This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Thursday, January 29, 2015

قصه ی یک شهر برفی ؛ اینترنت و گوگل فایبر



"امشب عبـور می کنم از رنج پیکرم
تنها هوای توست که افتاده در سرم

قصه ی برفی عکس ها


​source: Instagram, snowshelleyjackson



          سلام ، داستان برف تماشایی است نه؟

چه خاطراتی مرور شد ! نگارگری روی برف های تازه نشسته ، طراحی صورتکهای خندان روی بخار شیشه ، قلعه سازی و جنگ با گلوله های برفی و دست های سرمازده و کبود ، چه خاطراتی مرور شد ! خوش ذوقی یک عکاس حس سرما و گرما را توأماً به قلبم آورد .




Google_Fiber_3334



در فصل عاشقانه ی من برف، زندگی ست
ایمان به بیت یــــــــخ زده ای داشت دفترم

اینترنت ، گوگل ، سر درد


صادقانه الان سرم شدیداً درد می کند، سر چی ؟ سر اینترنت! مثل این که مذاکرات گوگل به خانه ی ما هم رسیده است.

 اینترنت پر سرعت حق شهروندان آمریکایی است ، این حرف گوگل است، پر بی راه هم نمی گوید، اینترنت پر سرعت برای آمریکایی ها رویای زیبایست( به مانند ما ایرانی ها) ،چرا که سرعت اینترنت شهروندان آمریکایی در میان کشورهای توسعه یافته کندترین است . آنها برای 150 مگابایت در ثانیه از 80 تا 150 دلار در ماه می پردازند.

این بود که گوگل عزمش را جزم کرد، تا رویای ساکنان سرزمین کابوها شکلی واقعی بگیرد؛ از هفته ی جاری اهالی  خوش شانس 4 شهر نشویل، آتلانتا، رالی و شارلوت مزه ی اینترنت سریع و مقرون به صرفه ی گوگل را می چشند، نرخ  پیشنهادی گوگل فایبر برای 1 گیگا بایت در ثانیه فقط 80 دلار در ماه است، معرکه است نه؟

پس چرا سر درد؟ داستان ما کاملاً متفاوت است. از وقتی ایرانسل تعرفه های اینترنتش را بالا برد، برادر کوچکم به صرافت افتاد که مودم ایرانسلش را بفروشد و از یک شرکت خصوصی اشتراک ای دی اس ال بگیرد. خب، به هر زحمتی بود مودم ایرانسلش را رد کرد ، بعد نوبت تهیه ی خط تلفن رسید.

 خط تلفن ما ای دی اس ال داشت ، به ناچار داداش کوچیکه شتابان به مخابرات محل سری زد و پس از پر کردن فرم ثبت نام پرسید می توانم روی این خط از شرکت های خصوصی اینترنت بگیرم یا نه؟ گفتند: مشکلی نیست.

چند روز بعد ( همین امروز) کارمند مخابرات و کابلهایش از راه رسیدند، خط وصل شد و برادرم کلی ذوق زده. بی معطلی گوشی تلفن را برداشت و به شرکت پرسرعت زنگ زد، اما حرفهای اپراتور آب یخی بود که روی آتش اشتیاقش ریخت، کوپ کرد: متأسفم ما روی فیبر نوری اینترنت نمی دهیم ."

چند دقیقه بعد هم جوش آورد و گفت :  یعنی چی ؟ چرا از اول نگفتید ؟ مگر من مسخره ام ، حالا باید چی کار کنم؟ گفتند: بگرد و یک خط قدیمی پیدا کن.

خط خانه که ای دی اس ال مخابرات را داشت داداشم اصرار داشت که ما به مخابرات برویم و قرارداد ای دی اس المان را فسخ کنیم. خلاصه ، از ظهر تا غروب  ما درباره ی این موضوع بگو مگو داشتیم ، برادر بزرگم اعتقاد داشت : چرا باید یک اینترنت نامحدود را از دست بدهیم که یک اینترنت پر سرعت محدود بگیریم؟

برادر کوچکم می گفت: شما از قافله ی سرعت جا مانده اید! اینترنت کمتر از 10 گیگ اصلاً اینترنت نیست!

من هم میانجی بودم و می خواستم همه ی طرفهای مذاکره رضایتمندانه جلسه را ترک کنند، اما در نهایت پادرمیانی فایده ای نداشت و  هیچ یک از طرفین کوتاه نیامد ، من هم یک سردرد شدید گرفتم  که نگو و نپرس.

خب، حق با هر دو برادرم بود ، یکی سرعت بالاتر می خواست و دیگری هم راست می گفت: اینترنت دولتی مقرون به صرفه تر بود و حاشیه ی امنیت بیشتری هم داشت.

من هم حرص می خوردم و فکر می کردم  همه ی این گرفتاری ها فقط به خاطر ایرانسل است که تعرفه هایش را بالا برده  است، یا مخابرات که فیبر های نوری می کارد،یا شرکت خصوصی که با کابل های قدیمی و مسی جور است،یا برادرم که اینترنت کمتر از 10 گیگ را قبول ندارد و یا خودم ؟

 به گمانم بیشتر از همه خودم مقصر هستم که خواستم دو طرف مذاکره سود ببرند، اوه، حالا که گذشت، شاید این یک رابطه ی برنده / برنده بود ؛ اندیشمندی می گوید اگر دو راه حل وجود دارد در جستجوی سومی باشی، برادرانم هم  به این نتیجه رسیدند بهتر است برای منافع بیشتر به فکر راه سوم باشند.

اما راستش را بخواهید ، این یک رابطه ی بازنده / بازنده برای ما و یک رابطه ی برنده / بازنده برای شرکت های مخابراتی بود، به باور من اصلاً منطقی نیست که یک خانواده چند تا خط ای دی اس ال داشته باشند- با یک  ADSL و یک ایرانسل / رایتل ( برای روز مبادا) موافقم- ،" تو چه فکر می کنی؟ راستی کدام یک درست گفته اند؟"




از پشت شعرهای تو هر شب پرنده ای
ســـــــر می زند به آیـــــنه ای در برابرم


خواندن این مقاله  three Secrets of Transmitting Naked Emotions  خالی از لطف نیست، بی اغراق یکی از بهترین مقالاتی است که درباره ی خوب نوشتن خوانده ام .





                              پروانه ای شبیه خودم لحظه ی دعا
                            پر می کشد به جانب دنـــــیای دیگرم

تا حالا کجا بودی ، خیلی منتظرت بودیم

این هفته هنوز بوی گلس را می داد؛ هنوز فوربس و چند سایت دیگرمطالب غم انگیزی از گلس و تجربه ی ناموفقش می نوشتند ، من اما مقاله ی سه راهی که گوگل گلس را نجات می دهد را بیشتر از دیگر نوشته ها پسندیدم ،  3 Ways Google Inc. Can Save Google Glass 

بیشتر از  همه خوش به حال مایکروسافت و هولولنزش شد، با این که هولولنز اختراعی است که شاید از سالهای دور چشم به راهش بودیم ، اما چه بد وقتی به بازار آمد، البته بد برای گلس و شاید خوب برای مایکروسافت.

من که از دیدن هولولنز واقعاً هیجان زده شدم، آفرین به مایکروسافت. اما هنوز دلم با گلس است و حرفهای ناگفته اش. این وبگاه هولولنز است و بی شک تماشایی است .



پیراهنم پر از شب و دریاچه می شود
آن لحظه که سمت دعـای تو می پرم

از قضا روزی روباهی به گله زد :)، از قضا امروز دوباره اخبار را مرور کردم ، پر از مذاکره و مناظره ، دورهمی و راهپیمایی ، شهادت و جنایت و سیاست و ریاست بود ، و همه طبق معمول دیدنی و شنیدنی ( بخوانید کسل کننده و تکراری ) ، شاید جالبترینش سخنان آقای علی مطهری گله مند از فضای سیاسی نه چندان آزاد جامعه بود.

خانم اجازه ، من قضیه را حل کردم :با توجه به دستگیری روزنامه نگاران و خبرنگاران می توانیم ثابت کنیم که ( این مثلث قائم الزاویه است) یعنی آزادی سیاسی پس از انتخابات اصولاً بیشتر نشده است.
در آخرین سحر که سپید است هر چه هست
من چـــــــرخ می زنم به دور تو در بیت آخرم "


این کتاب الکترونیکی را دیروز دانلود کردم ، کنجکاوم از آینده ی حمل و نقل بیشتر بدانم ، اگر شما هم  کنجکاوید با دانلود کتاب لامپی را که در ذهنتان روشن شده است، تابنده تر کنید.




پایان هفته دلپذیری داشته باشید
M.T
                                                   سراینده :لیلا احمدی



"آب شور

مردی از دست روزگار سخت می نالید . پیش استادی رفت و برای رفع غم و رنج خود راهی خواست. استاد لیوان آب نمکی را به خورد او داد و از مزه اش پرسید؟

آن مرد آب را به بیرون از دهان ریخت و گفت : خیلی شور و غیر قابل تحمل است
استاد ، وی را کنار دریا برده و به او گفت : همان مقدار آب بنوشد و بعد مزه اش را پرسید؟

مرد گفت : ...
خوب است و می توان تحمل کرد

استاد گفت شوری آب همان سختی های زندگی است . شوری این دو آب ، یکی ولی ظرفشان متفاوت است. سختی و رنج دنیا همیشه ثابت است و این ظرفیت ماست که مزه آن را تعیین می کند ، پس وقتی در رنج هستی ، بهترین کار، بالا بردن ظرفیت و درک خود از مسائل است
                   " 
                                                 


صبح جمعه منتظر جودی و بابا لنگ دراز نباشید.

Authors and publishers may constrain the rise of e-book subscriptions

News leaks that Google Fiber is speeding to four new cities

What Happens if Apple Drops Google From Its Browser?

Google Wireless Service Aims to Switch Between Carriers, Sources Say



M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com