This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Sunday, August 17, 2014

No husband is ever here!


 
 


سلام
take , get , go
و چند فعل دیگر معانی متعددی دارند ، مثلاً
take
خودش به تنهایی دست کم 20 معنی مختلف دارد و با حروف اضافه شاید نزدیک به 40 ، 50 معنی داشته باشد
 
Mr Jones took his small bag
آقای جونز کیف کوچکش را برداشت
The old lady took the keys
بانوی مسن کلیدها را برداشت
The man took a gun out of his pocket
مرد از جیبش اسلحه ای درآورد
Her mother always took her to school
مادرش همیشه او را به مدرسه می رساند
The boy took the picture to his mother
پسر عکس را برای مادرش برد
I'm going to take my car
من می خواهم سوار ماشینم بشم
He took it off at Dover
او ماشینیش را در دوو از کشتی گرفت ( بیرون آورد، تحویل گرفت
Take me to the Brussels Hotel
من رو به هتل بروسلز ببر
Fred took his newspaper to work
فرد روزنامه اش روسر کار می برد

به نظر من یادگیری معانی مختلف یک واژه با خواندن متن های مختلف راحت تر ازاین که یک واژه نامه رو برداری و 20 معنی مختلف رو یک جا حفظ کنی ، وقتی معنی یک کلمه را با متن یاد می گیری بیشتر توی ذهنت می مونه
در مورد دستور زبان هم ، من سعی می کنم آن را کم کم و همراه با درس یاد بگیریم ، که هم تکرار بشه و هم خسته کننده نباشه تا بیشتر در ذهنمون بموند، خب می ریم سراغ تمرین
________________________________________

ماری یک دختر انگلیسی بود اما در رم زندگی می کرد
Mary was an English girl , but she lived in Rome
او شش ساله بود و به یک مدرسه ی انگلیسی می رفت
She was six years old and she went to an English school
مادرش صبح ها او را به مدرسه می برد ، و عصرها به خانه می آورد
Her mother took her to school in the morning and brought her home in the afternoon
دوشنبه ی قبل او با مادرش گفت :« امروز یک دختر جدید در کلاسمان داشتیم
Last Monday she said to her mother: " we've got a new girl in our class today."
او آلمانی است و نمی تواند انگلیسی صحبت کند ، اما به انگلیسی می خندد
She is German and she can't speak English, but she laughed in English.

______________________________________________________

خانم و آقای جونز اغلب در خانه می ماندند
Mr and Mrs Jones often stayed at home.
شنبه قبل آنها به سینما رفتند
They went to the cinema last Saturday.
آنها از فیلم لذت بردند
They enjoyed the film
مردی دنبال زنی می دوید
A man ran after a woman
خانم و آقای جونز زن را به خانه رساندند
Mr and Mrs Jones took the woman home.
نفر آخر همیشه ظرفها را در خانه می شست

The last one always washed the dishes at home.

_____________________________________

 
 

No husband is ever here!

There were a lot of men's clubs in London a few years ago. Men went there an read their newspapers quietly , or drank or had meals with their friends.

All of those men's clubs had a lot of very good servants. At every club one of servants was a doorman. Mr Grace was the doorman of one of these clubs. He was fifty-five years old, and he had grey hair and a big grey mustache. The telephone rang in his office at six o'clock in the evening, and a woman spoke to him. She said, " Are you the doorman of the George Club?"
" Yes, I am,"Mr Grace answered.
" Please give my husband a message," the woman said.
" Your husband isn't at the club this evening ," Mr Grace answered.
" But I haven't told you his name!" the woman said angrily.
" That isn't necessary," Mr Grace answered. " No husband is ever at the club."

هیچ شوهری اینجا نیست

چند سال پیش کلوب های مردانه ی زیادی در لندن بودند. مردان به آنجا می رفتند ، در سکوت روزنامه شان را می خواندند ، یا نوشیدنی می نوشیدند ، یا با دوستانشان غذا صرف می کردند

همه ی کلوب های مردانه پیشخدمت های بسیار خوب زیادی داشتند . در هر کلوب یکی از پیشخدمت ها دربان بود . آقای گریس دربان یکی از این کلوبها بود . او 55 ساله بود و موهای جوگندمی و سبیل جوگندمی کلفتی داشت
ساعت 6 عصر تلفن دفترش زنگ زد و خانمی با او صحبت کرد. او گفت : « شما دربان کلوب جورجید؟
آقای جورج جواب داد:" بله هستم
زن گفت:« لطفاً پیغام منو به شوهرم بدید
آقای گریس جواب داد:« امشب شوهر شما در کلوب نیست
زن با عصبانیت گفت :« اما من که اسمشو نگفتم
آقای گریس جواب داد: " نیازی نیست . هیچ وقت هیچ شوهری در کلوب نیست
_____________________________________

تمرین

کلوب های مردانه زیادی در لندن بودند
آقای گریس یک پیغام از خانمِ گرفت
زن نام شوهرش را به آقای گریس داد
یک روز خانمی به او تلفن کرد
آقای گریس در یک کلوب مردانه کار می کرد
نام آن جرج کلوب بود

_______________________
 
 

اسم مصدر
Ground

دیروز گفتم که هرگاه به آخر فعل آی ان جی ( من با این ایمیل نمی توانم همزمان فارسی- انگلیسی بنویسم ) اضافه کنیم ، اسم مصدر می سازیم ، اسم مصدر کلیه ی خواص اسم را دارد ، اما در موارد خاصی به کار می رود ، مثلاً به عنوان فاعل ( نهاد ) جمله
Learning English is easy
همان طور که می بینیم فعل مفرد ( سوم شخص ) با اسم مصدر به کار رفته است

گفتیم بعد از
پاره ای اصطلاحات و بعضی از افعال اسم مصدر می آید
دیروز 5 تا فعل را یاد گرفتیم
admit, enjoy, dislike, feel like , finish
+
stop

اما بعد از استاپ ، مصدر ( فعل با تو ) هم می تواند بیاید
اگر استاپ ، فعل لازم ( ناگذر) باشد ، یعنی معنی ایستادن ، بعد از آن مصدر می آید
 
من ایستادم تا نامه را پست کنم
I stopped  to post my letter

اگر استاپ ، فعلی متعدی ( گذرا ) باشد یعنی معنی توقف کردن کاری  ( متوقف کردن کاری که قبلاً انجام می شده است )
را بدهد ، بعد از آن اسم مصدر می آید

او سیگار کشیدن را ترک کرد
she stop smoking
او دویدن را متوقف کرد
He stop running

امروز چند تا اصطلاحی که بعدشان اسم مصدر می آید را یاد می گیریم
 
فایده ندارد
It's no use
خوب نیست
 It's no good

ارزش داشتن
be worth

ناچار بودن
Can't help
مشکل داشتن
have difficulty
شما در گرفتن ویزا مشکل داشتید؟
Did you have any difficulty getting a visa?

_____________________________________________________
 
 

واژه ی کلیدی امروز Servant

Servant خدمتکار، پیشخدمت ، خادم
Service خدمت ، خدمتگزاری ، خدمتکاری
Serve سرو : ورزش
Server
 سروزن ، زننده ی سرو ( ورزش ) ، خدمات رسان ( کامپیوتر) به صورت جمع قاشق و چنگال
Service industry صنایع خدماتی : بانک ، بیمه
Serviceman فرد نظامی ، ارتشی
Serving پرس غذا
quiet آرامش ، سکوت
Meal غذا ، وعده ی غذا
Meal بلغور
Message پیام ، پیغام
Messenger پیغام گیر، قاصد ، پیک
Anger خشم ، عصبانیت

__________________________________________
فعل
Serve کارکردن ، خدمت کردن ، راه انداختن مشتری، غذا کشیدن ، سرو کردن ، سرو زدن ، ابلاغ کردن ، زندانی کشیدن
to be of service مفید بودن ، قابل استفاده بودن
to be in service آماده بودن وسیله ی نقلیه ، رو به راه بودن
to be out of service آماده نبودن  ماشین و وسایل نقلیه ، رو به راه نبودن  

to grey سفید شدن مو ، مو سفید کردن
to angry عصبانی کردن
_____________________________________
صفت
Quiet ساکت ، آرام ، بی سرو صدا، نرم ، ملایم ، موقر ، نهفته
furious عصبانی ، برافروخته ، شدید و تند و بی امان
angry خشمگین ، حاکی از عصبانیت ، تند ،ملتهب ، متورم : زخم
necessary لازم ، واجب ، ضروری
__________________________________________________
قید
Quietly آرام ، به آرامی ، به ملایمت ، ساکت ، خاموش ، آهسته ، بی سرو صدا
furiously با عصبانیت ، شدیداً ، به شدت
Angrily با عصبانیت ، با خشم
_________________________________________
اگر می خواهید درس ها به ایمیل تان ارسال شود این ایمیل من هست
My email : Parmisstory@gmail.com
Sweet moments

M.TEmoji
 
 

  
M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com