This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, December 22, 2014

My Photo, I'm really more beautiful than this :)



" ای خدا کاش که من
یک کبوتـــــــــر بـــودم

روی این گنبـــــــد زرد
شــــــــاد می آسودم

می زدم بــال و پــری
دور تا دور حـــــــــرم

از دلم پــــــــر می زد
ماتـــــم و غصه و غم "


شهادت حضرت امام رضا علیه السلام را تسلیت می گویم.

درود



---------------------------------------------

LATEST WAR BULLETIN!

News from the Scene of Action.

At the fourth watch on Thursday the 13th of November, Hannibal routed the advance guard of the Romans and led the Carthaginian forces over the mountains into the plains of Casilinum. A cohort of light armed Numidians engaged the infantry of Quintus Fabius Maximus. Two battles and light skirmishing. Romans repulsed with heavy losses. I have the honor of being,
Your special correspondent from the front,

J.Abbott

PS. I know I'm not to expect any letters in return, and I've been warned not to bother you with questions, but tell me, Daddy, just this once--are you awfully old or just a little old? And are you perfectly bald or just a little bald? It is very difficult thinking about you in the abstract like a theorem in geometry.

Given a tall rich man who hates girls, but is very generous to one quite impertinent girl, what does he look like?
R.S.V.P
صفت
generous  بخشنده ، سخی
impertinent  گستاخ
abstract مجرد، مطلق، انتزاعی، صریح ، خشک
---------------------------

اسم
impertinent  خیره چشم
abstract  چکیده، خلاصه، رساله
theorem قضیه ، قاعده
advance پیش روی
plain دشت ، جلگه
infantry پیاده نظام
skirmish کشمکش ، زد و خورد
correspondent  کاتب، خبرنگار ، مخبر
losses تلفات ، ضایعات
----------------------
فعل

to rout مسیر چیزی را تعیین کردن
to repulse دفع کردن ، راندن





آخرین نشریه ی جنگ
______________________


در آخرین کشیک روز پنج شنبه 13 نوامبر، هانیبال پیشرفت گارد رمی ها را تار و مار کرد و نیروهای کارتا چینی ها را راهنمایی کرد تا بر فراز کوهها و به سوی دشت کاسیلینوم حرکت کنند . یک گروهان مسلح نئومیدی ها پیاده نظام کوئین توی-فاپیوس و ماکسیموس را به تصرف خود درآوردند . دو جنگ و کشمکش ناچیز. رمی ها با تلفات سنگین آنها را شکست دادند ، من شرف خویش را نگه می دارم.

نگارنده دوشیزه ی شما
ج-آبوت

پیوست نامه

می دانم که نباید منتظر پاسخ نــامه ای از سوی شما باشم. همچنین به من یادآور شده اند که نباید با طرح پرسش های بی مورد باعث ناراحتی شما بشوم، اما بابا، فقط یکبار  و یک پرسش.

مایلم بدانم آیا شما خیلی پیر هستید یا فقط کمی پیر شده اید؟ تمام سر شما طاس و بی مو است، یا فقط کمی موهایتان ریخته است؟ من نمی دانم شکل شما را چگونه مجسم کنم؟ آقای محترمی که از دخترها بدش می آید اما خیلی ثروتمند و با گذشت است . به خصوص در حق دختران فضول خیلی گذشت می کند. من نمی دانم چنین مردی باید چه شکلی باشد.


-------------------------------------------------
17 اکتبر

بابا لنگ دراز عزیز،

اگر استخر شما را از ژله ی لیمو پر کنند، آن وقت یک نفر بخواهد در آن شنا کند، آیا می تواند خود را در سطح آن نگاهدارد یا غرق می شود؟

دسر امشب ما ژله ی لیمو بود همان موقع این موضوع مطرح شد.
نیم ساعت با کمال احساسات درباره ی این موضوع صحبت کردیم. سرانجام هم نتیجه ی درست و حسابی گرفته نشد. سالی عقیده داشت که می توان در آن شنا کرد. اما من عقیده دارم که حتی ماهرترین شنا گران هم در آن غرق می شوند، اما خیلی خنده آور است که کسی در استخر ژله ی لیمو غرق شود
!
دو مسأله ی دیگر که مورد بحث و گفت و گوی ما است:

 در یک خانه هشت گوش، اتاق ها چه شکلی خواهند داشت؟ عده ای اصرار دارند که اتاق ها چهارگوش خواهند بود، اما من فکر می کنم که اتاق ها شبیه نان خامه ای می شوند، نظر شما چه هست؟

 فرض این که ما گوی بزرگی از آینه درست کنیم، بعد فرض این که شما در آن نشسته باشید، در کجا انعکاس صورت شما تمام می شود و در کجا انعکاس صورت شما پیچیده تر می شود؟ ملاحظه می فرمایید در اوقات بیکاری ما چه فلسفه هایی به هم می بافیم؟

راستی مثل این که در مورد انتخابات برایتان ننوشتم . این انتخابات سه هفته پیش انجام شد. با این تفاوت که در اینجا هفته های قبل آن قدر سریع گذشته است که گویی سه هفته ی پیش مربوط به عهد عتیق است، به هر حال سالی به عنوان ارشد انتخاب شد و رژه شب همراه با مشعل و شعارهایی مثل " جاوید مک براید" همراه با یک دسته موزیک شامل : سه ساز دهنی و یازده شانه برگزار شد

حالا من و جولیا مفتخریم که با ارشد کلاس خودمان هم اتاق هستیم . بله در آپارتمان 258 شخصیت های مهمی مثل جولیا ، من و سالی زندگی می کنند، این افتخار بزرگی است که نصیب ما شده است.

با تقدیم احترام
جودی شما





----------------------------------



12th November Dear Daddy-Long-Legs,

We beat the Freshmen at basket ball yesterday. Of course we're pleased-- but oh, if we could only beat the juniors! I'd be willing to be black and blue all over and stay in bed a week in a witch-hazel compress.

Sallie has invited me to spend the Christmas vacation with her. She lives in Worcester, Massachusetts. Wasn't it nice of her? I shall love to go. I've never been in a private family in my life, except at Lock Willow, and the Semples were grown-up and old and don't count. But the McBrides have a houseful of children ( anyway two or there ) and a mother and father and grandmother, and a Angora cat. It's a perfectly complete family! Packing your trunk and going away is more fun than staying behind. I am terribly excited at the prospect.

Seventh hour-- I must run to rehearsal. I'm to be in the Thanksgiving theatricals. A prince in a tower with a velvet tunic and yellow curls. Isn't that a lark?

Yours,
J.A


Saturday

Do you want to know what I look like? Here's a photograph of all three that Leonora Fenton took.

The light one who is laughing is Sallie, and the tall one with her nose in the air is Julia, and the little one with the hair blowing across her face is Judy-- she is really more beautiful than that, but the sun was in her eyes.








M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com