This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, September 4, 2014

Do you dance?

خانم رابینسون معلم بود و او در کلاسش دختران و پسرانی داشت
Mrs. Robinson was a teacher , and she had boys and girls in her class
یک روز او گفت : در بسیاری از کشورهای آسیا مردم در مراسم خاکسپاری لباس سفید می پوشند
One day she said: People in a lot of countries in Asia wear white clothes at funerals
اما در آمریکا و اروپا مردم وقتی شادند سفید می پوشند
But people in America and in Europe wear white when they're happy
بعد پرسید : ماری ، یک زن در این کشور وقت عروسی چه رنگی می پوشد؟
Then she asked:' What color does a woman wear in this country when she marries, Mary?
ماری گفت : سفید ، چون او شاد است
Mary said : ' White , because she's happy.'
بعد دیک پرسید : چرا مردها در این کشور وقت عروسی سیاه می پوشند؟
Then Dick asked:' Why do men wear black in this country when they marry?
_________________________________________________
تمرین دیروز
نت در یک شهرستان بزرگ در انگستان زندگی می کرد
Nat lived in a large town in England
قبل پارسال ، نت هرگز به خارج انگستان نرفته بود
Nat never went outside England before last year
در انگستان مردم در سمت چپ می رانند
In England people drive on the left side
در اسپانیا مردم دست راست می رانند
In Spain people drive on the right
یک ماشین نت را زیر گرفت
A car knocked Nat down
نت نقشه ی شهر را می خواست
Nat wanted a map of the city
______________________________________
Do you dance?

Harry and Bob were neighbors, and they worked in the same bank. They were young and they often went out together. Then the bank sent both of them to a new town. They did not know any other people there, so on the first Saturday, Bob said to Harry , ' There's a dance at the Bridge Hotel this evening. Let's go there. Perhaps we'll meet some nice girls.'

Bob answered,' All right.' and they went to the dance together. They danced several times with the girls there, and then Harry went to Bob and pointed to one girl.

' She's nasty one,' he said angrily.' Don't talk to her.'
Bob was surprised, ' Why? What happened?' he asked his friend.
Harry answered, ' She said to me, " Do you dance?" '
Bob laughed and said,' But that isn't a nasty thing to say!'
' She said it while I was dancing with her,' Harry answered angrily.


تو می رقصی؟

هری و باب همسایه بودند و در بانکی همکار بودند. آنها جوان بودند و اغلب باهم بیرون می رفتند . سپس بانک آنها را به شهر جدیدی منتقل کرد. آنها کسی را آنجا نمی شناختند ، به همین خاطر اولین شنبه ، باب به هری گفت : عصر یک مراسم رقص در هتل بریج هست ، بیا آنجا بریم ، شاید با دخترهای زیبایی آشنا بشیم

باب جواب داد : باشه ، و آنها با همدیگر به رقص رفتند . آنها چند دور با دخترهای آنجا رقصیدند . بعد هری پیش باب رفت و به یک دختر اشاره کرد و با عصبانیت گفت : آن دختر بدیه ، باهش حرف نزن
باب تعجب کرد و از دوستش پرسید: چرا؟ مگه چی شده؟
هری جواب داد: اون به من گفت : می رقصی؟
باب خندید و گفت : اما این که حرف زشتی نیست
هری با عصبانیت پاسخ داد : وقتی داشتم باهاش می رقصیدم ، اینو گفت

___________________________________________

تمرین

هری نزدیک باب زندگی می کرد
هری و باب با هم کار می کردند ، تا این که بانک آنها را به شهر جدیدی فرستاد
آنها با هم کار می کردند ، قبل و بعد از این که بانک آنها را به شهرستان جدید بفرستد
آنها به یک رقص در شهر جدید رفتند
باب از یکی از دختران در رقص عصبانی بود ، چون او ( دختر) باهاش نمی رقصید
باب ازدختری عصبانی بود ، چون دختر گفت : می رقصی ؟ در حالیکه آنها داشتند می رقصیدند
__________________________

واژه ی امروز رقص است
Dance رقص
dancer رقاص ، رقصنده
dancing رقص
dance-floor پیست رقص
point نوک ، نقطه ، لحظه ، امتیاز ، اصل مطلب ، درجه
pointer شاهین ترازو ، عقربه ، چوب اشاره ، نشانگر
point of view نظر ، عقیده ، دیدگاه
__________________________
فعل
to dance رقصیدن
خاطر نشان کردن to point out
to point اشاره کردن، خاطر نشان کردن ، نشانه رفتن
حرف خود را مطرح کردن to make one's point
____________________________________
صفت
nasty زشت ، بد ، زننده ، ناخوشایند، نامطبوع، بد اخلاق
تیراندازی از فاصله ی نزدیک ، رک و راست ، صریح pointed-blank
pointed نوک دار ، نوک تیز ، رک و صریح
_________________________________
to the point مربوط ، بجا
up to a point تا اندازه ای ، تا حدی
beside the point بی ربط ، پرت
_______________________________
قید
pointedly
به طور کنایه آمیزی ، با منظور ، با قصد
____________________

All the best
M.T*:D big grin

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com