This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Friday, October 17, 2014

I wish I were you






سلام ، امیدوارم هفته ی خوبی داشته باشیم ، داریم کم کم به آخرهای کتاب می رسیم ​
________________________________________

تمرین ​دیروز

​خانم ادواردز دید ماشینی به یک درخت خورد و دو تا ماشین دیگر به هم زدند

Mrs. Edwards saw a car crash into a tree, and two other cars run into each other.
او به پلیس گفت که او تصادف را دیده است
​She told a policeman that she had seen the crash.​

او از رفتن به دادگاه برای اینکه یک شاهد باشد امتناع کرد
​She refused to go to court to be a witness.​

وکیل نمی خواست  به خانم ادواردز زمان بدهد تا فکر کند قبل از اینکه به سوالاتش جواب بدهد
​The lawyer did not want to give Mrs. Edwards time to think before she answered his questions.​

وکیل غرض داشت که می خواست خانم ادواردز حقایق را بگوید نه نظراتش را
​The lawyer meant that he wanted Mrs. Edwards to give facts, not opinions.​

خانم ادواردز پیشنهاد می کرد که وکلا چیزهایی را بدون تفکر بگویند
​Mrs. Edwards was suggesting that,' lawyers say things without thinking.'​



_____________________________________________________



I wish I were you


When Mr.Andrews left university , he got a good job in a big oil company, but after he had been there fore a few years, he decided that he would like a change. He also wanted to get a more important position , so that he could get more money, and perhaps also do more interesting work, so he put an advertisement in several newspapers, saying what experience he had had, describing the kind of job he had at that time and the kind he would like to have.  


One of the answers he received was from another man who was looking for a job too. This man wrote to him ,' Dear Sir, When you get a new job , please be kind enough to give my name and address to a new job , please be kind enough to give my name and address to your present employer, as I have been trying to find a position like yours for a long time.'




​کاش جای تو بودم


هنگامیکه آقای اندروز دانشگاه را ترک کرد ، در یک شرکت بزرگ نفتی کار خوبی​
​ گرفت ، اما بعد چند سالی که آنجا بود ، تصمیم گرفت که مایل است تغییری داشته باشد. او همچنین موقعیت مهمتری می خواست، تا پول بیشتری به دست بیاورد ، و شاید کار جالبتری هم انجام می داد. بنابراین در چند روزنامه آگهی داد که می گفت چه تجربیاتی داشته است، شرحی از کارهایی که تا آن زمان انجام داده بود و تمایل دارد که چه شغلی داشته باشد

یکی از پاسخهایی که دریافت کرد از مرد دیگری بود که او هم در جستجوی کار بود. این مرد به او نوشته بود :« آقای عزیز، وقتی که کار جدیدی گرفتید ، لطفاً اینقدر مهربان باشید که نام و آدرس مرا به کارفرمای کنونیتان بدهید ، از آنجایی که مدت مدیدی است که من سعی می کنم موقعیت کاری شما را داشته باشم.


_______________________________________
​​
تمرین


​آقای اندروز بعد از ترک دانشگاه بیکار بود
آقای اندروز مردی بلندپرواز بود
​او کاری کاملاً آسان را ترجیح می داد
او در اشتیاق گرفتن مسئولیت بود
مردی که به او نامه نوشت از کارش در آن زمان راضی بود
مرد دیگری در جستجوی کاری بهتر از آقای اندروز بود

_________________________

اسم

​saying قول معروف ، ضرب المثل ، گفتار ، گفته

employ کار ، استخدام

employer کارفرما

employee کارمند ، کارگر ، مستخدم

employees کارکنان

employment استخدام ، اشتغال ، شغل ، پیشه ​

ambition بلند پروازی ، جاه طلبی ، آرزو
_______________________________
فعل

​to prefer ترجیح دادن ، پسندیدن
to employe استخدام کردن ، به کار بردن ، وقت گذراندن ​


_____________________________
صفت
​ambitious جاه طلب ، بلند پرواز ، جاه طلبانه
satisfied راضی ، خرسند ، خوشنود
preferable بهتر ، مرجح ​

______________________________




Warm Regards
​M.T




M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com