This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Tuesday, October 28, 2014

The Cheater Fisherman & Rocks


سلام ، صبح بخیر


__________________________

تمرین دیروز



مرد این داستان می خواست در روستا زندگی کند ، اما در لندن کار کند
The man in this story wanted to live in the country, but work in London.
او می خواست نزدیک یک ایستگاه زندگی کند
He wanted to live near a station.
او یک آگهی دید برای خانه ای که نزدیک ایستگاه بود
He saw an advertisement for a house near a station.
او یک آگهی دید برای خانه ای که نزدیک دفترش بود
He saw an advertisement for a house near his office.
او از لندن به همشایر با مشاور املاک رفت
He went from London Hampshire with the house agent.
خانه واقعاً تنها به اندازه ی پرتاب یک سنگ از ایستگاه بود
The house was not really only a stone's throw from the station.
____________________________________

The Cheater Fisherman & Rocks

The cautious captain of a small ship had to go along a coast with which he was unfamiliar, so he tried to find a qualified pilot to guide him. He went ashore in one of the small ports where his ship stopped, and a local fisherman pretended that he was one because he needed some money. The captain took him to board and let him tell him where to steer the ship.

what he was doing or where he was going so he said to him, 'Are you sure you are a After half an hour the captain began to suspect that the fisherman did not really know qualified pilot?'

'Oh, yes,' answered the fisherman.'I know every rock on this part of the coast, 'Suddenly there was a terrible tearing sound from under the ship. At once the fisherman added, 'And that's one of them.'


ماهیگیر شیاد و صخره ها

ناخدای محتاط یک کشتی کوچک باید در امتداد ساحلی پیش می رفت که براش ناشناخته بود، پس تلاش کرد تا برای راهنمایی سکاندار قابلی پیدا کند. او به طرف ساحل لنگرگاه کوچکی که کشتیش پهلو گرفته بود ، رفت و یک ماهیگیر بومی که به مقداری پول نیاز داشت ، مدعی شد که یکی از آنهاست. ناخدا او را به کشتی برد و گذاشت او بهش بگوید کشتی را به کجا هدایت کند

بعد نیم ساعت ناخدا کم کم شک داشت که ماهیگیر واقعاً بداند چه کار می کند یا کجا می رود ، بنابراین به او گفت :« مطمئنی که یک سکاندار حرفه ای هستی ؟

ماهیگیر جواب داد:« اوه ، بله . من هر صخره ای را در این قسمت ساحل می شناسم .» ناگهان از زیر کشتی صدای در هم شکستن وحشتناکی آمد . ماهیگیر فوراً اضافه کرد :« و این یکی از آنهاست.»

_________________________________

تمرین

ناخدا ساحل را خوب می شناخت ، اما او مرد دقیقی بود
مرد به لنگرگاه رفت تا کسی را پیدا کند که ساحل را می شناخت
او یک سکاندار حرفه ای برای راهنمایش پیدا کرد
ماهیگیری که می خواست مقداری پول به دست بیاورد نقش یک سکاندار را بازی کرد
ماهیگیر هر صخره ای را در آن قسمت ساحل خوب می شناخت
او گذاشت ناخدا کشتی را درست به سمت صخره هدایت کند

_______________________________
اسم
coast ساحل ، دریا کنار
pilot ناخدا، خلبان، رهبر، لیدر
port ،بندر ، لنگرگاه، بندرگاه، 
rock  صخره ، تخته سنگ ، سنگ
________________________________

فعل
to suspect سؤظن شدن ، گمان داشتن ، شک داشتن
to steer رهبری کردن ، هدایت کردن ، راهنمایی کردن
to port ، حمل کردن ، بارگیری کردن ، بردن ، به بندرآوردن ،
to pretended وانمود کردن ، مدعی بودن ، به خود بستن
____________________________________
صفت

cautious هوشیار، محتاط، مواظب
unfamiliar بیگانه ، ناآشنا، ناشناس، ناشناخته
qualified  قابل ، شایسته ، دارای شرایط لازم
________________________________

قید
ashore در ساحل، به کنار ساحل ، به طرف ساحل

___________________________________________________
​The coast is clear خطری نیست ! همه جا امن و امان است ​





​All the Best
M.T​





M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com