This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, September 18, 2014

​The seaside house​ ​



ســـــــــــــــلام
____________________________________________
یادآوری

Mr. Johnson  was a rich old man, and he live in a beautiful house with a lot of servants.
آقای جانسون پیرمرد ثروتمندی بوود و درخانه ای زیبا با خدمتکاران بسیاری زندگی می کرد
Then he died suddenly,
بعد ناگهان او مرد
and the police was doubtful about his death.
و پلیس به مرگش مشکوک بود
So after a few weeks, there was a big trial there.
بنابراین بعد چند هفته ، محاکمه ی بزرگی آنجا برگزار شد
One day one of the lawyers asked a witness,
یک روز یکی از وکلای مدافع از شاهدی پرسید:
Did Mr. Johnson often talk to himself when he was alone?
آیا آقای جانسون وقتی تنها بود، اغلب با خودش صحبت می کرد ؟
The witness answered,' I don't know.'
شاهد گفت : من نمی دونم
The lawyer said, angrily,' you don't know? but you were his best friend , why don't you know?
وکیل مدافع با عصبانیت گفت : تو نمی دانی ؟ اما تو بهترین دوستش بودی ، چطور نمی دونی ؟

The man replied,' Because I  was never with him when he was alone.
مرد پاسخ داد: چون وقتی تنها بود باهاش نبودم


________________________
تمرین ​دیروز

پیتر در هر چیزی خوب بود
​Peter was good at everything.​

پیتر در تیراندازی خوب نبود
​Peter was not good at shooting.​

خیلی از سربازان دیگر هم در تیراندازی بد بودند
​A lot of the other soldiers were bad at shooting too.​

یکی از نه گلوله ی پیتر به هدف خورد
​One of Peter's nine bullets hit the target.​

افسر از او راضی نبود
​The officer was not pleased with him.​

افسر فکر کرد پیتر به خودش شلیک کرده است
​The officer thought that Peter had shot himself.​


_______________


​The seaside house​


​Mr. Richards worked in a small seaside town, and he and his wife had a comfortable house near the sea. During the winter they were quite happy there, but every summer a lot of their relatives used to want to come and stay with them, because it was a nice place for a holiday, and it was much cheaper than staying in a hotel.

Finally one June Mr. Richards complained to an intelligent friend of his who lived in the same place, ' One of my wife's cousins intends to bring her husband and children and spend ten days with us next mouth again. How do you prevent all your relatives coming to live with you in the summer?'

' Oh,' the friend answered,' that isn't difficult. I just borrow money from the rich houses, and lend it to all the poor ones. After that, none of them come again.'​


خانه ی ساحلی

آقای ریچاردز در یک شهر کوچک ساحلی کار می کرد و او  و همسرش خانه ی راحتی نزدیک دریا داشتند . در طی زمستان آنها کاملاً شاد بودند ، اما هر تابستان بستگانشان عادت داشتند بیایند و مدتی با آنها بمانند، چون جای خوبی برای تعطیلات بود و ماندن در آنجا خیلی ارزان تر از هتل بود

سرانجام یک ژوئن آقای ریچاردز پیش دوست زیرکی که در همان محل زندگی می کرد ، گله و شکایت کرد که :" دوباره یکی از خویشاوندان همسرم می خواهد ماه بعد ، با شوهر و بچه هاش بیاد و ده روز با ما بمونه . تو چطوری جلوی فامیلهات رو می گیری ، که تابستون خونتون نمی آین ؟

دوستش جواب داد:" اوه ، مشکل نیست . از فامیلهای پولدارم پول قرض می گیرم و به فامیلهای فقیرم می دهم ، بعدش هیچکدومشون دیگه برنمی گردند."

______________________

​​
​تمرین

آقا و خانم ریچاردز بستگان زیادی نداشتند
آقا و خانم ریچاردز اغلب تابستونها می رفتند و با خویشاوندانشان می ماندند
عموزاده ی خانم ریچاردز تصیمیم داشت به دیدنشون بیاد
آقای ریچاردز درباره اش خوش حال نبود
یکی از دوستانش به او گفت چطوری مانع بازدیدکنندگان بشود
او از بستگان فقیرش پول قرض می گرفت و به ثروتمندان آنها پول قرض می داد

________________


اسم

complaint شکایت ، آه و ناله
comfort آسایش ، راحتی
relative خویشاوند
 cousinعموزاده ، عمه زاده ، خاله زاده ، دایی زاده
 seaside کنار دریا

_______________________

فعل
to complain  شکایت کردن ، نالیدن
to comfort دلداری دادن
to intend قصد داشتن ، در نظر داشتن
 to prevent
پیشگیری کردن ، بازداشتن ، نگذاشتن ، مانع شدن
_______________________________

comfortable راحت ، آسوده ، آرام
seaside در کنار دریا ، ساحلی
intelligent باهوش ، زیرک ، عاقل، زیرکانه

________________________________________
قید
comfortably به راحتی ، راحت

_____________________________



Have a Pretty day
M.T




M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com