This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Saturday, October 11, 2014

ُSmart musician






 
هرگاه که کار می کنم خدا به من احترام می گذارد
ولی وقتی می خوانم به من عشق می ورزد
                                    رابین درنات تاگور
 
 
سلام ، صبحتون بخیر
________________________________________

تمرین ​دیروز


نویسنده ی سرشناس خوب ژاپنی صحبت می کرد
The famous writer spoke Japanese well
او داستان بلند جالبی برای دانشجویان گفت
He told the students a long funny story
مترجم زمانی نسبتاً  طولانی برای گفتن داستان صرف کرد
The interpreter took rather a long time to tell the story
مترجم به  دانشجویان داستان بامزه ی متفاوتی را گفت
The interpreter told the students a different funny story.
دانشجویان اصلاً داستان بامزه ی سخنران را متوجه نشدند
The students did not understand the lecturer's funny story at all.
دانشجویان خندیدند چون مترجم به آنها گفت
The students laughed because the interpreter told them to.
______________________________



What a way to make a living
زندگی را چه طور اداره می کنی
 

Working late can play havoc in any
relationship, set a side quality time to
be with each other.

تا دیر وقت کار کردن هر رابطه ای را ویران می کند
زمان مفیدی را برای بودن با هم
کنار بگذارید
from " The joy of Shaun"


_____________________________________________________



​​​

 Smart musician

Some people were queuing outside the Scala Theater for tickets for a very popular show. They had to wait for several hours, and during that time they were entertained by a young man who was paying very nicely on a trumpet. The queue enjoyed his music and put quite very nicely on a trumpet. The queue enjoyed his music and put quite a lot of money in the box that he had on the ground in front of him.
At last one of the people in the queue said to him. ' You play too well to be a beggar.'

' I'm not a beggar,' the young man said,' I'm studying to be a trumpet player in a big band , and I have to practice several hours every day, so I thought it would be nice to do it in the fresh  air instead of in my small room on days when the weather was nice- and also to get a bit of money at the same time.



نوارنده ی زرنگ

شماری از مردم برای تهیه ی بلیط یک نمایش بسیار محبوب بیرون تئاتر اسکالا در صف بودند . آنها باید چند ساعت منتظر می ماندند و در این مدت با مرد جوانی که به زیبایی ترومپ می نواخت سرگرم شده بودند . صف از موسقی او لذت می برد و در جعبه ای که جلویش ،روی زمین گذاشته بود پول زیادی ریخته بودند

سرانجام یکی از کسانی که در صف بود به او گفت :« تو خیلی بهتر از این می زنی که گدا باشی

جوان گفت :« من گدا نیستم . دارم درس می خوانم تا در یک گروه بزرگ نوازنده ی ترومپت بشوم ، و باید هر روز چندین ساعت تمرین کنم ، بنابراین فکر کردم بهتر است زمانی که هوا خوب است در هوای آزاد تمرین کنم به جای آن که روزها در اتاق کوچکم باشم  _ و همزمان مقداری پول هم به دست بیاورم


______________________


​​


​​
تمرین

قسمتی از نمایش تئاتر اسکالا سرگرمی محبوبی بود توسط مرد جوانی که ترومپت می نواخت
نوازنده ی جوان پول نسبتاَ زیادی از مردم صف گرفت
او بهتر از یک گدای معمولی می نواخت
او در گروهی در تئاتر اسکالا ترومپت می نواخت
او در هوای خوب در اتاق کوچکش با پنجره های باز برای گرفتن هوای تازه می نواهت
زمانیکه هوا خوب بود او همیشه عادت داشت به بانک برود و مقداری پول بگیرد
________________


واژه ی کلیدی امروز  Entertainment است
اسم
entertainment مشغولیت ، سرگرمی
beggars گذا
musician نوازنده ، موزیسین
queuing صف بندی
queueصف

_________________________
فعل
to beggar بیچاره کردن ، بگدایی انداختن
to  entertainپذیرایی کردن ، سرگرم کردن
to queueصف بستن ، در صف گذاشتن ، در صف ایستادن ​
________________________________________
صفت


popularمحبوب ، مشهور
_______________


 with Love
M.T



M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com