This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, September 8, 2014

I'm going home




" یک شعر ، یک بهانه ی بهتر به جای چای
یک استکان خیـــــــال مصور به جای چای "

صبح بخیر ، روز خوشی داشته باشیم


____________________________________________
​یادآوری​


Mr and Mrs. Smith lived in the same house for thirty years.
خانم و آقاي اسميت در خانه اي براي سي سال زندگي مي کردند
Mr. Smith went to work every morning, and came home in the evening.
آقاي اسميت هر صبح سرکار مي رفت و عصر به خانه مي آمد
Then the old lady in the house opposite died.
 بعد خانم مسن روبرويي درگذشت
A young man and woman came to live there
زن و مرد جواني براي زندگي به آنجا آمدند
The young man always kissed his wife when he left the house.
مرد جوان هميشه همسرش را مي بوسيد وقتي خانه را ترک مي کرد
And he kissed her again when he got home.
و او را مي بوسيد زمانيکه به خانه برمي گشت
Mrs. Smith said to her husband, ' Why don't you do that too?'
خانم اسميت به شوهرش گفت : تو چرا اين کار رو نمي کني ؟
Mr. Smith answered, ' because I don't know her very well yet.'
آقاي اسميت جواب داد :" چون من هنوز اون رو خوب نمي شناسم
___________________________
​تمرین دیروز​

Alan was good at football
آلن در فوتبال خوب بود

He stopped playing football because he was lazy.
او فوتبال را کنار گذاشت ، چون تنبل بود
He learned to play tennis.
او تنيس بازي کردن را يادگرفت
One day he played tennis with three other people.
يک روز او با سه نفر ديگر تنيس بازي کرد
He played very badly.
او خيلي بد بازي کرد
The girl said, ' You have played before, have you?'
دختر گفت :« تو قبلاً تنيس باز نکرده بودي ؟ درست مي گم ؟
______________________________________________________



I'm going home​


Bruce was an Australian and worked for a newspaper in Sydney. Then he thought, ' I want to see Europe, so I'll go to England and work for a newspaper there for a few years.'
​​

He flew to London and soon got work, because he was good at his job.

He lived in a small but comfortable house near London, and he had a small garden, He enjoyed working in it on Saturdays and Sundays. He had nice neighbors on both sides, and they often worked in their gardens on Saturdays and Sunday
​s​
too, and then they talked and joked together.


One day he was digging a hole in his garden to plant a bush when
​one of these neighbors came to the fence between the two gardens ​
and looked at Bruce's work. He laughed and said,' Are you making a swimming pool?'

' Oh, no,' answered Bruce, ' I'm going home.'
​به خانه برمی گردم ​



بروس استراليايي بود و براي روزنامه اي در سيدني کار مي کرد . بعد فکر کرد :« مي خواهم اروپا رو ببينم . پس مي رم انگلستان و چند سالي براي روزنامه اي کار مي کنم

او به لندن پرواز کرد و خيلي زود کاري گرفت ، چون کارش خوب بود

بروس د
​ر​
خانه اي کوچک اما راحت در حوالي لندن زندگي مي کرد . او يک باغچه ي کوچک داشت که شنبه ها و يکشنبه ها از کار کردن در باغچه اش لذت مي برد. در دو طرف خانه اش همسايه هاي خوبي داشت ، آنها هم اغلب شنبه ها و يکشنبه ها در باغچه شان کار مي کردند، بعد باهم صحبت مي کردند و جوک مي گفتند

يک روز او داشت گودالي در باغچه اش مي کند ، تا بوته اي در آن بکارد ، که يکي از همسايه هايش کنار پرچين بين دو باغچه آمد و کار بروس را تماشا کرد. او خنديد و گفت : داري استخر مي سازي ؟

بروس جواب داد: " اوه ، نه ، دارم مي رم خونه

_________________________________________________
​تمرین

بروس براي روزنامه اي کار مي کرد

بروس در کارش خوب بود
بروس شنبه ها و يک شنبه ها در باغچه اش کار مي کرد
بروس همسايه هايش را دوست نداشت
همسايه اش فکر کرد که بروس دارد استخر مي سازد
بروس مي خواست به استراليا برگردد

____________________________________
 
حال کامل

  
ادامه ي موارد کاربرد



کاري که انتظار داريم انجام شود ،
معمولاً
کلمه ي
yet
در آخر جملات منفي يا سؤالي قرار مي گيرد
 
She hasn't read that book yet
هنوز کتاب را نخوانده است
They haven't arrested the thief yet
هنوز دزد را دستگير نکرده اند
Have you found the address yet?
هنوز آدرس را پيدا نکرده اي ؟
No, not yet
هنوز که نه



کاري که از گذشته شروع شده و تا حالا ادامه دارد

we have lived here for thirty years
ما سي ساله که اينجا زندگي مي کنيم

I have known her since I was a child.
او را از وقتي که بچه بودم مي شناسم

ادامه دارد

__________________________________________________


کلید واژه ی امروز بوته است

bush بوته ، درختچه ، سرزمين وحشي
fence پرچين ، حصار ، ديوار، نرده
Swimming poor  استخر
job   شغل ، کار
jobless  بيکار
comfort آسايش ، راحتي ، رفاه ، دلداري ، مايه ي تسلي ، وسايل راحتي
joker آدم شوخ و بذله گو، ( ورق بازي ) ژوکر ، شيطان
joke لطيفه ، شوخي ، مضحمه
discomfort درد، احساس ناراحتي ، نگراني ، رنج و سختي
_________________________________________
فعل ​

to plant کاشتن
to dig 
 کندن ، حفر کردن ، فرو کردن ، فرو بردن ، گوشه و کنايه زدن ، ( عاميانه ) سردر آوردن
to joke  شوخي کردن
to comfort دلداري دادن
________________________________
صفت

both هر دو ، هر دوتا ، هم ... وهم
comfortable راحت، آسوده ، آرام ، مرفه ، درآمد مکفي
comforting آرامش بخش ، تسلي بخش ، دلگرم کننده
jobless بيکار
__________________________________

قید و اصطلاحات

comfortably به راحتي ، راحت

just the job خود خودش
the joker in the pack وصله ي ناجور ، آدم غير عادي
dig around کند و کاو کردن
be dig( ing) in محکم ايستادن ، پاي خود را در يک کفش کردن
dig in / into sth  با ولع غذا خوردن ، شروع به غذا خوردن کردن

_____________________________________

both# neither


​واژه ی both به معنای هر دو ، صفت است و با فعل جمع به کار می رود ​

both children go to school.
هر دو بچه به مدرسه مي روند

​متضاد آن Neither  هیچ کدام با فعل مفرد به کار می رود

​​
​N​
either
child go
​es​
to school.
هيچ يک از بچه ها به مدرسه نمي رود


______________________________________

​Best
M.T




​​


M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com