This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Sunday, January 25, 2015

The Invitation Card For Judy



سلام ، صبح بخیر

"باور داشته باش که همیشه، همه ی مردم به نحوی برایت مفید هستند. بنابراین هر کجا می روی افرادی هستند که به تو کمک کنند.
                                                                     لوئیز ال هی "
----------------------------------------

Julia Pendleton dropped in this evening to pay a social call, and stayed a solid hour. She got started on the subject of family, and I COULDN'T switch her off. She wanted to know what my mother's maiden name was--did you ever hear such an impertinent question to ask of a person from a foundling asylum? I didn't have the courage to say I didn't know, so I just miserably plumped on the first name I could think of, and that was Montgomery. Then she wanted to know whether I belonged to the Massachusetts Montgomerys or the Virginia Montgomerys.

Her mother was a Rutherford. The family came over in the ark, and were connected by marriage with Henry the VIII. On her father's side they date back further than Adam. On the topmost branches of her family tree there's a superior breed of monkeys with very fine silky hair and extra long tails.

I meant to write you a nice, cheerful, entertaining letter tonight, but I'm too sleepy--and scared. The Freshman's lot is not a happy one.

Yours, about to be examined,
Judy Abbott
صفت
topmost اعلی ترین ، بالاترین ، اعلی
impertinent گستاخ، بی ربط
breed گونه، نوع، اولاد، اعقاب
superior عالی ، بالایی، مافوق



جولیا پندلتون برای چند لحظه ی کوتاه به اتاقم آمد، یک ساعت ماند و از خانواده حرف زد. من خیلی تلاش کردم تا حرف را عوض کنم اما نتوانستم

جولیا پرسید نام مادرم در دوران دخترگی اش چه بوده است، ترا به خدا انصاف بدهید این هم شد سؤال ؟ آدمی که در گداخانه بزرگ شده اگر چنین سؤالی را از او بپرسند به چه حالی می افتد؟

حتی قدرت آن را هم نداشتم تا بگویم : نمی دانم ... به همین دلیل اولین اسمی که به کله ام آمد را گفتم. " مونت گومری" بعد کار بیخ پیدا کرد. جولیا می خواست بداند ما از مونت گومری ها ی " ماساچوست " هستیم یا از مونت گومری های " ویرجینیا" .

مادر جولیا از " روترفورد" هاست که با " هنری هشتم " از نظر خانواده نسبتی داشته اند. از طرف پدری هم که نسبت آنها به حضرت آدم می رسد.

کوتاه این که اگر به شجره ی خانوادگی جولیا نگاه کنید می بینید از میمون های بلند مرتبه بالانشین و برترین نژادهاست که موهایش مثل ابریشم، نرم و لطیف و دمش بسیار طویل است.

بابا، اول می خواستم نامه را با شادی و نشاط بنویسم ، اما خیلی خوابم می آید و خسته ام و دلشوره دارم. این وضع را من تنها ندارم، همه ی شاگردان سال اول دارند.

                                              ارادتمندی که در راه امتحان دادن است
                                                            جودی آبوت



------------------------------------------

جناب بابا لنگ دراز اسمیت ،

قربان، پس از به پایان رساندن درس منطق و خواندن روش خلاصه کردن عبارات ، تصمیم گرفته ام که به شکل زیر نامه نگاری کنم. چون اهم مطالب را می نویسم و دیگر پرچانگی نخواهم کرد.

1- در این هفته امتحانانت زیر را داده ام.
الف- شیمی
ب- تاریخ

2- دارند یک خوابگاه عمومی می سازند.
الف- مصالح ساختمانتی عبارتند از :
-آجر قرمز
-سنگ خاکستری
ب- ظرفیت خوبگاه عبارتست از :
-یک رئیس ، پنج دانشیار.
-20 دانشجو
- یک سرایدار، سه آشپز ، بیست مستخدم  برای سر میز ، بیست نفر برای نظافت اتاق ها.
3- امشب برای دسر ماست شیرین داشتیم.
4- من دارم یک مقاله در مورد منابع نمایشنامه های شکسپیر می نویسم.
5- لو- مک ماهون امروز بعدازظهر در بازی بسکتبال زمین خورد.
الف- شانه اش در رفت.
ب- زانویش سیاه شد.
6- یک کلاه تازه خریده ام که بدین ترتیب تزئین شده است.
الف- روبان مخمل آبی دارد.
ب-- دوتا پر بزرگ دارد.
ج- سه تا منگوله قرمز دارد.
7- ساعت 9:30 است.
8- شب بخیر.

جودی



------------------------------------------------------
2nd June Dear Daddy-Long-Legs,

You will never guess the nice thing that has happened. The McBrides have asked me to spend the summer at their camp in the Adirondacks! They belong to a sort of club on a lovely little lake in the middle of the woods. The different members have houses made of logs dotted about among the trees, and they go canoeing on the lake, and take long walks through trails to other camps, and have dances once a week in the club house-Jimmie McBride is going to have a college friend visiting him part of the summer, so you see we shall have plenty of men to dance with.

Wasn't it sweet of Mrs. McBride to ask me? It appears that she liked me when I was there for Christmas.

Please excuse this being short. It isn't a real letter; it's just to let you know that I'm disposed of for the summer.
Yours, In a VERY contented frame of mind,
 Judy



M.T





0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com