This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, August 7, 2014

من دخترم ، من زنم ، من انسانم

آن داغ ننگ خورده که می خندید
بر طعــــنه های بیهده ، من بودم
گفتم ، که بانگ هستی خود باشم
اما دریــــــــغ و درد که « زن » بودم
                                                فروغ فرخزاد

سلام ، من زنم ، من انسانم

همه از تبعیض جنسیتی زیاد شنیده و خوانده ایم ، آن را دیده ایم و با تمام وجود ضربه ی شلاقش را حس کرده ایم ، تبعیض در پوشش ، در شغل ، در ازدواج ، در جدایی ، در آداب و رسوم مذهبی ، در حقوق مدنی و اجتماعی و بسیاری دیگر

اما من می خواهم از یک تبعیض جنسیتی متفاوت صحبت کنم ، تبعیض در گفتار

وقتی در شرکتی استخدام می شوی ، اولین چیزی که یاد می گیری ، واژه ها و اصطلاحات مربوط به حرفه ات است ، تو از قدیمی تر ها آن واژه ها را یاد می گیری و تکرار می کنی ، من هم همین کار را کردم

یک بار از یکی از همکاران مرد شرکت خواستم کاری برایم  انجام دهد ، من اصطلاحی را به کار بردم که از همکاران با سابقه تر آموخته بودم ، وقتی درخواستم را مطرح کردم ، یکی از دوستانم با چهره ای برافروخته به من گفت : « خاک برسرت! تو نباید این طور حرف می زدی ! » من مدتی هاج و واج به چهره اش نگاه کردم ، می خواستم بگویم تو هم نباید این طور حرف می زدی ! هیچ کس تا به حال با من این طور حرف نزده و مرا در میان جمع سرشکسته نکرده است ، اما چیزی نگفتم ، بغض در گلویم شکست و گریه کردم

یکی از همکاران قدیمی ترم گفت : « چرا گریه می کنی ؟ نباید حرف دیگران را به دل بگیری ، همه ی ما حرفهایی می زنیم که دیگران خوششان نمی آید ، خودت را برای آن چه مردم می گویند ناراحت نکن .» بعد هم کلی خاطره ی خنده دار ، از حرفهای خودش زد ، تا مرا بخنداند

من خندیدم ، اما از آن روز به تفاوت کلامی که بین مردان و زنان وجود دارد ، دقیق تر شدم ، و دریافتم بسیاری از کلمات و واژه هایی که گفتنش برای مردها عادی است ، برای من قدغن و ممنوع است

اگر مردی داستانی را تعریف کند، از نظر دیگران خردمندانه و عاقلانه است ، اگر من همان داستان را تعریف کنم ، داستانم بی شرمانه است و خودم بی حیا و وقیحم

این موضوع قلبم را سخت آزرد و یک تبعیض جنسیتی دیگر به فهرست تبعیض هایی که سالها با آن دست و پنجه نرم کرده بودم ، اضافه کردم ، اوایل می کوشیدم که کلامم را پالایش کنم ، هر سخنی را بر زبان نیاورم ،  خودم  و واژه هایم را محدود کنم ، هر بار که با کسی هم صحبت می شدم ، قبل و بعد از صحبت درباره ی گفته هایم فکر می کردم : حرف سنجیده ای زدم ؟ حرفم مشکل اخلاقی نداشت ؟ نکند حرفم را بد برداشت کنند و غیره

مدتی به این منوال گذشت ، اما از دست خودم کلافه شدم ، این دیگر من نبودم ، درست مثل یک سانسورچی عمل می کردم ، من داشتم در مسیری که دیگران برایم تعیین کرده بودند ، قدم برمی داشتم ، این من نبودم ،برای این که جامعه مرا بپذیرد ، داشتم خط بطلان بر همه ی باورها و ارزش هایم می کشیدم

​من که همیشه باور داشتم ، از حقوقی برابر با مردها برخوردارم ، داشتم هویت خودم را به عنوان یک زن انکار می کردم ، درست مثل یک عروسک ، اجازه می دادم مردها برایم تصمیم بگیرند ، چه بگویم ، چه نگویم ، چگونه فکر کنم و بیندیشم ، نه نمی توانستم این را بپذیرم ، بنابراین دوباره خودم شدم ، واژه هایی را که دوست داشتم به کار می بردم ، و با دیگران آن طور که میل داشتم حرف می زدم ، مهم نبود که دیگران درباره ام چه برداشتی می کنند

وقتی وبلاگ نویس شدم ، این موضوع حادتر شد ، اوایل کلی ایمیل ها ی ناخوشایند داشتم ، اما خم به ابرو نیاوردم ،خاطرات دوران کودکیم را مرور کردم ، همیشه با خودم می گفتم چرا مردها مجری جالب ترین و بهترین برنامه های تلویزیون هستند ، چون زن ها نمی توانند ( یعنی اجازه ندارند ) هر حرفی را به زبان بیاورند ، آنها حق ندارند احساساتشان را به نمایش بگذارند ، هیجان زده شوند ، بخندند ، یا شکلک در بیاورند ، آنها باید خیلی خانم و ساکت در گوشه ای بنشینند ، از روی متنی که برایشان نوشته شده بود ، بخوانند و در نظر تماشاگران کسل کننده و تکراری جلوه کنند ، هر چند که گاهی خانم های مجری پیدا می شدند که این قوانین نانوشته را زیر پا می گذاشتند و نظر بیننده ها را به خود جلب می کردند

 بسیاری از دوستان سعی کردند مرا اصلاح کنند ، اوایل هر پستی که می نوشتم ، کلی حرفهای ناجور می شنیدم . نه من بی حیا ، بی شرم ، وقیح نبودم ، انحرافات اخلاقی  نداشتم ، دنبال شوهر هم نمی گشتم ، فقط می خواستم از هویت خودم دفاع کنم ، از زن بودنم
و اجازه ندهم که مردها ، واژه هایم را  بدزدند ، مثل چیزهای دیگری که  دزدیده بودند

می خواهم از این به بعد درباره ی هویتم بیشتر بنویسم و از شنیدن سخنان ناخوشایند هراسی به دل نداشته باشم ، آخر من یک زنم ، یک انسانم ، من جنس دوم ، دنباله رو یا نصف مردان نیستم ، من کاملم ، کامل ، کامل ، من یک انسانم

                                                                                     M.T
داشتم : چند تاست؟
​​


M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com