This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Saturday, September 6, 2014

Extra Wheels


" خواهی اگر ای دل شود مشکلت آسان
در برزخ و در حشـــــر نباشی تو هراسان

بگشــــــای به درگاه رضــــا دست گدائی
بنشین به در خانه ی ســـــلطان خراسان "

سلام ، میلاد با سعادت حضرت ثامن الائمه بر شما خجسته باد

______________________________________
یادآوری
Mick had a big garden.
مایک یک باغچه ی بزرگ داشت
He grew vegetables, and had some chickens.
او سبزیجات را پرورش می داد و تعدادی جوجه داشت
There was a wire fence between his garden and his neighbor's garden
یک پرچین سیمی بین باغچه ی او و همسایه اش بود
The fence was old, and had holes in it.
پرچین کهنه بود و حفره هایی داشت
Mick brought someone to repair the fence.
مایک کسی را آورد تا پرچین تعمیر کند
And said to him: ' Make the fence out of strong wood with a hole in it,
و بهش گفت : پرچین از چوب محکم بساز با حفره ای در آن
Make it big enough for my chickens to get into my neighbor's garden,
آن را آن قدر بزرگ بساز تا جوجه هام به باغچه ی همسایه بروند
and eat his vegetables, but too small for his to get into mine, and eat mine.'
و سبزیجاتش را بخورند ، اما خیلی کوچک که جوجه های او نتوانند به باغچه ام بیان و سبزیجاتم رو بخورن
_____________________________________

تمرین
Mr. Miller's shop was in a big town.
فروشگاه آقای میلر در شهرستانی بزرگ بود
He had a lot of girls to help him.
او تعداد زیادی دختر برای کمک بهش داشت
The girls did not stay long.
دخترها طولانی مدت نمی مانند
Not many men came to the shop
نه خیلی مرد به فروشگاه نمی آمدند
Helen was very good.
هلن خیلی خوب بود
The young man came to buy a dress.
مرد جوان برای خرید یک پیراهن آمد
__________________________________________

​      
Extra Wheels

When Jimmy was a boy, he always liked watches and clocks very much. When he was eighteen years old, he went into the army, and after e year, he began to teach himself to mend watches. A lot of his friends brought him broken watches, and he mended them for them.

Then his captain heard about this, and one day he brought him a watch too and said, ' My watch has stopped. Can you mend it for me, please?'

Jimmy said, ' Yes, sir, I can.' After a few days, he brought the watch back to the captain.

' How much do I owe you?' the officer asked.
' One pound, sir,' Jimmy answered. Then he took a small box out of his pocket and gave it to the captain, saying, ' Here are three wheels from your watch. I didn't find a place for them when I put everything back.'

چرخ دنده های اضافی

هنگامی که جیمی پسربچه بود ، ساعتهای مچی و دیواری را بسیار دوست داشت. وقتی هجده ساله شد ، به ارتش رفت و بعد یک سال به خودش تعمیر ساعت را آموزش داد. بسیاری از دوستانش ساعتهای خرابشان را برایش می آوردند و جیمی هم آنها را برایشان تعمیر می کرد

تا این که فرمانده درباره اش  شنید. روزی ساعتش را برای او آورد و گفت : « ساعتم خوابیده ، می تونی برام تعمیرش کنی ؟» جیمی گفت :« بله ، قربان ، می تونم .» بعد از چند روز ، او ساعت مچی را به فرمانده برگرداند . افسر پرسید :« چقدر بهت بدهکارم؟

جیمی گفت : « یک پوند ، آقا.» سپس یک جعبه ی کوچک از جیبش درآورد و به فرمانده دادو گفت :« اینجا سه تا از چرخ دنده های ساعت شماست و وقتی من قطعه ها رو سرجاش می ذاشتم ، نتونستم جاشون را پیدا کنم

______________________________________

تمرین

جیمی از معلمی یاد گرفت ساعتها را تعمیر کند
او ساعتهای دوستانش را تعمیر کرد
افسرها ساعتهایشان را برایش می آوردند
او ساعت را برای افسری تعمیر کرد
او می خواست فرمانده یک پوند به او بپردازد
او ساعت فرمانده را خیلی خوب تعمیر کرد


___________________________________

May we remember to treat each other
 as the best of friends


خدا کند یادمان باشد که مثل بهترین دوستان
با هم رفتار کنیم

____________________________________

معلوم و مجهول
پسر کوچولو لیوان را شکست
The boy broke the glass.
پسر کوچولو فاعل جمله ( انجام دهنده ی عمل شکستن است ) ، پس جمله معلوم است
لیوان شکسته شد
The glass is broken.

مشخص نیست چه کسی لیوان را شکسته است ، پس جمله مجهول است. در فارسی برای مجهول کردن یک جمله
فاعل را حذف می کنیم
 مفعول را اول جمله ( به جای فاعل ) می گذاریم
و از اسم مفعول فعل معلوم ( بن ماضی +ه )  وفعل ربطی  " شد" ، فعل مجهول می سازیم
فقط فعلهای گذرا ( فعلهایی که مفعول پذیرند ) را می توان مجهول کرد


در زبان انگلیسی ، فاعل را حذف می کنیم
مفعول را به جای فاعل می گذاریم
فعل be را برحسب زمان جمله صرف می کنیم
قعل اصلی را بصورت اسم مفعول می نویسیم
اگر فاعل را بشناسیم می توانیم آن را با استفاده از حرف by بعد از فعل اصلی قرار دهیم

جمله ی مجهول در زمان حال ساده
object+ am/ is / are + pp

The little boy breaks the glass.
پسر کوچولو لیوان را می شکند

The glass is broken
لیوان شکسته
The glass is broken by the little boy
لیوان توسط پسرکوچولو شکسته


این ساعت شکسته
این ساعت داره می شکنه

این پل داره خراب می شه
این پل شکسته ( خراب شده )

این مرد ترسیده
این مرد داره می ترسه

این آب داره می جوشه
این آب جوشیده
____________________________________

به دیدن یکدیگر بروید
و یکدیگر را دوست داشته باشید
و به هم خشم نگیرید
                                    امام رضا علیه السلام

Happy moments
M.T





M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com