This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Wednesday, September 24, 2014

It Doesn't matter



سلام
_____________________________________________________
یادآوری
مادر ماری تقریباً هفتاد ساله بود و از نوشیدن چای لذت برد
Mary's mother was nearly seventy ,and she liked drinking tea.
ماری می خواست یک هدیه تولد خوب بهش بدهد
Mary wanted to give her a nice birthday present.
او دستگاهی که چای درست می کرد و تو را از خواب بیدار می کرد ، خرید
She bought an electric machine which made the tea, and woke you up in the morning.
و آن را روز تولد مادرش به مادرش هدیه داد
And she gave it to her mother on her birthday.
بعد به او توضیح داد قبل از این که به رختخواب بروی در قوری چای و در کتری آب بریزد و کلیدش را روشن کن وقتی که صبح بیدار شدی چایت آماده است
Then she explained to her: ' before you go to bed, put the tea in the pot and some water in the kettle , and switch in on, when you woke up in the morning, your tea will be ready.
چند روز بعد مادرش بهش زنگ زد و گفت :«من گیج شدم، چرا برای دوست کردن چای باید به رختخواب برم
After a few days , she rang up and said, ' I'm confused about, why do I have to go to bed to make the tea?'
________________________
​تمرین ​دیروز

آقای دیویس و فرزندانش شنبه ها کار نمی کردند
Mr. Davis and his children did not work on Saturdays
آقای دیویس مشتاق بود به شهربازی بروند ، اما همسرش نبود
Mr.  Davis was eager to go the fun-fair, but his wife was not
کودکان از شهربازی لذت بردند اما آقای دیویس لذت نبرد
The children enjoyed the fun-fair, but Mr Davis did not
او مثل یک بچه کوچولو رفتار می کرد
He behaved like a small child.
خانم دیویس خسته شد
Mrs. Davis got tired.
آقای دیویس شهربازی رو دوست نداشت چون مرد ثروتمندی بود و چیزی بهتر از آن را می خواست
Mr. Davis did not like the fun-fair because he was a rich man and wanted something better than that
______________


It Doesn't matter


Mr. Jones bought some things from a big shop last month. and when he got the bill a few days ago, he thought that there was a mistake in it, so he telephoned the shop and asked to speak to the Accounts Department.' Who do you want to speak to in the Accounts Department? the telephone operator asked.

' It doesn't mater to me .' Mr. Jones answered. He did not know the names of any of the people who worked there. He heard nothing for a few seconds and then the operator said, ' Hullo, you wanted to speak to someone in the Accounts Department, didn't you?

' Yes, that's right.' Mr. Jones answered.

' Would you like to speak to Mr. Hankinson?' the operator said.
'Yes, that'll be all right.' Mr. Jones said patiently .' It doesn't matter who I speak to.'

' I'm sorry,' The operator answered, ' but Mr. Hankinson isn't in today.'
 
مهم نیست

ماه قبل آقای جویز از یک فروشگاه بزرگ خرید کرد و وقتی چند روز قبل صورتحساب را دریافت کرد ، او فکر کرد که اشتباهی در آن وجود دارد، بنابراین با فروشگاه تماس گرفت و خواست که با واحد حسابداری صحبت کند. اپراتور پرسید: " می خواهید با چه کسی در بخش حسابداری صحبت کنید ؟

آقای جونز جواب داد: « برام مهم نیست.» او نام اشخاصی را که آنجا کار می کردند را نمی دانست . چند ثانیه ای چیزی نشنید، بعد اپراتور گفت:« الو ، شما می خواستید با کسی در واحد حسابداری صحبت کنید؟ نه ؟ » آقای جونز جواب داد: " بله ، درسته "

اپراتور گفت :« دوست دارید با آقای هنکینسون صحبت کنید؟ » آقای جونز مؤدبانه گفت:« مهم نیست با چه شخصی صحبت کنم .» اپراتور پاسخ داد: « متأسفم ، اما آقای هنکینسون امروز نیست .»

______________________


​​تمرین

آقای جونز صورتحسابی از فروشگاهی بزرگ گرفت
او باور داشت که در صورتحساب اشتباهی هست
او تنها آقای هنکینسون را در واحد حسابداری می شناخت
اپراتور تلفن سعی کرد آقای هنکینسون را برای او بگیرد
آقای هنکینسون آن روز در واحد حسابداری نبود
اپراتور تلفن خیلی به آقای جونز کمک کرد

________________
زمان گذشته ی استمراری
Subject + was/were + v+ ing

I was watching TV at six o'clock yesterday evening.
دیروز حدود ساعت 6 مشغول تماشای تلویزیون بودم

I was watching ....
You were watching ...
She/ He/ It was watching ...
We were watching ...
You were watching ....
They were watching ....

زمان گذشته ی استمراری بیانگر کاری است که درلحظه ی خاصی از گذشته مدتی ادامه داشته است ( در این مثال ساعت 6 دیروز) این زمان شبیه حال استمراری است ولی در گذشته

When I arrived at school, my friend was reading her book.
وقتی به مدرسه رسیدم ، دوستم مشغول خواندن کتابش بود

برای سوالی کردن جای was / were را با فاعل عوض می کنیم

Were you watching TV at six o'clock yesterday evening?
دیروز حدود ساعت 6 غروب داشتی تلویزیون تماشا می کردی؟

برای منفی کردن  not بعد از was/ were  قرار می گیرد

No, I wasn't . I was not watching TV at six o'clock yesterday evening.
نه ، نمی دیدم . دیروز حدود ساعت 6 غروب تلویزیون تماشا نمی کردم.

ادامه دارد
_________________________________________________

اسم

Department وزارتخانه ، اداره ، قسمت ، بخش ، گروه
 Department store فروشگاه بزرگ
account حساب ، صورتحساب
accountancy حسابداری
 accountant حسابدار
 accounting حسابداری
 bill  صورتحساب ، فاکتور ، اسکناس
operator  گرداننده ، متصدی ، کارگر فنی ، اپراتور
______________
فعل
to bill آگهی کردن ، اعلان کردن ، صورتحساب فرستادن

_______________________________
صفت
 accountable مسئول ، پاسخگو
Departmental وزارتی ، اداره ، سازمانی
________________________________________

a clean bill of health گواهی سلامت
call/ hold/ bring sb to account از کسی حساب پس گرفتن / کسی را بازخواست کردن
________________________________________

آغاز سال تحصیلی جدید بر همه ی دانش آموزان گرامی باد

Your Faithfully
M.T



0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com