This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Wednesday, January 28, 2015

Listen to Today's News



سلام ، تعطیلات خوبی داشته باشید :)

"دیگران را از صمیم قلب دوست بدار. نترس و عقب نشینی نکن. هر چه به دیگران عشق بیشتری بدهی، چندین برابر آن به خودت برمی گردد.          برایان ویس"

---------------------------------------------
Dear Daddy-Long-Legs,

This is an extra letter in the middle of the month because I'm rather lonely tonight. It's awfully stormy. All the lights are out on the campus, but I drank black coffee and I can't go to sleep.

I had a supper party this evening consisting of Sallie and Julia and Leonora Fenton--and sardines toasted muffins and salad and fudge and coffee. Julia said she'd had a good time, but Sallie stayed to help wash the dishes.

I might, very usefully, put some time on Latin tonight but, there's no doubt about it, I'm very languid Latin scholar. We've finished Livy and De Senectute and are now engaged with De Amicitia ( pronounced Damn Icitia).

Should you mind, just for a little while, pretending you are my grandmother? Sallie has one and Julia and Leonora each two, and they were comparing them tonight. I can't think of anything I'd rather have; it's such a respectable relationship. So, if you really don't object--When I went into town yesterday, I saw the sweetest cap of Cluny lace trimmed with lavender ribbon. I am going to make you a present of it on your eighty-third birthday. ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! !

That's the clock in the chapel tower striking twelve. I believe I am sleep after all.


Good night, Granny.
I love you dearly.
Judy
​​

صفت
languid  ضعیف
pretendingمدعی
فعل

 to strike ضربه زدن، ضربه خوردن، سکه ضرب کردن، اعتصاب کردن، 


بابا لنگ دراز عزیز

این یک نامه فوق العاده است که نیمه ی ماه می نویسم. چون من امشب خیلی احساس تنهایی می کنم. طوفان بد و هولناکی در گرفته است. برف به شدت می بارد و ضربات باران به شیشه ها کوفته می شود. چراغهای بیرون همه خاموشند. من قهوه خورده ام و خوابم نمی برد. برای امشب چند نفر مهمان داشتم . سالی ، جولیا و لئونورا. شام ما هم عبارت بود از ساردین-نان برشته . سالاد و قهوه. جولیا گفت : خیلی خوش گذشت.
اما سالی پیش من ماند تا در شستن بشقاب ها کمکم کند

امشب وقت داشتم که چند ساعتی را لاتین بخوانم. اما یک چیز مسلم است و آن اینکه من در درس لاتین شاگرد خوبی نیستم

خب بماند، آیا شما حاضرید در نقش مادربزرگ من بازی کنید؟ سالی یک مادربزرگ دارد. جولیا و لئونورا هر کدام ، یک مادربزرگ دارند. امشب آنها را با هم مقایسه می کردند.

دیروز که به بازار رفتم بودم یک کلاه تور ظریف دیدم که رویش را با روبان گل ریز نقش تزئین کرده بودند. برای یک مادربزرگ معرکه بود. ( با اجازه) می خواهم آن را برای هشتاد و سومین سال تولدتان به شما هدیه بدهم.

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این صدای زنگ کلیسا بود که ساعت 12 را اعلام کرد، مثل همیشه حالا خوابم می آید، شب بخیر مادر بزرگ جان

 
آن که عمیقانه دوستتان دارد

جودی

------------------------------------


9 ژوئن
آقای جان اسمیت

قربان، نامه هفتم ژوئن شما رسید، طبق دستوری که به وسیله ی منشی جنابعالی به اینجانب ارسال شد. اینجانب روز جمعه آینده برای رفتن به ییلاق لاک ویلو حرکت خواهم کرد.

ارادتمند همیشگی

(دوشیزه) جروشا آبوت



ییلاق لاک ویلو

سوم ما اوت

بابا لنگ دراز عزیز،

حدود دو ماه است که برای شما چیزی ننوشته ام
.
می دانم که کار خوبی نکرده ام، اما رک و راست بگویم که امسال شما را خیلی دوست نداشته ام
.
شما نمی دانید که نرفتن به اردوی خانوادگی مک براید تا چه اندازه موجب دلتنگی و ناراحتی من شد
.
البته این را قبول دارم که شما سرپرست من هستید و باید در همه کاری به نظر شما احترام بگذارم، اما من دلیل این کار شما را ندانستم
.
به نظر خودم من فرصت مغتنمی را از دست دادم، اگر من بابا بود و شما جودی آن وقت می گفتم
:
" برو بچه جان ، برو خوش بگذران . با اشخاص تازه آشنا شو ، چیزهای تازه یاد بگیر، در هوای آزاد گردش و زندگی کن . حسابی استراحت کن و خودت را برای یکسال دیگر حاضر کن در پناه خدا."

اما اینکار را نکردید ، در یک جمله ی خشک و خالی که توسط منشی شما به من ابلاغ شد قرار شد من به ییلاق لاک ویلو بروم
.
همین دستورات غیر مستقیم است که روی احساسات ساده من اثر می گذارد. اگر یک ذره از آن علاقه ای که من به شما دارم شما به من می داشتید به جای آن نامه های کوتاه و ماشین کرده، گاهی چند کلمه با دستخط مبارک خودتان مرقوم می فرمودید. حداقل اگر من می فهمیدم که شما کمی مرا دوست دارید، برای دلخوش کردن شما هر کاری می کردم
.
از اول قرار بود که من به شما خیلی مؤدبانه نامه بنویسم و هرگز هم انتظار جواب نامه را نداشته باشم. شما به آنچه قول داده بودید عمل کردید و من هم هنوز به یاری شما مشغول درس خواندن هستم، اما شاید شما فکر می کنید که من برخلاف میل شما رفتار می کنم
.
اما بابا جان باور کنید که شرط های این قرار داد سخت است، شما نمی دانید من چقدر تنها هستم. من یک نفر را برای خودم مجسم کرده ام که شاید شمای حقیقی با شمای خیالی به هیچ عنوان با هم شباهت نداشته باشند
.
یک بار وقتی در درمانگاه بستری بودم شما کارتی برایم فرستادید که من آن را نگاهداشته ام و هرگاه احساس تنهایی می کنم کارت را بیرون می آورم و آن را می خوانم
.
من این نامه را برای نوشتن این حرف ها شروع نکردم، به کل معتقدم این زشت است که آدمی اینطور یکطرفه و خودخواهانه و ظالمانه کسی را به دست تقدیر بسپارد.
اما هنگامیکه که کسی مثل شما آن همه مهربان و دست و دلباز باشد ، اگر چنین کسی چیزی اراده کند آن وقت باید بدون معطلی مطابق با خواست او رفتار کرد
.
بهترین کاری که می توانم بکنم اینست که من هم شما را ببخشم و باز خوش و خرم شوم . از طرفی وقتی سالی در نامه اش می نویسد که آنها چقدر خوش و خرم هستند من دلم تنگ می شود

به هر حال از گذشته چشم می پوشم و خبرهای تازه را شروع می کنم. در تابستان من مدام مشغول نوشتن بوده ام ، تا حالا چهار داستان کوتاه تمام کرده ام و برای چهار مجله مختلف فرستاده ام . می بینید که برای نویسنده شدن دارم سخت کوشش می کنم، یک اتاق کار برای خودم در اتاق زیر شیروانی درست کرده ام . همانجایی  آقای جروی در روزهای بارانی در آنجا بازی می کرد. این اتاق خیلی خنک است ، دو پنجره شیب دار از سقف به پایین دارد که درخت های افرا بر روی آنها سایه می اندازند.
چند سنجاب قرمز هم در گوشه آن لانه کرده اند

من پس از این که چند روزی بگذرد ، نامه بهتری خواهم نوشت و تمام اخبار ییلاق را برای شما خواهم گفت

ما به باران احتیاج داریم.

ارادتمند جودی




------------------------------------------------
10th August Mr. Daddy-Long-Legs,

SIR: I address you from the second crotch in the willow tree by the pool in the pasture. There's a frog croaking underneath,a locust singing overhead and two little 'devil downheads'  darting up and down the trunk. I've been here for an hour; it's a very comfortable crotch, especially after being upholstered with tow sofa cushions. I came up with a pen and tablet hoping to write an immortal short story, but I've been having a dreadful time with my heroine--I CAN'T make her behave as I want her to behave; so I've abandoned her for the moment, and am writing to you. (Not much relief though, for I can't make you behave as I want you to, either.)

If you are in that dreadful New York, I wish I could send you some of this lovely, breezy, sunshiny outlook. The country is Heaven after a week of rain.

Speaking of Heaven--do you remember Mr. Kellogg that I told you about last summer?--the minister of the little white church at the Corners. Well, the poor old soul is dead--last winter of pneumonia. I went half a dozen times to hear him preach and got very well acquainted with his theology. He believed to the end exactly the same things he started with. It seems to me that a man who can think straight along for forty-seven years without changing a single idea ought to be kept in a cabinet as a curiosity. I hope he is enjoying his harp and golden crown; he was so perfectly sure of finding them! There's a new young man, very consequential, in his place. The congregation is pretty dubious, especially the faction led by Deacon Cummings. It looks as though there was going to be an awful split in the church. We don't care for innovations in religion in this neighborhood.

During our week of rain I sat up in the attic and had an orgy of reading--Stevenson, mostly. He himself is more entertaining than any of the characters in his books; I dare say he made himself into the kind of hero that would look well in print. Don't you think it was perfect of him to spend all the ten thousand dollars his father left, for a yacht, and go sailing off to the South Seas? He lived up to his adventurous creed. If my father had left me ten thousand dollars, I'd do it, too.
The thought of Vailima makes me wild. I want to see the tropics. I want to see the playwright--or whatever sort of a great person I turn out to be. I have a terrible wanderthirst; the very sight of a map makes me want to put on my hat and take an umbrella and start. 'I shall see before I die the palms and temples of the South.'


Thursday evening at twilight, sitting on the doorstep.


Very hard to get any news into this letter! Judy is becoming so philosophical of late, that she wishes to discourse largely of the world in general, instead of descending to the trivial details of daily life. But if you MUST have news, here it is;
Our nine young pigs waded across the brook and ran away last Tuesday, and only eight came back. We don't want to accuse anyone unjustly, but we suspect that Widow Dowd has one more than she ought to have.

Mr. Weaver has painted his barn and his two silos a bright pumpkin yellow--a very ugly color, but he say it will wear.

The Brewers have company this week; Mrs. Brewer's sister and two nieces from Ohio.

One of our Rhode Island Reds only brought off three chicks out of fifteen eggs.

We can't imagine what was the trouble. Rhode island Reds, in my opinion, are a very inferior breed. I prefer Buff Orpingtons.

The new clerk in the post office at Bonnyrigg Four Corners drank every drop of Jamaica ginger they had in stock--seven dollar's worth--before he was discovered.

Old Ira Hatch has rheumatism and can't work any more; he never saved his money when he was earning good wages, so now he has to live on the town.
There's to be an ice-cream social at schoolhouse next Saturday evening. Come and bring families.

I have a new hat that I bought for twenty-five cents at the post office. This is my latest portrait, on my way to rake the hay.
It's getting too dark to see; anyway, the news is all used up.
Good night,
Judy



Friday
Good morning! Here is some news! What do you think? You'd never, never, never guess who's coming to Lock Willow. A letter to Mrs. Semple from Mr. Pendleton. He's motoring through the Berkshires, and is tired and wants to rest on a nice quiet farm--if he climbs out at her doorstep some night will she have a room ready for him? Maybe he'll stay one week, or maybe two, or maybe three; he'll see how restful it is when he gets here.
Such a flutter as we are in! The whole house is being cleaned and all the curtains washed. I am driving to the Corners this morning to get some new oilcloth for the entry, and tow cans of brown floor paint for the hall and back stairs. Mr. Dowd is engaged to come tomorrow to wash the windows ( in the exigency of the moment, we waive our suspicions in regard to the piglet). You might think, from this account of our activities, that the house was not already immaculate; but I assure you it was! Whatever Mrs. Sample's limitations, she is a HOUSEKEEPER.
But isn't it just like a man, Daddy? He doesn't give the remotest hint as to whether he will land on the doorstep today, or two weeks from today. We shall live in a perpetual breathlessness until he comes--and if he doesn't hurry, the cleaning may all have to be done over again.
There's Amasai waiting below with the buckboard and Grover. I drive alone--but if you could see old Grove, you wouldn't be worried as to my safety.
With my hand on my heart--farewell.
Judy

PS. Isn't that a nice ending? I got it out of Stevenson's letters.



M.T


--

M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com