This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Friday, November 14, 2014

My Terrible Mistakes


صبح بخیر

به امید هفته ای شاد ، پر از سورپرایز و موفقیت
______________________________________

Jersha went without comment, but with two parallel lines on her brow. What could have gone wrong, she wondered. Were the the sandwiches not thin enough? Were there shells in the nut cakes? Had a lady visitor seen the hole in Susie Hawthorn's stocking? Had--O horrors! -- one of the cherubic little babes in her own room F 'sauced' a Trustee?

اسم
comment توضیح ، تفسیر، تعبیر
cherubic بچه ی قشنگ ، فرشته ی بالدار آسمانی ، کروبی
parallel خط موازی
shell پوست گردو ، فندق و غیره، پوسته ، صدف
brow خط ابرو، پیشانی ، جبین ، آبرو
horror ترس ،و حشت ، مور مور
____________________________________

صفت
parallel موازی ، متوازی ، برابر

__________________________________
فعل
to comment تفسیر کردن ، تعبیر کردن ، یادداشت کردن
to parallel موازی کردن ، برابر کردن
to sauce نم زدن

جروشا بی آنکه حرفی بزند، به طرف دفتر خانم مدیر راه افتاد ، میان ابروهایش خطی پیدا شد و دلش به شور افتاد ، به خودش می گفت:
- چی شده؟ نان ساندویچ ها ضخیم بوده؟ پوست گردو در کیک پیدا شده ؟ یکی از خانم ها سوراخی که در جوراب " سوزی " بوده دیده است؟ ای وای! نکند که یکی از بچه های اتاق " ف " بی تربیتی کرده و روی یکی از معتمدان جیش کرده


_________________________________________

به آقای بابا لنگ دراز اسمیت
اول اکتبر
بابا لنگ دراز عزیز

من دانشکده را دوست دارم ، و بیش از همه ، شما را دوست دارم که مرا به دانشکده فرستادید. آنقدر خوشحالم که از شدت شادی خوابم نمی برد. شما نمی دانید اینجا چقدر با پرورشگاه جان گریر تفاوت دارد . من حتی در خواب هم نمی دیدم که چنین جایی وجود داشته باشد. دلم برای دخترانی که نمی توانند به این دانشکده بیایند می سوزد. اطمینان دارم دانشکده ای که شما در دوران جوانی رفته اید ، اینقدر خوب نبوده است.

اتاق من در یک عمارت برج مانند هست که آنرا پیش از ساختن عمارت ساخته اند . سه دختر دیگر در اتاق پهلوی اتاق من هستند که یکی از آنها سال آخر دانشکده است و عینک می زند و مدام می گوید:« بچه ها خواهش می کنم کمتر سرو صدا کنید .» و دو نفر دیگر سال اول هستند که یکی از آنها نامش " سالی مک براید" و دیگری " جولیا راتلج پندلتون" است.

سالی مویش قرمز ، بینی اش سربالا ، خیلی پرجوش و خیلی صاف و ساده است. جولیا از خانواده ی اعیان است و از نیویورک آمده ، اما هنوز درست و حسابی مرا نشناخته است. هر چند معمول است که به دانشجویان سال اول اتاق یکنفره نمی دهند ، اما نمی دانم چرا بدون اینکه من درخواست کنم به من اتاق یکنفره داده اند . شاید آن کسی که ثبت نام می کند ، نخواسته دخترهای با پدر و مادر را با دخترهای یتیم که در پرورشگاه بزرگ شده اند یکجا اتاق بدهد . ملاحظه می فرمایید که گاهی فقیر بودن هم مزیتی است.

اتاقم در قسمت شمال غربی است و دو پنجره دارد و از پنجره ها مناظر قشنگی را می توان دید. زمانی که دختری هجده ساله با 20 نفر مدتها در یک اتاق خوابید ، تنها شدن در یک اتاق برایش خیلی جالب است.

این نخستین مرتبه ای است که توانستم با جروشا تنها شوم و او را خوب بشناسم . فکر کنم از او خوشم بیاید . شما چطور؟

سه شنبه

دانشکده دارد از دانشجویان سال اول یک تیم "بسکت بال" ترتیب می دهد ، امکان دارد من هم انتخاب بشوم. جثه ی من خیلی لاغر است اما خیلی زرنگ و بلا هستم . هنگامیکه همه سر به هوا دارند این طرف و آن طرف دنبال توپ می دوند ، من از وسط پاهایشان می دوم و توپ را می گیرم . در یک زمین ورزش که اطراف آن را درخت فرا گرفته و برگهای زرد و قرمز درختان بوی آفتاب خوردگیشان در هوا پراکنده است ، تمرین کردن چقدر جالب و دوست داشتنی است . صدای خنده و جیغ و داد از هر گوشه شنیده می شود . اینها دخترانی هستند که من دیده ام و من از همه ی آنها خوشبخت ترم . چقدر احساس جالبی است.

قصد من از نوشتن نامه این بود که من در مورد درس و کلاسم برای شما بنویسم . البته خانم لیپت می گفت که شما دوست دارید از این موضوع باخبر باشید . اما حیف که زنگ را زدند و تا چند دقیقه ی دیگر من باید لباس ورزش بپوشم و در حیاط دانشکده حاضر باشم.

شما دعا کنید که من در تیم بسکتبال انتخاب بشوم.

                               ارادتمند همیشگی
                                 جروشا آبوت


پیوست نامه  ( ساعت 9)


همین حالا سالی مک براید توی اتاق من سر کشید و گفت :
-- آنقدر دلم هوای مامان و پاپا را کرده که دارم از غصه می میرم . تو چطور؟

من تبسمی کردم و گفتم :
-- چکار می شود کرد؟ باید سوخت و ساخت.

دلتنگ شدن برای خانواده نوعی بیماری است که من نسبت به آن مصونیت دارم ، مگر کسی دلش برای یتیمخانه و خان لیپت تنگ می شود؟




__________________________________________


10th October Dear Daddy-Long-Legs,

Did you ever hear of Michael Angelo?
He was a famous artist who lived in Italy in the Middle Ages. Everybody in English Literature seemed to know about him, and the whole class laughed because I thought he was an archangel. He sounds like an archangel, doesn't he? The trouble with college is that you are expected to know such a lot of things you've never learned. It's very embarrassing at times. But now, when the girls talk about things that I never heard of, I just keep still and look them up in the encyclopedia.

I made an awful mistake the first day. Somebody mentioned Maurice Maeterlinck, and I asked if she was a Freshman. That joke has gone all over college. But anyway, I'm just as bright in class as any of the others and brighter than some of them!

Do you care to know how I've furnished my room? It's a symphony in brown and yellow. The wall was tinted buff, and I've bought yellow denim curtains and cushions and a mahogany desk ( second hand for three dollars ) and a rattan chair and a brown rug with an ink spot in the middle. I stand the chair over the spot.

The windows are up high; you can't look out from an ordinary seat. But I unscrewed the looking-glass from the back of the bureau, upholstered the top and moved it up against the window. It's just the right height for a window seat. You pull out the drawers like steps and walk up.Very comfortable!

Sallie McBride helped me choose the things at the Senior auction. She has lived in a house all her life and knows about furnishing. you can't imagine what fun it is to shop and pay with a real five-dollar bill and get some change--when you've never had more than a few cents in your life. I assure you, Daddy dear, I do appreciate that allowance.

Sallie is the most entertaining person in the world--and Julia Rutledge Pendleton the least so. It's queer what a mixture the registrar can make in the matter of room-mates. Sallie thinks everything is funny--even flunking--and Julia is bored at everything. She never makes slightest effort to be amiable. She believes that if you are a Pendleton, that fact alone admits you to heaven without any further examination. Julia and I were born to be enemies.

And now I suppose you've been waiting very impatiently to hear what I am learning?

1.Latin: Second Punic war. Hannibal and his forces pitched camp at Lake Trasimenus last night . They prepared an ambuscade for the Romans, and a battle took place at the fourth watch this morning. Romans in retreat.
2. French: 24 pages of the Three Musketeers and third conjugation, irregular verbs.
3. Geometry: Finished cylinders; now doing cones.
4. English: Studying exposition. My style improves daily in clearness and brevity.
5. Physiology: Reached the digestive system. Bile and the pancreas next time. Yours, on the way to being educated, Jerusha Abbott


PS. I hope you never touch alcohol,Daddy? It does dreadful things to your liver.

 

M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com