This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, December 1, 2014

Pink Rosebuds, I'm crying from happiness






​صبح بخیر​
-------------------------------------------------------------------------

I suppose I might call you Dear Mr.Girl-Hater. Only that's rather insulting to me. Or Dear Mr. Rich-Man, but that's insulting to you, as though money were the only important thing about you. Besides, being rich is such a very external quality. Maybe you won't stay rich all your life; lots of very clever men get smashed up in Wall street. But at least you will stay tall all your life! So I've decided to call you Dear Daddy-Long-Legs. I hope you won't mind. It's just a private pet name we won't tell Mrs. Lippett.

The ten o'clock bell is going to ring in two minutes. Our day is divided into sections by bells. We eat and sleep and study by bells. It's very enlivening; I feel
Observe with what precision I obey rules--due to my training in the John Grier Home like a fire horses all of the time. There is goes! Lights out. Good night.
 

Your most respectfully,
Jerusha Abbott

​اسم​

​​

​ insult توهین ، خواری، دشنام ، خون ریزی
external سطح
due date سررسید ، موعد مقرر
smash ضربه ، تصادم ، برخورد، سر و صدا
quality کیفیت ، خصوصیت ، جنبه
due بدهی ، حق، موعد پرداخت، پرداختنی
precision دقت ، درستی ، صحت
------------------------------------
صفت

enlivening مفرح
due ناشی از ، مقتضی
external خارج، بیرون ، ظاهر، خارجی ، بیرونی ، ظاهری
--------------------------------------------
فعل


to smash خرد کردن ، در هم شکستن، ورشکست شدن ، شکست دادن ، در هم کوبیدن
​to insult توهین کردن به ، بی احترامی کردن به ، خوار کردن ، فحش دادن
​to observe ، ملاحظه کردن ، مشاهده کردن ، دیدن ​

----------------------------------

من اگر بخواهم از این به بعد شما را " آقای مهربانی که از دخترها بیزارید" بنامم، آنوقت به شما توهین کرده ام ، اگر بگویم " آقای ثروتمند مهربان " این هم برای شما خوشایند نیست. آنوقت مثل این است که پول مهمترین چیزهاست، وانگهی هیچ معلوم نیست که آدم تا آخر عمر ثروتمند بماند. اما یک چیز مسلم است که شما دارای لنگ های دراز هستید و همیشه هم خواهید بود از این رو من تصمیم گرفته ام که شما را " بابا لنگ دراز" خطاب کنم . انشاء الله که ناراحت نشوید . این شوخی فقط بین ما دو نفر خواهد بود و به خانم لیپت هم نخواهیم گفت

دو دقیقه ی دیگر زنگ ساعت ده زده می شود ، کار ما اینجا خوردن و خوابیدن و سر کلاس حاضر شدن است که همه ی این کارها با صدای زنگ اعلام می شود. تحمل ناپذیر است. احساس می کنم من همیشه مثل اسب پرکار هستم . وقت رو به اتمام است ! چراغ خاموش ! شب بخیر

ملاحظه می فرمایید من با چه دقتی از قوانین پیروی می کنم. این براساس آموزش است که در پرورشگاه جان گریر دیده ام.

                                            با تقدیم احترام
                                                     جروشا آبوت
​​




------------------------------------------------------------------------------

2 آوریل

بابا لنگ دراز عزیز،
من یک جانور وحشی هستم

من به خاطر آن نامه احمقانه ای که هفته ی گذشته برای شما نوشتم عذر می خواهم و شما آن را فراموش کنید، شبی که نامه را نوشتم براستی تک و تنها بودم ، خیلی دلم گرفته بود . گلویم درد می کرد، نمی دانستم که صد نوع مرض دارم. گلو درد، ورم لوزه و گریپ و چند مرض دیگر که اسمشان را نمی دانم. حالا شش روز است که در بخش درمانگاه بستری هستم. و این اولین مرتبه ایست که قلم و کاغذ به من دادند و اجازه گرفتم که بنشینم ، سرپرستار اینجا خیلی بد اخلاق و خشن است

همه مدت تمام فکر من دنبال آن نامه بود. می دانستم تا شما مرا نبخشید حالم خوب نمی شود. تصویرم را با گلوی بسته کشیده ام، دلتان به حال من نمی سوزد؟ لوزه هایم از بیرون ورم کرده اند ، فکر کنید چقدر دردناک است ، با این حال من تمام وقت درس فیزیولوژی می خواندم . من تاکنون درباره ی این لوزه ها هیچ چیزی نشنیده بودم، فکر می کنم تحصیل کار بیهوده ای است

دیگر طاقت ندارم زیاد بنویسم ، وقتی می نشینم تمام بدنم شروع می کند به لرزیدن

باز از شما خواهش می کنم به خاطر آن نامه ی بی ادبانه مرا عفو کنید، من از اول با تربیت بار نیامده ام.

با عشق و احترام

جودی آبوت



-----------------------------------

THE INFIRMARY                           Th April Dearest Daddy-Long-Legs,

Yesterday evening just towards dark, when I was sitting up in bed looking out at the rain and feeling awfully bored with life in a great institution, the nurse appeared with a long white box addressed to me, and filled with the LOVELIEST pink rosebuds. And much nicer still, it contained a card with a very polite message written in a funny little uphill back hand ( but one which shows a great deal of character). Thank you, Daddy, a thousand times. Your flowers make the first real, true present I ever received in my life. If you want to know what a baby I am I lay down and cried because I was so happy.

Now that I am sure you read my letters, I'll make them much more interesting, so they'll be worth keeping in a safe with red tape around them--only please take out that dreadful one and burn it up. I'd hate to think that you ever read it over.

Thank you for making a very sick, cross, miserable Freshman cheerful. Probably you have lots of loving family and friends, and you don't know what it feels like to be alone. But I do.

Goodbye--I'll promise never to be horrid again, because now I know you're a real person; also I'll promise never to bother you with any more questions.

Do you still hate girls?
Yours for ever,
Judy







M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com