This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, September 18, 2014

تابستانی سرشار از املاح معدنی





" درد من نیست ، که این درد پریشانی هاست
این جنون عادت هر روزه ی تهرانی هاست

پشت من پهنه ی زخم است ، ولی شهر هنوز...
اولین دغدغه اش پینه پریشانی هاست


پارمیس جان ، بی مقدمه سلام

امروز آخرین پنج شنبه ی تابستان سال 93 است ، تا چند روز دیگر فصل برگ ریزان ، فصل بازگشایی مدارس آغاز می شود

فرصت کم است ، می خواهم در آخرین نامه ی تابستانی شرح مختصری از تابستانی که برمن گذشت را بنویسم

راستی تابستان چطور گذشت ؟ آنقدر سریع گذشت که اصلاً گذشتنش را حس نکردم--


تابستان در تابستان


​نیمه ی ماه اول در تب و تاب جام جهانی بودیم ، تا به خود آمدیم رمضان آمد و مشغول عبادت و روزه داری شدیم  و بالطبع بعد از رمضان مشغول خوردن میوه های خنک و خوشمزه ، نشستن در سایه سار درختان و خواندن رمانهای عاشقانه و گرم تابستانی شدیم

تابستان در جهان

اوضاع جهان هم در تابستان میان جنگ و آرامش سرگردان بود ، جنگ کشدار اسرائیل و فلسطین ، حاشیه هایی که گروه داعش به وجود آوردند و اوضاع پا در هوای هسته ای ایران


تابستان در ایران

از کجا آمده ام ، آمدنم بهر چه بود؟
به کجا می روم این راه پشیمانی هاست

 همه چیز ظاهراً خوب است جز اینکه در تابستان امسال کشف کردیم  علاوه براین که هواپیماهایمان زیاد آسمانی نیستند و اهل زمینند ، مواد غذاییمان هم از حد انتظارمان غنی تر و سرشار از مواد معدنی با ارزش از آهک گرفته  تا وایتکس هستند، با این حساب کارو بار شرکت های بیمه سکه است ، بی جهت نیست که رهبر معظم انقلاب چند روزی در بیمارستان بستری است ، احتمالاً ایشان هم از همین مواد غذایی سرشار از املاح معدنی ...؟؟!! بعید نیست


تابستان و خطوط ارتباطی

 اینترنت من که قبلاً برایت نوشته بود ، احتمالاً دچار مشکلاتی از قبیل افت سرعت یا فشار خون پایین ، چربی بالا و غیره شده است ، خطوط ایرانسل تقریباً بی مشکل است ، اما ای دی اس ال - نوچ ! گاهی وصل است ، گاهی قطع است ، به نظرم رفته تعطیلات


چند وقتی است که بی حوصله ام ، بی شعرم
چشم های تو ولی رمز غزل خوانی هاست

تابستان و گوگل

یادش بخیر ، پارسال یک ماه وقت گذاشتم و یک اسلایدشوی خنده دار برای گوگل ساختم ، داستانهای پارمیس که آن هم در ارتباط با گوگل بود شروع کردم ، بیشتر روزها برای جی دی ایده ارسال می کردم ، تابستان پارسال ظاهراَ بیشتر در گوگل بودم

تابستان امسال ، به داستانهایم ادامه دادم ، اما هنوز که هنوز است داستانم تکمیل نشده و متحیرم که چقدر نوشتن این داستان طول کشیده است ، احتمالاً همه متحیرند . خب ، تقصیر خودم است ، یک مقدار تنبلی کردم و خیلی زیاد هم سختگیری ، گاهی داستانم یک گلوله برفی کوچک است ، دست به کار که می شوم هی بزرگ و بزرگتر می شود ، و من که از دیدن گلوله ی بزرگ وحشت زده می شوم ، کار را نیمه کاره رها می کنم

نمی دانم چرا این طور است ، چرا با یک فکر شروع می کنی و بعد فکرهای دیگر به سراغت می آیند ، به هرحال اگر همان اول این داستان را نوشته بودم احتمالاً در یک داستان یک صفحه ای جمع می شد ، ولی حالا باید هی صفحه به داستانم اضافه کنم و خودم نمی دانم اصلاً تمام می شود یا نه ، امیدوارم بشود

اما در مورد رابطه ی خودم و گوگل ، خودم هم نمی دانم ، گاهی خیلی خوب است ، گاهی بی تفاوتیم و البته به ندرت بد می شود ، می شود گفت یک آب و هوای اقیانوسی است ، یک عالمه موج و جذر و مد دارد ، گاهی اقیانوس آرام است ، اما اکثراً طوفانی است ، خوبیش این است که دیگر به این رابطه عادت کرده ایم ( شاید این ضعفش باشد ، به هر حال دیگر من از دیدن خطاهای 403 ، 404، 512 یا غیره شگفت زده نمی شوم اگر خطای 358 را ببینم ، ممکن است :)


من به جز " شعر" به جز " آه " بساطم خالی است
و به جز عشق ، دلم صحنه ی ویرانی هاست

تابستان و موزیلا

سال قبل هم اوقات خوشی با میکر پارتی داشتم ، از هک گرفته تا طراحی صفحات اینترنتی و ویدیوهای آتشین سال جالبی بود ، امسال بیشتر با صفحه ی فیس بوک موزیلا فایرفاکس در ارتباط بودم ، در میکر پارتی هم ثبت نام کردم ، ولی متأسفانه اصلاً وقت نداشتم به کلاسها بروم ، خلاصه در مهمانی های آتشین نبودم ، اما خیلی دور از موزیلا هم نیستم، معمولاً هر روز و گاهی هم هفته ای رویدادهایش را چک می کنم

گفتم میکر پارتی ، یکی از داستان های پارسال در مورد میکر پارتی بود ، داستانی که هرگز منتشر نشد ، اما همیشه در فکرم هست ، چون از موزیلافایرفاکس سبک جالبی برای بیان داستانهایم آموختم ، البته این روش را فقط در همان داستان اجرا کردم


من پریشان به پریشانی چشمان توأم
چشم های تو پریشان به پریشانی هاست


تابستان و فیس بوک

برخلاف سال گذشته ،که زیاد در فیس بوک نبودم ، امسال ساعات بیشتری را در کنار فیس بوک سپری کردم ، اوایل فوتبالی بود ، بعد هم مثل همیشه فانتزی شد

 هر چند که گاهی دکمه ی چت من ناپدید می شد ، اما در مجموع دعوای زیادی با فیس بوک نداشتم و اوضاع آفتابی و نیمه ابری بود


می توان گفت نمک گیر نگاهم شده ای
بی نمک نیست اگر سفره ی بی نانی هاست


تابستان و برنامه های من

این یکی هم اوضاعش چندان خوب نیست ، ابری و غبار آلود است . بیشتر از شش ماه است که یک دامنه و هاست خریده ام ، به خودم قول داده بودم تابستان راهش بیندازم ، اما نشد ، لطفاً سرت را با حالت تأسف تکان نده ، خودم هم خیلی ناراحتم ، اما

وبلاگ ها و وبسایت ها مثل یک گل هستند ، به آفتاب ، خاک مناسب ، آبیاری ، هرس و سمپاشی نیاز دارند ، باید برایشان وقت بگذاری ، این وبلاگ وقت هایم را می خورد ، پست گذاشتن یک بار در روز کار آسانی نیست

وبلاگهایی که گروهی اداره می شوند بسیار موفق تر از وبلاگهای تکی هستند ، چون تمام مسئولیت ها با خودت است ، تحقیق ، نوشتن ، ویرایش ، ارسال مطالب ، پیدا کردن عکسها و غیره

هر کدام زمان زیادی می برد ، و بالطبع کیفیت کار هم پایین می آید . یک تیم همیشه بهتر از یک نفر است ، وبلاگهای گروهی به روز ترند ، مطالبشان متنوع و غنی تر است و چون هر یک از نویسندگان خواننده ی خاص خودش را دارد ، بنابراین آمار وبلاگ بالاتر است ، در ضمن در صورتی که برای یکی از نویسندگان وبلاگ مشکلی پیش بیاید کار نمی خوابد ، چون بقیه هستند

البته وبلاگهایی هستند که تکی اداره می شوند و کیفیت و آمار بالایی دارند ، اما کار آسانی نیست

وبلاگ نویسی تکی مزایایی هم دارد ، چون همه کاره خودت هستی ، در انتخاب موضوع آزادی و نگران نظر همکارانت نیستی ، نوشته هایت غیر رسمی و صادقانه ترست ، خودم وبلاگ های شخصی را خیلی دوست دارم

به هر حال ، در نظر ندارم که تا آخر فقط با همین وبلاگ بمانم ، همیشه در جستجوی دریاهای بزرگتر هستم ، برای همین امیدوارم بالاخره برای راه اندازی سایتم دست به کار شوم ، هرچند هیچگاه از سرم نگذشته که جزیره ام را ترک کنم ، آخر این گل من است


من کمی بیشتر از عشق تو را می فهم
عشق راه و روش بچه دبستانی هاست "

بهترین کارها

بهترین کارهایی که در تابستان امسال انجام دادم ، یکی اضافه کردن پست های انگلیسی ام بود ، شاید این پست ها ، نفع چندانی به حال وبلاگم نداشته باشند ، اما مطمئنم که در آینده ی من نقش بسزایی دارند ، باور نمی کنی ؟ شک ندارم که سال بعد برایت می نویسم ، پست های بیهوده ی سال قبل را یادت می آید ، ثمره اش .... است ، کمترین فایده اش این است که من آنقدر اعتماد به نفسم در زبان انگلیسی زیاد شده است ، که حالا نزدیک 25 تا رمان دانلود کرده ام ، کی اینها را می خوانم ؟ خودم هم نمی دانم ولی دارم می خوانمشان و درست مثل نوجوانها هیجان دارم

 این خوبی اینترنت است ، اگر قیمت هر یک از این رمانها را حداقل 10 هزار تومان حساب کنیم ، برای خواندنشان باید 250 هزار تومان می پرداختم ، حالا می توانم آنها را رایگان بخوانم ، عالی است نه ؟ معرکه است




و تو هم می توانی این کتابها را بخوانی می توانی در smashwords یا kobo عضو بشی و هر کتابی را که خواستی دانلود کنی ، البته چند تا سایت فارسی هم با رمانهای دوست داشتنی پیدا کرده ام ، حیف ! چون مشغول فراگیری زبان انگلیسی هستم برای خواندن رمانهای فارسی فرصت چندانی ندارم ، امیدوارم در آینده ای که چندان هم دور نیست ، کتابهای الکترونیکی فارسی را به فهرست کتابخانه ی الکترونیکی ام بیفزایم


من کمی بیشتر از عشق تو را می فهم
عشق راه و روش بچه دبستانی هاست "

و نامه هایم

وقتی نامه های قدیمی را می خوانم کلی ذوق می کنم ، من برای کنار هم چیدن آن چهل تیکه ها ساعتها زمان می گذاشتم ، برای همین هنوز نامه نگاری را دوست دارم ، و شاید تا آخر عمر به این کار ادامه دهم ، البته نه به پررنگی قبل ، ولی شاید بهتر از قبل

ببخشید ، تا جایی که توانستم تابستان را خلاصه کردم ، تا می توانی کتاب بخور ولی غذا نه ، رژیم بگیری بهتر است ، می خواهی یک کتاب تناسب اندام برایت بفرستم ؟


ما باید برای خوشبخت زیستن موقعیت های مناسب ایجاد کنیم
نه اینکه در انتظار آنان باشیم
                                فرانتس کیلن






​آخر هفته ی بسیار خوبی داشته باشی
M.T



M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com