This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Tuesday, November 4, 2014

فصلی نو



سلام ، دوباره برگشتم

دهه ی اول محرم هم به سرعت برق گذشت و دوباره یک سال دیگر باید چشم به راه دسته های عزاداران حسینی و شور و اشتیاق وصف ناپذیر زنجیر زنان عاشق ابا عبدالله بنشینیم

یکی از زیبایی های فصل محرم این است که همه ی جوانان با هر مسلک ، مرام ، گرایش و نگرشی کنار هم در صفی واحد قرار می گیرند ، هدف همه یکی است خدمت به امام حسین (ع) و برگزاری هر چه باشکوه تر مراسم


سیزده آبان و سه برگ از تاریخ

امروز سیزدهم آبان است و روز دانش آموز

برگ اول : سیزده آبان 43 امام خمینی از قم به ترکیه تبعید شدند
برگ دوم : سیزده آبان 57 گروهی از نوجوانان و جوانان ایرانی برای گرامیداشت سالگرد تبعید امام در صحن دانشگاه تهران تظاهرات کردند و ناجوانمردانه به دست ارتش کشته شدند
برگ سوم: سیزده آبان 58 دسته ای از دانشجویان برای مراسم سالگرد دانش آموزان و دانشجویان شهید در دانشگاه تهران گرد هم آمدند ، بعد به سفارت آمریکا هجوم بردند و کارمندان سفارت را دستگیر کردند

نتیجه : اگر امام خمینی به ترکیه تبعید نمی شد ، سال 57 دانش آموزان و دانشجویان به دانشگاه تهران نمی رفتند و شهید نمی شدند . سال 58 دانشجویان پیرو خط امام بهانه ای برای ورود به سفارت آمریکا نداشتند و ما هم الان روز دانش آموز نداشتیم ، روز دانش آموز بر همه ی دانش آموزان ایرانی مبارک


حالا بریم سراغ حرف خودمان

تا قبل از دو سه ماه قبل ، خواندن مقالات انگلیسی برایم کار نسبتاً آسانی بود ، اما خواندن رمانها نه . از رمانهایی که از فری ایبوک برداشتم تنها The Iron In Blood  را خواندم ، اما از زمانی که داستانهای کوتاه انگلیسی را منتشر کردم ، پیشرفت چشمگیری در فراگیری زبان انگلیسی داشتم ، کلی رمان انگلیسی دانلود کردم و سرگرم خواندنشان هستم

چند هفته قبل از اتمام کتاب با خودم فکر کردم ، خب بعدش چی ؟ یعنی همین جا بایستم و متوقف بشم ؟؟ زبان فرار است و اگر مدام یاد نگیری ، تکرار نکنی و دانشت را به کار نبری ، همه چی را فراموش می کنی و دوباره روز از نو روزی از نو. نقطه سر خط . باید از اول شروع کنی

خب ، اینو نمی خواستم . از طرفی از کودکی علاقه ی زیادی به ترجمه داشتم ، با ترجمه ی این کتاب این اشتیاق افزون شد ، می دانستم که ترجمه ی من هنوز روان و شیوا نیست ، برای پیشرفت به استادی ماهر نیاز داشتم . از ذهنم گذشت که بهترین راه برای استادی در هر زمینه ای ایستادن کنار دست یک خبره و تماشای کارش و تقلید از اوست .

ایده ام را با شاگردان کوچکم در میان گذاشتم ، آنها هم که عاشق یادگیری هستند از طرحم استقبال کردند ، قرار شد بعد تعطیلات دوباره شروع کنیم ، اینبار کمی متفاوتتر


من که عاشق بابالنگ داز بودم ، همان روز در گوگل عبارت Daddy Long Legs را وارد کردم و به یک چشم برهم زدن ، نسخه ی انگلیسی بابا لنگ دراز را دانلود کردم و کنار نسخه ی فارسی قدیمی خودم گذاشتم

درست حدس زدید ، دوره ی جدید کلاس را با داستان بابا لنگ دراز شروع می کنیم

می دانم داستان قدیمی است - 100 سال قبل- اما آثار خوب هرگز کهنه نمی شوند ، به هر حال موافقم که زبان پویاست و هر روز لغاتی می میرند و لغات جدیدی متولد می شوند ، اما این کتاب ارزش خواندن را دارد ، برای دوره ی بعد - اگر دوری در کار باشد - یک رمان جدیدتر برمی داریم
هر روز بخشی از بابا لنگ دراز انگلیسی را می نویسم ، اما اینبار بدون ترجمه . داستان را ترجمه کنید ، روز بعد

ترجمه ی خودتان را با برگردان مترجم مقایسه کنید ، به این ترتیب هم آموخته هایمان را تکرار می کنیم ، هم واژه های تازه یاد می گیریم ، هم از خواندن یک اثر شیرین لذت می بریم و هم یک قدم کوچولو به سمت حرفه ای شدن برمی داریم . یادمان باشد که یک سفر دراز با یک گام کوچک آغاز می شود

موفق باشید



« آلیس جین چندلر وبستر - که بعدها به نام جین وبستر معروف گردید - در بیست و چهارم ماه ژوئیه سال 1876 در " فردونیا" واقع در ایالت " نیویورک " آمریکا دیده به جهان گشود.

پدرش ناشرمعتبری بود و ماردش خواهر " مارک تواین " نویسنده ی معروف بود ، از این رو جین وبستر در خانواده ای روشنفکر و ادب دوست پرورش یافت

جین تحصیلات خود را در مدارس " خانم جین گری" ، " بینگهامتون"  و " واسار" به پایان برد و برای مدرسه ی " واسار" داستانهایی نوشت که به نام " مجموعه آثار جین " شهرت دارد.

در فواصل سالهای 1903-1909 جین وبستر داستانهای " پاتی و پریسیلا" و " تنها پاتی " را نوشت که زیر بنای هر دوی این داستانها به دوران مدرسه و دانشکده ی او مربوط می شود.

آنگاه چهار داستان کوتاه به نام های " شاهدخت ویت" ، " جری دانشجوی سال سوم" ، " راز چهار استخر " و " هیاهوی بسیار درباره ی پیتر " از وی نگارش و انتشار یافت.

جین وبستر داستان دلکش " بابا لنگ دراز " را به سال 1912 نوشت که میان همه ی داستانهای کوتاه و بلند او این کتاب وی را به اوج شهرت رسانید و باعث شد که نامش در میان نویسندگان بنام آمریکا جاویدان بماند. داستانی که هم به مرز پرفروش ترین کتابها رسید و هم براساس آن فیلمی تهیه گردید که این فیلم هم مورد استقبال بسیار قرار گرفت
                                                                                  داریوش شاهین "



Daddy Long Legs
By Jean Webster

TO YOU


Blue Wednesday
The first Wednesday in every month was a Perfectly Awful Day -- a day to be awaited with dread, endured with courage and forgotten with haste. Every floor must be spotless, every chair dustless, and every bed without a wrinkle. Ninety-seven squirming little orphans must be scrubbed and combed and buttoned into freshly starched ginghams; and all ninety-seven reminded of their manners, and told to say, 'Yes, sir,' 'No, sir,' whenever a Trustee spoke.

It was a distressing time; and poor Jerusha Abbott, being the oldest orphan, had to bear the brunt of it. But this particular first Wednesday, like its predecessors, finally dragged itself to a close. Jerusha escaped from the pantry where she had been making sandwiches for the asylum's guests, and turned upstairs to accomplish her regular work. Her special care was room F, where eleven little tots, from four to seven , occupied eleven little cots set in a row. Jerusha assembled her charges, straightened their rumpled frocks, wiped their noses , and started them in an orderly and wiling line towards the dining-room to engage themselves for a blessed half hour with bread and milk and prune pudding.
​​



M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com