافظ گفت : "حافظا خویش را با تو برابر نهادن جز نشان دیوانگی نیست " ، اگر می خواهید درس ها به ایمیلتان ارسال شود ، یک ایمیل خالی به این آدرس برایم بفرستید

در ضمن همان طور که قول داده بودم ، از این به بعد می توانید داستان ها را به فارسی بخوانید ، البته من همچنان انگلیسی می نویسم اما ترجمه ی فارسی داستانها را به صورت پی دی اف برایتان می گذارم

" ترس های بیهوده از اتفاق های آینده را دیروز
در دشت و دمن
در میان بوی شبدر و سبزه زار
در میان علف های تازه چیده شده
در میان از پوست درآوردن غلات
آنجا که فکرهای بد میمیرند و فکرهای خوب به دنیا می آیند
فراموش کردم                               لوئیس ایمژن گواینی "

چه خوب است حالا که از داستانهایم صحبت کردم و شب پنج شنبه است  یادی داشته باشیم  از آقای عاشقی - همسایه ی مهربانمان که چند روز قبل به سرای باقی شتافت. داستان " روزی یک مازراتی خواهم خرید " را با توجه به تجربیات ایشان در پس انداز و ایجاد سرمایه ی حلال  نوشتم: از شاگردی به استادی ، از هیچ به همه چیز ، از پس انداز به سرمایه ، کار آفرینی و افتخار . هر نابلد که قدم به مغازه ی ایشان می گذاشت ، در ظرف مدت کوتاهی کاربلد و استاد می شد ، و به لطف ایشان ،  کسب و کاری برای خودش راه می انداخت و یک کارآفرین می شد. روحش شاد و یادش گرامی باد


کتاب هفته
Free eBook
______________________

با کلیک بری ، لحظه ها ، اشیا و اشخاص را در ویدیوهای یوتیوب برچسب بزنید ، آنها را لایک کنید، نظرتان را بنویسید و در فیس بوک و توییتر به اشتراک بگذارید . این یکی از افزونه ها ی موزیلا فایر فاکس است ، که البته برای گوگل کروم و آیفون هم در دسترس است

هفته ی خوبی پیش رو داشته باشید
                                                                                          M.T

 

" کسی شاعرتر است که خود را بهتر بیان می دارد . آنهایی هم که پیش از ما بوده اند و واقعاً هنری داشته اند ، همینطور بوده اند . هر کدام که بیشتر رنگ زمان خود گرفته اند ، نسبت به همکارهای  قدیمتر از خود ، خوبترند ... "
                                      نیما یوشیج


تا دوستت دارم زمین آرام می ماند
M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com