This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, January 15, 2015

خواب زمستانی


​برف آوردم ، برف

" سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است.
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را،
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
که ره تاریک و لغزان است. "


سلام، پارمیس جان

زمستان بی برف دیده بودی؟


با اینکه دی دارد واپسین لحظه هایش را پشت سر می گذارد، خبری از برف و سرمای سخت سوزان ،صحبت سرما و دندان و اسکلت های بلور آجین نیست، دلم برای ساختن آدم برفی حسابی تنگ شده تو چطور؟ بخشکی شانس! قرار بود امسال برف و شیره بخورم ، که آسمان اعتصاب کرد.

این یک معجزه است ، چون امسال تنها زمستان دوران عمرم است که خالی از برف است، اما معجزات در این ایام کم نبودند


شرمندگی و مشکل فنی

" من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را کنار جام بگزارم.
چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت می دهد، بر آسمان این سرخیِ بعد از سحرگه نیست."


یکی دیگر از معجزات دی، نیمه تعطیلی ناگهانی وبلاگم بود، من واقعاً شرمنده ام، اما یک کمی مشکلات فنی داشتم، که امید آن است که خیلی زود برطرف و کمتر تکرار شود ، در هر حال خیلی خیلی خیلی متأسفم .

خواب زدگان

" حریفا! گوشِِ سرما برده است این، یادگار سیلی ِ سردِ زمستان است.
و قندیل سپهر تنگ میدان. مرده یا زنده،
به تابوتِ ستبر ظلمت نُه تویِ مرگ اندوه ، پنهان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است."


معجزه ی آخر مربوط به اخبار است، امروز خبرهای زیادی شنیدم _ و این برای من که به ندرت سراغ اخبار می روم بی شباهت به اعجاز نیست_  و الان فی المثل می دانم: تیم ایران تیم قطر را برد،  نامزدهای اسکار اعلام شدند، پس از شش سال اصلاح طلبان دور هم گرد آمدند که غایب این نشست آقای خاتمی بود، رئیس جمهور ترکیه و نخست وزیر اسرائیل همدیگر را محکوم کردند، رئیس جمهور فرانسه گفت : مسلمانان خودشان قربانی خشونت هستند و بسیاری خبرهای دیگر ، اما حرف پایانی من هرگونه وابستگی به خبرهای یادشده را تکذیب می کند.


" گفت: باید حَد زند هُشیار مردم ، مست را
  گفت: باید حد زند هشیار مردم ، مست را "


خوانده ایم ، شنیده ایم و ممکن است حتی دیده باشیم که حکم مستی 80 ضربه ی تازیانه است، اما

" گفت: « هشیاری بیار، این جا کسی هشیار نیست»
 گفت: « هشیاری بیار، این جا کسی هشیار نیست»"


اما اگر هیچ هشیاری وجود نداشته باشد ، تکلیف چیست؟ اجازه ی حد زدن مست ها را داریم ؟ به گمانم حق با مستِ شعر پروین است، وقتی همه مستیم ، برای برقراری عدالت یا باید مجازات را برداریم و یا این که هر روز صبح که از خواب برخاستیم، پس از شستن دست و صورتمان 80 بار خودمان را محکم بزنیم ، به این صورت عدالت در جامعه برقرار می شود.

در شگفتم از ملتی که آوازه ی دانشمندانش در عالم پیچیده است ، اما آن قدر مستند که هر از گاهی عزیزی دست در جیب نه چندان پرشان فرو می برد و اسکناس های تانخورده ی بی زبان را بیرون می کشد، و آنها نه تنها متوجه نمی شوند، بلکه بیشتر و بیشتر به جیب برها میدان می دهند.

شگفت انگیز نیست در شرایطی که کشورمان سی و چند سالی است که چوب انواع تحریم ها را می خورد و گروهی از مردم هر شب سر گرسنه به بالین می گذارند و قیمت ها نجومی بالا می روند، از خدا بی خبرانی پیدا می شوند که سرمایه ی این ملت را به سادگی آب خوردن بالا می کشند و کسی هم صدایش در نمی آید.

بله، حق با شماست به پرونده هایشان رسیدگی می شود، اما چه فایده وقتی کار از کار گذشت؟ نامردتر از ما هم در دنیا پیدا می شود؟ کدام ملت در دنیا این بلاها را سر خودش آورده اند که ما ؟  از بیگانه چه انتظاری می توان داشت وقتی دوستان این قدر نامهربانند؟ واقعاً شرم آور است!


این طور که ما خوابیم حدس می زنم اگر یکی از کشورهای همسایه فردا چاه نفتمان را هم ببرد ، اصلاً متوجه نمی شویم؛ بد مستیم، بد


" زمین دلمرده، سقفِ آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است."

آخر هفته ی خوشی داشته باشید
M.T
زمستان سروده ی مهدی اخوان ثالث



M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com