This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Tuesday, November 11, 2014

Fabulous! I can't Express My Feeling ....

happy girl


سلام، اوقات خوشی داشته باشید


______________________________________

The day ended-- quite successfully, so far as she knew. The Trustees and the visiting committee had made their rounds, and read their reports, and drunk their tea, and now were hurrying home to their own cheerful firesides, to forget their bothersome little charges for another month . Jerusha leaned forward watching with curiosity-- and a touch of wistfulness -- the stream of carriages an automobiles that rolled out of the asylum gates. In imagination she followed first one equipage, then another, to the bit houses dotted along the feathers. She pictured herself in a fur coat and a velvet hat trimmed with feathers leaning back in the seat and nonchalantly murmuring 'Home' to the driver. But on the door-sill of her home the picture grew blurred.


اسم
charge هزینه، مسئولیت ، خرج
curiosity حس کنجکاوی
stream  جریان ، نهر ، جماعت
carriage کالسکه
feather پر، پر و بال
 مخمل velvet

_______________________

فعل
to stream، ساطع کردن،  جاری شدن
to charge گماشتن، زیر بار کشیدن ، متهم کردن، پر کردن تفنگ
to roll out از حافظه جمع کردن ، از تختخواب بیرون آمدن ، گسترده شدن

______________________________
صفت
bothersome پر دردسر ، مزاحم 
 wistful مشتاق ، آرزومند، در انتظار ، خیال اندیش
velvet مخملی 
trimmed مرتب، پاکیزه ، تر و تمیز
nonchalantly  سهل انگار، بی علاقه ، بی حال


_____________________________________


و به خودش می گفت:
- تا آنجا که من دیدم ، مهمانی امروز خوب برگزار شد.
هئیت معتمدان و کلیه ی خانم ها و آقایانی که کمک مالی کرده بودند ، همه از نوانخانه دیدن کردند . بعد هم گزارش ماهانه خوانده شد. آنگاه با چای و ساندویچ از مهمانها پذیرایی کردند . بعد هم با عجله همه به خانه های خود و کنار بخاری های گرم و محیط مطبوع اتاقشان پناه بردند ، تا بمدت یک ماه اطفال یتیمی را که سرپرستی و پرورش آنها را بعهده گرفته بودند ، فراموش کنند
جروشا همانطور که کنار پنجره نشسته بود، از روی کنجکاوی به اتومبیل هایی که پشت سر هم از پرورشگاه خارج میشدند ، مشتاقانه نگاه میکرد، بعد هم در عالم خیال آنها را تا خانه های باشکوه و زیبای کنار تپه ها مشایعت میکرد.
... بعد در خود شجاعتی یافت و در رویا و خیال پالتویی از خز به تن کرد و کلاه زیبایی از مخمل که چند پر بر بالای آن بود به سر گذاشت و در حالیکه در یک اتومبیل زیبا سوار شده بود ، با صدای آرام و بی اعتنا به راننده گفت:
- برو به خانه .
اما به محض اینکه پایش به در خانه می رسید ، نیروی خیال از او دور می شد

___________________________________
که در نظر من این غیر قابل قبول است که تو به جای قدردانی از پرورشگاه که ترا بزرگ کرده ، چهارشنبه ی اول هر ماهی را با آن طول و تفصیل مسخره کرده ای، و البته اگر جنبه ی لطیفه ی گویی تو مطرح نبود، من به خاطر آن نسبت به تو هیچ گذشتی نمی کردم - اما به هر حال آقای ... منظورم همین آقایی است که رفتند ، خیلی شوخ طبع هستند و به خاطر همین انشاء مسخره می خواهند ترا به دانشکده بفرستند.
جروشا خیره نگاه کرد و پرسید:« دانشکده ؟»
خانم لیپت به علامت تأیید سرش را تکان داد و گفت:« بله ، به خاطر همین موضوع بود که بعد از رفتن دیگران به دفتر تشریف آوردند، تا در مورد شرایط گفتگو کنند، به نظر من شرایط خیلی عجیب است ، این آقا معتقد است که نیروی ابتکار تو خیلی عالی است و به همین دلیل می خواهد تسهیلاتی فراهم کند تا تو به درس ادامه دهی و یک نویسنده بشوی.
-- " یک نویسنده ...!؟"
جروشا احساس کرد دارد خواب می بیند ، خودش را از یاد برد.
خانم لیپت ادامه داد:
-- بله ، ایشان اینطور اراده فرموده اند و نتیجه آن که تا چه اندازه حق با ایشان است در آینده معلوم می شود، ماهانه ای که برای تو تعیین شده ، معرکه است ، من که سر در نمی آورم ، دختری که در همه ی عمرش پول تو جیبی نداشته ، چطور می تواند این همه پول را خرج کند ، تو تا آخر تابستان اینجا خواهی بود و دوشیزه پریچارد با لطفی که به تو دارد، قرار شده ترا برای رفتن به دانشکده آماده سازد، هزینه ی پانسیون و درس ترا به طور مستقیم به دانشگاه می پردازند و مدت چهار سالی که تو آنجا خواهی بود، ماهی 35 دلار بوسیله منشی مخصوص آن آقای محترم برای تو فرستاده می شود و تو در مقابل ، باید هر ماه نامه ای به این عالیجناب بنویسی . البته نه نامه ی تشکر، چون ایشان از این طور تشریفات بطور اصول خوششان نمی آید، بلکه تو در این نامه ها جزئیات تحصیل و موفقیت های خودت را در درس برای ایشان خواهی نوشت، درست مثل این که تو پدر و مادر داری و در مورد درس و مدرسه برای آنها نامه می نویسی ،


______________________________________

'These letters will be addressed to Mr. John Smith and will be sent in care of the secretary. The gentleman's name is not John Smith, but he prefers to remain unknown. To you he will never be anything but John Smith. His reason in requiring the letters is that he thinks nothing so fosters facility in literary expression as letter-writing. Since you have no family with whom to correspond, he desires you to write in this way; also, he wishes to keep track of your progress. He will never answer your letters, nor in the slightest particular take any notice of them. He detests letter-writing and does not wish you to become a burden. If any point should ever arise where an answer would seem to be imperative--such as in the event of your being expelled, which I trust will not occur--you may correspond with Mr.Griggs, his secretary. These monthly letters are absolutely obligatory on your part; they are the only payment that Mr.  Smith requires, so you must be as punctilious in sending them as though it were a bill that you were paying. I hope that they will always be respectful in tone and will reflect credit on your training. You must remember that you are writing to a Trustee of the John Grier Home.'

Jerusha's eyes longingly sought the door. Her head was in a whirl of excitement, and she wished only to escape from Mrs. Lippett's platitudes and think. She rose and took a tentative step back wards. Mrs. Lippett detained her with a gesture; it was an oratorical opportunity not to be slighted.

'I trust that you are properly grateful for this very rare good fortune that has befallen you? Not many girls in your position ever have such an opportunity to rise in the world. You must always remember--'
'I--yes, ma'am, thank you. I think, if that's all, I must go and sew a patch on Freddie Perkins's trousers.'
The door closed behind her, and Mrs.Lippett watched it with dropped jaw, her peroration in mid-air.






M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com