This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Friday, September 5, 2014

He wants to see me



سلام ، رفقا

حالتون چطوره ، گاهی اوقات تو داستانها اصلاً واژه ی جدیدی نیست ، اما یادتون نره، هدف از این داستانها درک هر بیشتر جملات انگلیسی است ، اصلاً اسم کتاب نخستین گامهای فهمیدن است .  بنابراین  از این که درسی عاری از واژه ها تازه است ، دلخور نشوید ، این داستانها را بخوانید ، تا کاربرد لغات را یاد بگیرید و در کنارش حتما ً هر روز واژه ها و اصطلاحات جدیدی را به بانک لغاتتان بیفزایید ، خودم هم همین کار را انجام می دهم

موفق باشید

______________________________
یادآوری

Mr and Mrs. Smith traveled a lot.
آقا و خانم اسمیت زیاد مسافرت می کردند
One day Mr Smith came to the airport.
روزی آقای اسمیت به فرودگاه آمد
The men searched him and his luggage.
مردان او و بارش را گشتند
Mrs. Smith arrived later, and she was in a hurry.
خانم اسمیت بعداً رسید و عجله داشت
But the men searched her and her baggage carefully, too.
اما مردان او و چمدانش را هم به دقت گشتند
She was nervous first, because she was late.
اول عصبی بود ، چون دیرش شده بود
But then she laughed a lot, because the men had found the scissors for her.
بعد خیلی خندید ، چون مردان قیچی اش را براش پیدا کرده بودند
_______________________________________________
تمرین دیروز

Harry lived near Bob.
هری نزدیک باب زندگی می کرد
Harry and Bob worked together until the bank sent them to a new town.
هری و باب با هم کار می کردند ، تا اینکه بانک آنها را به شهر جدیدی فرستاد
They worked together before and after the bank sent them to a new town.
آنها باهم کار می کردند ، قبل وبعد از این که بانک آنها را به شهری جدید فرستاد
They went to a dance in the new town.
آنها به یک رقص در شهر جدید رفتند
Bob was angry with one of the girls at the dance because she did not dance with him.
باب از یکی از دختران در رقص عصبانی بود ، چون او باهاش نرقصید
Bob was angry with a girl because she said , ' Do you dance?' while they were dancing.
باب از یک دختر عصبانی بود زیرا به او گفت : تو می رقصی ؟ در حالیکه آنها داشتند می رقصیدند
_____________________________________________________


He wants to see me

Mr. Miller had a shop in a big town. He sold ladies' clothes, and he always had two or three shop-girls to help him. they were always young, because they were cheaper than older women, but none of them worked for him for very long, because they were young, and they did not meet many boys in a women's shop.

Last month a pretty girl came to work for him. Her name was Helen, and she was very good.

After a few days, Mr.Miller saw a young man came into the shop. He went straight to Helen, spoke to her for a few minutes and then went out of the shop again.

Mr. Miller was rather surprised, and when the young man left, he went to Helen and said, ' That young man didn't buy anything. What did he want to see?'

Helen answered , ' Me, at half past five.'

او می خواهد منو ببینه

آقای میلر در شهری بزرگ مغازه ای داشت و پوشاک زنانه می فروخت. همیشه دو ، سه تا دختر فروشنده او را کمک می کردند . فروشنده ها همیشه جوان بودند ، زیرا ارزانتر از زنان مسن تر و با تجربه تر بودند . اما هیچ یک از آنها مدت زیادی پیشش کار نمی کرد ، به خاطر این که آنها جوان بودند و پسران زیادی را در فروشگاه زنانه نمی دیدند

ما ه قبل دختر زیبایی برای کار پیش آقای میلر آمد، اسمش هلن بود و دختر بسیار خوبی بود

چند روز بعد ، آقای میلر مرد جوانی را دید که به فروشگاه آمد و مستقیم نزد هلن رفت ، چند دقیقه ای با او صحبت کرد و دوباره از مغازه بیرون رفت

آقای میلر تقریباً مات و مبهوت شده بود ، هنگامی که مرد جوان رفت ، او پیش هلن آمد و گفت : « آن مرد جوان هیچی نخرید . چی رو می خواست ببینه ؟

هلن پاسخ داد :« منو ، ساعت پنج و نیم

___________________________________________

تمرین

مغازه ی آقای میلر در شهرستانی بزرگ بود
او تعداد زیادی دختر برای کمک پیشش داشت
دخترها طولانی ( مدت ) نمی ماندند
نه خیلی مرد به مغازه نمی آمدند
هلن خیلی خوب بود
مرد جوان برای خرید یک پیراهن زنانه آمد
_____________________________________________________

May I always look at you
and remember the first time we met.
خدا کند هر وقت نگاهت می کنم ،
 اولین مرتبه ای را که با هم آشنا شدیم ، به یاد بیاوریم

________________________________________________________

زمان حال کامل

من این کتاب را خوانده ام
I have read this book

Subject + have + past participle
has           

قسمت سوم فعل + have / has + فاعل

برای سوالی کردن ، جای have / has را با فاعل عوض می کنیم

Have you read this book?
 این کتاب را خوانده ای ؟

برای منفی کردن بعد از not , have/ has می گذاریم
I have not known how to do it.
I have not read this book
I have not finished my work
I have not watched that wonderful movie.
ادامه دارد
__________________________________________

All the Best
M.T



M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com