This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Friday, November 7, 2014

He doesn't like any girls

alone girl
__________________________

سلام ، صبحتون بخیر
من که از خواندن این داستان دل انگیز حظ می کنم ، نه تنها داستان جذابه ، نثرش هم فوق العاده زیباست ، فقط یک مشکل کوچولو وجود دارد....
هر وقت کتابی را برای مطالعه بر می داریم ، مثل اینکه که به یک دنیای جدید قدم می گذاریم ، مهم نیست کتاب به چه زبانی نوشته شده : زبان مادریمون یا یک زبان بیگانه ، هر نویسنده ای زبان، واژه ها و اصطلاحات خاص خودش را دارد ، حالا اگر زبان کتاب زبان اصلیمون نباشد دیگر بدتر.
هر چی برگ ها را ورق می زنیم و جلوتر می رویم ، از اون حس غربت دور و به دنیای نویسنده نزدیک و نزدیکتر می شویم  و همانند هواپیمایی که در آسمان اوج می گیره و بالا می ره ، سرعت مطالعه ی ما هم بیشتر و بیشتر می شود ،  تند تند کتاب را می خوانیم به ورق های آخر که رسیدیم افسوس می خوریم که چه زود تمام شد
اینها را نوشتم که یک وقت از دیدن واژه های ناآشنا دلسرد نشید. چند روز قبل دیدم تو هر بند کلی واژه ی غریبه است، بعد یاد کتابهایی که خواندم و دارم می خوانم افتادم ، صفحه های اول را با عذاب می خواندم ، حتی گاهی دوست داشتم کتاب را ببندم و از دست این واژه های غریبه فرار کنم ، چند صفحه که می رفتم جلو ،می دیدم کتاب آسون شده ، خیلی از واژه ها تکرار می شوید و تکرار می شوید
بنابراین اصلاً نگران نباشید و به مطالعه ادامه بدهید. در ضمن برای راحتی کار خودمون از امروز ، از بند اول کتاب شروع می کنیم : بند اول ، با ترجمه و واژه . مطمئنم به میانه ی کتاب که برسیم ، می بینیم رو بندها تک و توک واژه ای مونده و باید دیگه به صفحه شبیخون بزنیم ، باور ندارید ؟ امتحانش مجانیه
به امید یک هفته ی خوب ، پر از هیجان ، پراز فعالیت
__________________________________________
« جین وبستر در کتاب " بابا پا دراز " یا "بابا لنگ دراز" در قالب "جروشا آبوت" نقش دختری را صورتگری می کند که از نوانخانه سراسر غم آفرین کنده می شود و به یاری مردی که تنها سایه ای ، با پاهای دراز از او به یاد دارد وارد محیطی تازه می شود، محیط دانشکده.
از اینجاست که طرح اصلی داستان شکل می گیرد، از یک نوع محیط غیر پرورشگاهی ، جایی که هیچ معلوم نیست یتیم و غیر یتیم چی کسی است. جایی که جروشا شروع به ساختن خودش می کند . با همه ی صداقت و صمیمیتی که یک دختر ساده دل و یتیمی اصیل می تواند داشته باشد.
جین وبستر جروشا آبوت می شود ، پاتی " سالی" می شود و جولیا هم دختری می شود که در ابتدا جروشا دوستش ندارد اما بعد برایش یک سرنوشت ساز خوب می شود.
حقارت جروشا، رنجی که جروشا در نوانخانه از یتیم بودن خود می برد ، تمایلی که به خانواده داشتن پیدا می کند و همه تجربه ای که در نشیب و فراز زندگی خود به دست می آورد او را چنان دوست داشتنی می سازد که محبوب خاص و عام می شود.
این جروشا از آن یتیم هایی نیست که وقتی به جایی می رسند اصل و ریشه ی خود را نادیده می گیرند و فکری به حال همزیستان خود نمی کنند و خود را به اصطلاح گم می کنند.
جین وبستر این داستان را برای بچه ها و دانش آموزان ننوشته است ، در پیکره ی داستان جذابیت و عمقی نهفته است که هر اندیشمند صادقی را تکان می دهد . بیشتر از آنچه سرگرم کننده باشد آموزنده است ، پرورنده ی احساس کریمانه ی آنهایی است که نوع پروری و نوع دوستی را ستایش می کنند.
.... و سرانجام کتابی است که می تواند همیشه تازه باشد و در هیچ عصری فراموش نشود.
                                          
                                                       داریوش شاهین »

________________________________________



Blue Wednesday

The first Wednesday in every month was a Perfectly Awful Day -- a day to be awaited with dread, endured with courage and forgotten with haste. Every floor must be spotless, every chair dustless, and every bed without a wrinkle. Ninety-seven squirming little orphans must be scrubbed and combed and buttoned into freshly starched ginghams; and all ninety-seven reminded of their manners, and told to say, 'Yes, sir,' 'No, sir,' whenever a Trustee spoke.

صفت

 awful مهیب ، ترسناک
dreadful ترسناک ، وحشتناک ، مهیب
hasteful عجول
forgotten فراموشdustless بی گردو خاک
spotless بی عیب بی لکه بی خالorphan یتیم starched رسمی

__________________________
 اسم

dread ترس
courage شجاعت
haste عجله ، شتابsquirm حرکت ماروار
wrinkle چروکscrub تمیز کاری ، آدم گمنام
orphan طفل یتیم button تکمه ، دکمه ، غنچه Trustee معتمد ، امانت دار
gingham   نوعی پارچه ی کتانی
___________________________________
فعل
to dread ترسیدن از
 to enduredتحمل کردن to haste عجله کردن
to squirm لولیدن ، پیچ و تاب خوردن
to wrinkle چروک خوردنto scrub تمیز کردن ، مالش دادن ، خراشیدنto orphan یتیم کردن
to button با دکمه محکم کردن ، تکمه زدن
to trustee تولیت کردن




اولین چهارشنبه ی هر ماه ، روزی بطور کامل هولناک بود. روزی بود که با ترس انتظارش را می کشیدند ، با دلیری و شجاعت به کارها می رسیدند و سرانجام با شتاب به پایانش می بردند ، باید کف اتاق ها و راهروها بدون هیچگونه لک، مبل ها و صندلی ها بدون ذره ای گرد و خاک ، و روکش تختخوابها بدون کوچکترین چروک باشد.
نود و هفت بچه ی کوچولوی یتیم که در هم می لولیدند - باید نظافت کرد ، موهایشان را شانه زد . روپوش کتانی شطرنجی مدرسه به تنشان کرد ، تکمه هایشان را بست و هر دقیقه به نود و هفت نفر آنها یادآور شد که :

- هر وقت یکی از معتمدان از شما سئوالی کرد شما بگویید: بله قربان ، یا نه قربان، و کلمه ی قربان را فراموش نکنید


_______________________________________________________
هنگامیکه جروشا به پله ی آخر رسید، آخرین نفر از مهمانان از مقابل تالار عبور کرد و بیرون رفت. تنها چیزی که نظر جروشا را جلب کرد ، قد بلند او بود.
پشت مرد به طرف جروشا بود . دستش را بلند کرد و به یکی از اتومبیل ها اشاره کرد ، هنگامیکه اتومبیل جلو آمد ، انعکاس چراغ اتومبیل روی او افتاد و سایه کشیده و درازی از پاهای او روی دیوار افتاد.
جروشا در آن لحظه ای که این تصویر را روی دیوار دید، با آن همه دلشوره و نگرانی به شدت به خنده افتاد. از این رو با قیافه ی خنده رو و شاد با خانم لیپت روبرو شد ، عجیب تر اینکه دید خانم لیپت هم قیافه ی شاد و خوشحالی دارد.
خانم لیپت گفت:
- جروشا بنشین می خواهم با تو صحبت کنم.
جروشا با نگرانی روی اولین صندلی نشست و در انتظار صحبت خانم لیپت شد. در این موقع اتومبیلی از مقابل پنجره عبور کرد و خانم لیپت نگاهی به آن اتومبیل کرد و گفت:
- آیا تو آقائی را که همین حالا رفت دیدی ؟
- من پشت سرش را دیدم.

___________________________________________________
He doesn't like any girls


'He is one of our most affluential Trustees, and has given large sums of money towards the asylum's support. I am not at liberty to mention his name; he expressly stipulated that he was to remain unknown.'

Jerusha's eyes widened slightly; she was not accustomed to being summoned to the office to discuss the eccentricities of Trustees with the matron.

'This gentleman has taken an interest in several of our boys. You remember Charles Benton and Henry Frieze? They were both sent through college by Mr.--er--this Trustee, and both have repaid with hard work and success the money that was so generously expended. Other payment the gentleman does not with. Heretofore his philanthropies have been directed solely towards the boys; I have never been able to interest him in the slightest degree in any of the girls in the institution, no matter how deserving. He does not, I may tell you, care for girls.'

 'No, ma'am,' Jerusha murmured, since some reply seemed to be expected at this point.
'To-day at the regular meeting, the question of your future was brought up.'


0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com