This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Friday, August 8, 2014

Dandelion


​Pixabay,cc

سلام ، به کلاس ما خوش آمدید

هفته ی قبل ، مدت زیادی درباره ی ساعت پست هام فکر کردم ، دیدم برام خیلی سخته ، دو تا پست در یک روز داشته باشم ، بنابراین تصمیم گرفتم که یک پست صبح داشته باشم و یکی شب . این طوری هم می تونم به کارهای مورد علاقه ام برسم ،  هم به کلاسها .بنابراین صبح ها داستان های کوتاه انگلیسی داریم و شب ها هم پست های همیشگی . ببخشید از این همه تغییرات

______________________________________

من نمی دانم تا چه حد با زبان انگلیسی آشنا هستید ، اما این یک داستان ساده است
خب ، داستان را می خوانیم

The Beautiful Hat

     Mr Jones had a few days holiday, so he said, " I'm going to go to the mountains by train." He put on his best clothes, took a small bag, went to the station and got into the train. He had a beautiful hat, and he often put his head out of the window during the trip and looked at the mountains. But the wind pulled this hat off.

   Mr Jones quickly took his old bag and threw that out of the window too.
The other people in the carriage laughed, Is your bag going to bring your beautiful hat back?" they asked.

   " No," Mr Jones answered , " but there's no name and no address in my hat, and there's a name and an address on the bag. Someone's going to find both of them near each other , and he's going to send me the bag and the hat."

​آقای جونز چند روز تعطیلی داشت. بنابراین گفت : « من با قطار به کوهستان می روم .» او بهترین لباسش را پوشید ، یک کیف کوچولو برداشت ، به ایستگاه رفت و سوار قطار شد

او یک کلاه زیبا داشت و اغلب در طی سفر سرش را از پنجره بیرون می برد و به کوهها نگاه می کرد ، اما باد کلاهش را برد

آقای جونز فوراً کیف قدیمیش را برداشت ، آن را هم از پنجره بیرون انداخت

کسانی که در کوپه بودند ، خندیدند و پرسیدند :« کیف شما ، کلاه زیبایتان را برمی گرداند؟»
آقای جونز پاسخ داد :« نه ، ولی هیچ اسم و نشانی در کلاهم نیست ، اما درکیفم یک نام و نشانی است ، کسی که هر دوی آنها را نزدیک هم پیدا کند ، کیف و کلاهم را برایم می فرستد

_________________________________

زمان داستان گذشته ی ساده است ، داستانها معمولاً به زمان گذشته ی ساده ، یا حال ساده نوشته می شوند، مهم نیست داستان را به چه زمانی می نویسید ، اما لازم است به هر زمانی که انتخاب کردید تا پایان داستان وفادار بمانید
زیر فعلها را خط کشیده ام ، بیشتر فعلها گذشته ی ساده هستند ، اما چند تا از فعلهای آینده ی نزدیک هستند ، مثل خط اول ( آقای جونز قصد دارد به سفر برود ) بنابراین زمانش آینده ی نزدیک می شود ، آینده ی نزدیک یا قصد داشتن را با To be going to نشان می دهیم ، البته گاهی اوقات از will هم برای آینده ی نزدیک استفاده می کنیم . هر جایی را که من اشتباه گفتم شما تصحیح کنید :)


برای ساختن زمان گذشته ی ساده از فعل گذشته استفاده می کنیم : افعال انگلیسی به دو دسته ی باقاعده و بی قاعده تقسیم می شوند . ساختن گذشته ی باقاعده ها آسان است به فعل زمان حال d یا ed اضافه می کنیم . مثل work  که گذشته اش می شود worked

افعال بی قاعده ، افعالی هستند که حال ، گذشته و اسم مفعولشان با هم فرق دارد . خود این افعال باز سه دسته هستند
دسته ی اول مثل فعل put ، حال ، گذشته و اسم مفعولشان یکی ست
دسته ی دوم مثل فعل  go  ، حال ( go ) ، گذشته ( went) و اسم مفعول ( gone) متفاوتی دارند
دسته ی سوم مثل فعل send،  گذشته ( sent) و اسم مفعولشان( sent) یکی ست

برای این که خسته نشویم ، ادامه ی فعل گذشته را به روزهای بعد موکول می کنیم ، فقط هر فعل انگلیسی که یاد می گیرید ، گذشته و اسم مفعولش را هم یاد بگیرید

خب ، برای امروز گذشته و اسم مفعول فعلهای این درس را یاد بگیرید

من دو واژه ی تعطیلی ( Holiday) , واگن ، کوپه ( Carriage ) را هم هایلایت کردم ، این هم لغات تازه ی درس بود، درس ساده ای است نه ؟ ولی آن قدرها هم که خیال می کنید ، ساده نیست ، متن را خوب تجزیه ،تحلیل کنید ، حرفهای اضافه را یاد بگیرید ، وقتی خوب به درس مسلط شدید ، ترجمه ی زیر را انجام دهید


​ترجمه کنید​


​من سوار قطار شدم
من از پنجره به بیرون نگاه کردم
من کلاه قشنگم را پوشیدم
من کیفم را از پنجره بیرون انداختم
من کیف کوچکم را برداشتم
شخصی ( کسی ) کیف و کلاه را باهم پیدا کرد
مردم خندیدند
باد کلاهم را برد
________________________________________

واژه ی کلیدی این درس (wind) باد است ، بنابراین من از خودم پرسیدم باد ، چه کلماتی را در ذهنم تداعی می کند به نسیم ، قاصدک ،بادبادک ، بالون ، بادبان ، آسیاب بادی ، روز بادی ، بادنما و ... رسیدم ، من کلمات خودم را پیدا کردم ، شما هم کلماتی را که تداعی کننده این داستان است ، برای خودتان پیدا کنید ، لیست واژه های من



 اسم
Breezeنسیم
Windshieldشیشه ی جلو ماشین(آمریکایی) ، طلق موتور
Windscreenشیشه ی جلو ماشین
Windmillآسیاب بادی
Windfallمیوه ی پا درختی - ( پول) باد آورده
قاصدکDandelion
Pinwheelفرفره
Kite بادبادک
بالونBalloon
Fanبادبزن، پنکه ، هوادار
بادنماweather vane
Wind instruments سازهای بادی
___

​__________________________________________
صفت
بادی ، طوفانی Windy



________________________________
فعل های مرتبط با Wind
Wind down خستگی در کردن
Wind up پیچیدن ، تمام کردن سخنرانی
Wind backنوار یا حلقه ی فیلم)  عقب بردن)
(نوار یا حلقه ی فیلم) جلو بردن Wind forward
وزیدن blow
blow up منفجر کردن - ( لاستیک ، بالون ) باد کردن
( شمع، کبریت و ...) خاموش کردن blow out



فیلم ، کتاب : بر باد رفته ​

Gone with the Wind​



​He wound up his speech with a story about his father.
 او ( مرد) سخنرانیش را با داستانی درباره ی پدرش تمام کرد
The road winds up the mountain.
جاده در کوه می پیچد  ​
​Have you wound up the clock?
ساعت را کوک کرده ای؟​
The Flags were blowing in the wind.
پرچم ها در باد تکان می خوردند.
Flag = پرچم ، زنبق
wind-wound- has wound




​بسیاری از افعال چندین معنی متفاوت دارند ، من فقط یک یا دو معنی را نوشتم ​



M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com