This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Saturday, November 1, 2014

A Package For You



سلام ، صبح بخیر

پسر از دختر پرسید :« چرا می خواهی ازدواج کنی ؟» دختر گفت:« راه رفتن تو یک مسیر دراز ، اونم تنهایی خیلی خسته کننده ست ، با یک همسفر از مناظر بیشتر لذت می برم و کمتر خسته می شم.»

این گفته رو توی یک فیلم شنیدم . مشارکت ، همراهی و کار تیمی همیشه سرمایه گذاری خوبیه ، نه؟

وقتی ما تصمیم می گیریم یک کار تازه را شروع کنیم ، مثلاً رژیم بگیریم ، چند روز اول خیلی پر انگیزه هستیم ، سفت و سخت به برنامه مون می چسبیم ، اما هنوز یک هفته نشده خسته می شیم و یک ماه نشده برنامه را کنار می گذاریم

اما وقتی یک همراه داریم ، مثلاً مشاوری که هر روز پیشرفت کارمون را بررسی می کنه ، دوست، خواهر ، برادر ، یا همکاری که اونهم تو برنامه مون شرکت کرده ایم خیلی سریعتر و با انگیزه ی بیشتر به هدفمون می رسیم

خب ، امروز با همراهی شما من هم به یکی از خواسته هام رسیدم و تونستم تمام 1500 واژه ی کتاب را مرور کنم ، چند روز گذشت 80 روز یا بیشتر ؟ به هر حال ممنون ، من چند بار این کتاب را شروع کرده بودم ، وسطهای راه ، کار را نیمه کاره رها کردم ولی طی این مدت حتی وقتی کامپیوترم مشکل داشت ، با کامپیوتر دیگری درس ها را می نوشتم و ارسال می کردم

حدس می زنم کتاب نزدیک 100 تا داستان داشت ، صفحاتی که گم شدند ، البته از بابت آنها ناراحت نیستم ، چون بیشترشان مربوط به بخش اول کتاب بودند و من بارها آنها را خوانده بودم ، امیدوارم شما هم از خواندن این داستانها هم لذت برده باشید و هم چند واژه ی تازه یاد گرفته باشید




یک خاطره ، تشکر و عذر خواهی

دبیر زبان انگلیسی مان باور داشت ، با خواندن این کتاب کلی لغت تازه به بانک لغات ذهنمان اضافه می شه ، به همین خاطر قرار شد ، هر هفته یک امتحان درک مطلب از داستانهای این کتاب داشته باشیم

من و آفرین و پروین کنار هم می نشستیم . سر همه ی امتحانها برای حذف تقلب نفر سوم جای دیگری می نشست و همه ی نیمکت ها دو نفره می شدند . اما دبیر زبانمان می گفت :« شما به اندازه کافی بزرگ شده اید ، نیازی نیست جابجا شوید، من به شما اطمینان کامل دارم.»

تصورش را بکنید ، نیمکت اول بنشینی ، فاصله ی معلم با تو کمتر از یک متر باشد و جلوی چشم معلم با خیال راحت تقلب کنی . من که از شرمندگی می مردم ولی چه کنم آفرین بود دیگر. آفرین همه ی جوابها را از روی برگه ی من با آرامش کپی می کرد، من اگر چه حرص می خوردم اما چیزی نمی گفتم

یکبار هم البته تقلبش به دادم رسید. برگه ی یکی مونده به آخر را جا انداخته بودم . همه ی برگها فقط یک رو بودند یک طرف نوشته ، یک طرف سفید ، اما اون برگه ی دو رو بود . من فکر می کردم  آفرین  می خواهد برگه ی یکی مونده به آخر را بنویسد ،هی اون صفحه ی را باز می کردم تا او نگاه کند ، اما او به من چشم غره می رفت
وقتی برگه ام را تحویل دادم ، به برگه ی امتحانی او نگاه کردم ، راست می گفت من یک برگه را جا انداخته بودم ، سریع برگه ام را از خانم معلم گرفتم و جوابها را نوشتم

روزهای خوشی بود ، بعد از هر امتحان نمره ها را که می خواندند ، نمره ی آفرین را که می شنیدم -- چون اول اسم او الف داشت و جلوتر از اسم من بود -- نمره ام را می دانستم ، به هر حال این کتاب یادآور تقلبهای دوران دبیرستان است. هر چند نمره ی این  کتاب اصلاً تأثیری در نمرات اصلی ما نداشت . چون این یک کتاب کمک درسی بود

و یک عذر خواهی ، با این که من همیشه دنبال تصاویر سی سی می گردم  و سعی می کنم به کپی رایت احترام بگذارم ، اما اول این کتاب مثل بقیه ی کتابها نوشته حق نشر برای ناشر محفوظ است . من از ناشر یعنی دانشگاه آکسفورد خیلی عذر می خواهم

خلاصه ، فکر می کنم سرقت بزرگی بود ، چون از یک دانشگاه معتبر سرقت کردم ، حتی اگر تحت پیگرد قانونی قرار بگیرم می ارزد نه ؟
ولی از تاریخ انتشار کتاب سی و چهار سال می گذشت و من با خودم فکر کردم ، نوشتن این داستانها از نظر مالی ضرری به ناشر وارد نمی کند. به هر حال شرمسارم

نام کتاب : Intermediate Steps to Understanding
نویسنده : L. A . Hill
ناشر : Oxford University Press


تشکر ویژه از شما ، دبیر زبان انگلیسی مان و نویسنده

___________________________________________
تمرین دیروز

خانم انگلیسی هرگز قبل از آن یک حمام واقعی را در آن بخش از آفریقا ندیده بود
The English lady had never been in a real bath in that part of Africa before.
آب از شیرها به صورت معمول بیرون می آمد
The water came out of the taps as usual.
خانم ترسید وقتی جانوری را در شکافی حمام دید
The lady was afraid when she saw an animal in a hole in the bathroom.
او بیرون رفت و دید مردی حامل بنزین، آب را گرم می کرد
She ran out and saw a man carrying petrol to heat the water.
پیرمرد خانم را نگاه می کرد چون او اغلب زن سفید پوست نمی دید
 The old man was looking at the lady because he did not often see white women.
حمام نداشت آب جاری داغ و سرد مگر این که پیرمرد آنجا بود
​The bath did not have running hot and cold water unless the old man was there.​

_______________________________________________________________



A Package For You

Mrs. Watson was a doctor's wife. She had a nice neighbor, Mrs. Potts. They often did each other's shopping.

One day, Mrs. Potts had to go to Dr. Watson because she was ill, so Mrs. Watson said,'I'll do your shopping today, Beryl.' Mrs. Potts told her that she only wanted a sheep's kidney.

Mrs. Watson went to the shops, and when she came back, she went to Mrs. Potts's house, but she not there , so she went to her own house. She looked in her husband's waiting-room, but Mrs. Potts was not there either, so she went into her husband's office. Her husband told her that Mrs. Potts had just left him and gone to the lavatory.

Mrs. Watson ran out into the crowded waiting-room just in time to catch Mrs. Potts. she shouted, 'Here's your kidney!' and ran and gave her the parcel.

بسته ای برای تو

خانم واتسون همسر یک پزشک بود . او همسایه خوبی داشت ، خانم پاتس. آنها اغلب باهم خرید می رفتند.

یک روز خانم پاتس باید پیش دکتر واتسون می رفت چون بیمار بود. بنابراین خانم واتسون گفت:« بریل، من امروز برات خرید می کنم .» خانم پاتس گفت که او فقط کلیه ی ( قلوه ) گوسفند می خواهد

خانم واتسون به فروشگاه رفت و وقتی برگشت ، به خانه ی خانم پاتس رفت. اما او آنجا نبود، به همین خاطر خانم واتسون به خانه ی خودش رفت. نگاهی به اتاق انتظار شوهرش انداخت ، خانم پاتس آنجا هم نبود. بنابراین داخل مطب همسرش رفت . شوهرش بهش گفت که خانم پاتس تازه او را ترک کرده و به دستشویی رفته است.

خانم واتسون درست سر وقت برای گرفتن خانم پاتس به اتاق انتظار شلوغ دوید. او داد زد:« بیا کلیه ات .» و دوید و بسته را بهش داد.

________________________________________
تمرین

خانم پاتس نزدیک خانم واتسون زندگی می کرد
Mrs. Potts lived near Mrs. Watson.
خانم واتسون بیمار بود
Mrs. Watson was ill.
خانم واتسون خرید خانم پاتس را انجام داد
Mrs. Watson did Mrs. Potts's shopping.
طی این مدت، خانم پاتس به دستشویی رفت و بعد به مطب دکتر واتسون
During this time, Mrs. Potts went to the lavatory and then to Dr. Watson's office.
خانم واتسون برای خانم واتسون ایستاد وقتی او داشت خارج می شد
Mrs. Watson stopped Mrs. Potts as she was leaving.
دکتر واتسون کلیه ی خانم پاتس را درآورده بود
Dr. Watson had cut Mrs. Potts's kidney out.

_______________________
واژه ی کلیدی امروز Goodbye است

اسم
​kidney کلیه ، قلوه ی گاو و گوسفند
kidney bean لوبیا قرمز
waiting-room اتاق انتظار
lavatory دستشویی
crowd جمعیت ، ازدحام، شلوغی
parcel بسته ، امانت پستی ، بخش ، قسمت ، گره  
catch اخذ ، دستگیره ، قلاب ، قفل،  صید ، لغت چشمگیر، بازی گرگم به هوا
catchphrase تکیه کلام
_____________________________________
صفت
crowded شلوغ
catchy دلچسب ، دلپسند
catching واگیر دار ، مسری
____________________________________

فعل
to catch گرفتن ، متوجه شدن ، چنگ زدن ، قاپیدن
to parcel توزیع کردن ، بسته بندی کردن ، در بسته گذاشتن
to crowd ازدحام ، چپیدن ، با زور و فشار پر کردن
to cut out​ جدا کردن  با بریدن ، کندن ، برش دادن
_____________________________________________________________

​catch sb with مجرم را گرفتن ، دستگیر کردن ، گیر انداختن
catch sb out مچ کسی را گرفتن
catch on فهمیدن ، پی بردن
catch sb up رسیدن به ، خبر گرفتن ، حال و احوال کردن ​
___________________________________________________
​​


​Thanks a lot​
​M.T

یادمان باشد که چه زود دیر می شود​






M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com