This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, September 29, 2014

I do not know how we find each other



​ممکن است بارها و بارها در طی دو ساعت وقت گذرانی ، افکار بیش تر و بهتری به ذهن ما برسد تا این که هشت ساعت پشت نیمکت مدرسه بنشینیم
                                                                       ویلفرد پیترسن
 صبح بخیر

__________________________
یادآوری
 
Mr and Mrs. Davis and their children went to the fun-fair.
آقا و خانم دیویس و بچه هایشان به شهربازی رفتند
Mr. Davis enjoyed the fun-fair.
آقای دیویس از شهر بازی لذت برد
He  hurried from one thing to another, and ate lots of sweets and nuts.
او با عجله از یک وسیله به دیگری می رفت و یک عالمه شیرینی و تنقلات خورد
one of the children told her mother that his father behaved like a small child.
یکی از بچه ها به مادرش گفت که پدرش مثل بچه های کوچک رفتار می کند
The mother answered, ' He's worse than a small child, because he's got his own money!'
مادر جواب داد : او بدتر از بچه های کوچک هست ، چون خودش پول دارد
________________________
​تمرین ​دیروز

سالها پیش مسافران هواپیما وزن می شدند
Aeroplance passengers were weighed a long time ago
بعداً ، فقط بارشان وزن می شد
Later, only the luggage was weighed.
حتی حالا، هواپیماها به اندازه ی کافی برای حمل بارهای سنگین خیلی قوی نیستند
Even now, aeroplanes are not strong enough to carry heavy weights.
شرکت هواپیمایی هاوایی فقط مسافران چاق را وزن می کند
Hawaiian Airlines only weigh fat passengers.
یک مرد چاق نمی دانست که آیا کارمند شرکت هواپیمایی وزنش را با لباسها می خواست یا بی لباسها؟
One fat man did not know whether the airlines' clerk wanted his weight with clothes or without.
او می خواست بی لباس سفر کند
He wanted to travel without his clothes
______________________________________________


Tears of a lamb

اشک معصومانه

 Breaking up is hard to do ....
so wash that ewe
right out of your hair!

جدايی کار سختی است
پس بهتر است ياد و خاطره ی او را
از وجودت پاک کنی

from " The joy of Shaun"


_____________________________________________________

​​

I do not know how we find each other

When Dick was six years old, he went and stayed with his grandparents in the country for a few weeks in the summer. He talked a lot with his grandmother while he was there, and she told him a lot of interesting things about their family which he had not known before.

When he came home again to his own parents, he said to his father, ' Is it true that I was born in London, Daddy.'
' Yes, it is, Dick,' his father answered.

' And were you really born in Germany?' Dick asked
' Yes, that's right,' his father answered,' I was.'

' And is it true that Mummy was born in Ireland.' Dick continued.
His father said,' Yes, it is, but why are you asking me all these questions.'

Dick answered,' Because when Granny told me all those things while I was with her, I couldn't understand how we had all met .'

من نمی دونم ما چطوری همدیگر رو پیدا کردیم .

هنگامی که دیک شش ساله بود ، در تابستان به روستا رفت و چند هفته ای با پدربزرگ و مادربزرگش ماند . وقتی آنجا بود ، با مادربزرگش زیاد صحبت می کرد. مادربزرگش چیزهای جالبی درباره ی خانواده اشون بهش گفت که او قبلاً نشنیده بود

زمانیکه او دوباره به خانه ، پیش والدینش بازگشت ،به پدرش گفت : بابا ،درسته که من در لندن به دنیا آمدم؟
پدرش پاسخ داد : بله دیک ، درسته
دیک پرسید:« و تو واقعاً در آلمان به دنیا آمدی؟

پدرش جواب داد :« بله ، درسته ، من اونجا به دنیا اومدم
دیک ادامه داد:« و درسته که مامان در ایرلند به دنیا اومده؟

پدرش گفت: بله ، این طوره ، اما چرا از من این سؤالها رو می پرسی ؟
دیک جواب داد:« چون وقتی مامانی این چیزها رو به من گفت در حالی که باهاش بودم ، من نتونستم بفهم ما چطوری همدیگر رو ملاقات کردیم


______________________


تمرین

دیک و مادربزرگش با همدیگر بسیار صحبت می کردند
دیک تازگی خیلی درباره ی خانواده اش می دانست
مادربزرگش درباره ی آن خیلی بهش گفت
والدین دیک در کشور یکسانی متولد شدند
دیک در کشور دیگری به دنیا آمد
دیک والدینش را در آلمان ملاقات کرد

________________
زمان آینده ی ساده

Subject + will+ to مصدر بدون  
I will buy an awesome book.
 من می خواهم یک کتاب حیرت انگیز بخرم

I / You/ She / He/ It/ We / You/ They will buy


برای کارهایی که در آینده اتفاق می افتند از این زمان استفاده می کنیم

برای اول شخص در انگلیسی بریتانیایی shall هم بکار می رود

برای سؤالی کردان will را در اول جمله قرار می دهیم

Mino will see Parmis in class in five minutes.
Will Mino see Parmis in class in five minutes?

آیا مینو 5 دقیقه دیگر پارمیس را در کلاس خواهد دید؟


برای منفی کردن یک not بعد از will  می گذاریم

Mino won't see Parmis in class in five minutes.
مینو تا پنج دقیقه ی دیگر پارمیس را در کلاس نخواهد دید


______________________________________



Granny ، بی بی ، مادربزرگ
Gran مامان بزرگ
Grandma مامان بزرگ
 Grandpa بابا بزرگ
 Grandfather پدر بزرگ
Grandmother مادر بزرگ
Grandchildren نوه ها
Granddaughter نوه : دختر
 Grandchild نوه
Granddad بابا بزرگ
Grandson نوه: پسر
 Grandparent
پدربزرگ و مادر بزرگ

________________________________________

come true به حقیقت پیوستن

__________________________________________

 A Likable family
M.T



M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com