This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, February 16, 2015

He was nameless, but I know him!



سلام ، صبح بخیر

"هنگامی که فرزندانت طبق خواسته و آرزوهای تو زندگیشان را بنا نکردند، تو مورد تقدیر قرار می گیری.                             آن ویلسن "



---------------------------------------
27th May Daddy-Long-Legs,Esq.

DEAR SIR: I am in receipt of a letter from Mrs. Lippet. She hopes that I am doing well in deportment and studies. Since I probably have no place to go this summer, she will let me come back to the asylum and work for my board until college opens.
 I HATE THE JOHN GRIPER HOME.
 I'd rather die than go back.

 Yours most truthfully,
Jerusha Abbott
اسم
receipt  رسید
deportment  اخلاق، رفتار، سلوک


بیست و هفتم می
حضرت بابا لنگ دراز

عالی جناب عزیز، نامه ای از خانم لیپت دریافت کرده ام ، ایشان عنایت فرموده اند و اظهار امیدواری نموده اند که در تحصیلاتم پیشرفت قابل ملاحظه ای کرده باشم. در ضمن ایشان اشاره فرموده اند که چون بنده برای تعطیلات تابستانی جایی را برای اقامت ندارم ، ایشان حاضرند مرا تا افتتاح دانشکده بپذیرند که در مقابل کار کردن ، مخارج خودم را تأمین کنم
.
اما بنده از مؤسسه ی جان گریر بیزار هستم ، ترجیح می دهم بمیرم و آنجا نروم
.

راستگوی شما
جروشا آبوت


----------------------------------------


صبح روز بعد کنسرتی در باشگاه شادمانی برقرار شد. شما می توانید حدس بزنید که اشعار کمدی این کنسرت را چه کسی تنظیم کرده بود؟ باور بفرمایید خودش است من باباجان . همان بچه ی بی پدر و مادر کوچولوی شما دارد شخصیت برجسته ای می شود.

به هر حال دو روز خوش بر ما گذشت. فکر می کنم هم به ما خوش گذشت هم به مردها. عده ای از آن ها از این که ناگهان با هزار دختر روبه رو شدند جا خوردند، اما خیلی زود به محیط عادت کردند. حتی به دو مهمان دانشکده ی پرینستون هم خوش گذشت.

اگر هم خوش نگذشت خودشان با لحن بسیار مؤدبانه ای اینطور اظهار کردند. به طوری که در بهار آینده ما را به رقص در دانشکده ی خودشان دعوت کردند.  ما هم دعوتشان را قبول کردیم. پس بابا جان خواهش می کنم که این دقعه مخالفت نفرمایید.

من و جولیا و سالی به خاطر این جشن هر سه نفری لباس نو خریده بودیم. دوست دارید بدانید لباس های ما چطور بود؟

لباس جولیا از ساتن کرم رنگ بود که روی آن با نخ های طلایی رنگ دست دوزی شده بود و گل بنفش هم به سرش سنجاق کرده بود. لباس قشنگی بود و از پاریس سفارشی برایش فرستاده بودند، شاید یک میلیون دلار ارزش داشت.

لباس سالی آبی آسمانی بود که به مدل ایرانی دست دوزی شده بود و خیلی به موهای قرمزش برازنده بود. با آن که مثل لباس جولیا گران نبود، اما درست مثل لباس او خوشگل و قشنگ بود.

اما لباس من ، جنس آن از کرپ دوشین صورتی روشن بود که با تور و ساتن صورتی تیره تزیین شده بود و گلهای سرخ بزرگی که جیمی مک براید فرستاده بود در دست داشتم ( سالی به او گفته بود که گل چه رنگی انتخاب کند. )

کفش های هر سه نفر  ما از ساتن و جورابمان ابریشمی بود، مطابق با لباس ها هر کسی شالی از پارچه گردی روی دوشش انداخته بود.

بطور حتم از این تعریف حیرت کردید!

آدم گاهی فکر می کند که زندگی مردها چقدر سرد و مرده و بی تحرک است. چون برای مردها کلمات توری و برودری و شیفون هیچ معنی و مفهومی ندارد. اما زن به همه چیز دقت و توجه دارد بچه ، میکرب ، شوهر ، شعر ، کلفت، گلکاری ، افلاطون، متوازی الاضلاع، بازی بریج و خلاصه همه چیز. اما بطور اصولی به لباس و آرایش و بزک خیلی علاقه مند است.

یکی از بازهای دنیا این است که اجزای دنیا را با هم خویشاوند می کند.

خب، بگذریم ، دوست دارید شما را از رازی که به تازگی کشف کرده ام باخبر کنم؟ البته انشاء الله  که فکر نکنید من آدم خودخواهی هستم. توجه بفرمایید.

من دختر خوشگلی هستم.باور بفرمایید، تا حالا هم خیلی احمق بودم که با وجود سه تا آینه که توی اتاقم بود، این راز را کشف نکرده بودم.

یک دوست
( پیوست نامه ) این نامه مثل نامه ی داستان هاست که امضا ندارد.



--------------------------------------------------------


20th December Dear Daddy-Long-Legs,

I've just a moment, because I must attend two classes, pack a trunk and a suit-case, and catch the four-o'clock train--but I couldn't go without sending a word to let you know how much I appreciate my Christmas box.

I love the furs and the necklace and the Liberty scarf and the gloves and handkerchiefs and books and purse--and most of all I love you! But Daddy, you have no business to spoil me this way. I'm only human--and a girl at that. How can I keep my mind sternly fixed on a studious career, when you deflect me with such worldly frivolities?

I have strong suspicions now as to which one of the John Grier Trustees used to give the Christmas tree and the Sunday ice-cream. He was nameless, but by his works I know him! You deserve to be happy for all the good things you do.

Goodbye, and a very merry Christmas.

Yours always, Judy

PS. I am sending a slight token, too. Do you think you would like her if you knew her?



M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com