This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Saturday, February 14, 2015

The Founder's Dance


سلام، حالتون چطوره؟
" بعضی از چیزها را که برایت خاطره ای خوش تداعی می کند در چمدانی بگذار و آن را تبدیل به گنجینه ای از وسایل به یاد ماندنی کن.
                                   جولی مورگن استرن "



---------------------------------------------------
But this didn't end the day. There's worse to come.

It rained so we couldn't play golf, but had to go to gymnasium instead. The girl next to me banged my elbow with an Indian club. I got home to find that the box with my new blue spring dress had come, and the skirt was so tight that I couldn't sit down. Friday is sweeping day, and the maid had mixed all the papers on my desk. We had tombstones for dessert ( milk and gelatin flavored with vanilla). We were kept in chapel twenty minutes later than usual to listen to a speech about womanly women. And then--just as I was settling down with a sigh of well-earned relief to The Portrait of a Lady, a girl named Ackerly, a dough-faced, deadly, unintermittently stupid girl. who sits next to me in Latin because her name begins with A ( I wish Mrs. Lippett had named me Zabriski) , came to ask if Monday's lesson commenced at paragraph 69 or 70, and stayed ONE HOUR. She has just gone.
اسم
bang صدای بلند یا محکم، چتر زلف، ضربت سنگین
Portrait  پیکر، شبیه، تصویر، نقاشی
relief  ، تسکین، خط نگرانی ،آسودگی، فراغت،
صفت

flavored  خوش مزه
relief تسکینی
deadly مهلک ، کشنده، قاتل
فعل
to bang بستن، محکم زدن، چتری زدن گیسو



فکر نکنید دردسر تمام شد، هنوز دنباله دارد
.
باران شروع به باریدن کرد و ما نتوانستیم گلف بازی کنیم . به جایش رفتم به اتاق ژیمناستیک
.
دختر کنار دستم با یک چوب هندی محکم به آرنج من زد. وقتی به اتاقم برگشتم دیدم لباس آبی بهاره را که داده بودم بدوزند، برایم فرستاده اند و دامنش آنقدر تنگ بود که نمی توانستم بنشینم

جمعه ها روز نظافت و جارو کشی است. پیشخدمت تمام کاغذهای روی میز را بهم ریخته بود. امشب در کلیسا ما را 20 دقیقه بیشتر نگاهداشتند سرانجام وقتی به اتاق آمدم و نفسم راحت شد، خواستم کتاب " سیمای یک زن" را شروع کنم که دختری به نام " آکرلی" که سر کلاس لاتین کنار من می نشیند چون نام او هم با (آ) شروع می شود ( کاش خانم لیپت نام مرا " یا براسکی " که ی حرف آخر است می گذاشت ) آمد بپرسد که روز دوشنبه صفحه ی 69 است یا صفحه ی 70

دختر بسیار بی استعدادی است ، یک ساعت نشست و حالا تازه رفت


---------------------------------------------------------

9 ماه نوامبر

 بابا لنگ دراز عزیز،


امروز به شهر رفتم و تصمیم داشتم یک شیشه واکس، چند یخه، یک تکه پارچه برای بلوز، یک شیشه کرم بنفشه، یک قالب صابون ( که خیلی به آن احتیاج داشتم و یک روز هم بدون آن نمی توانم سر کنم) بخرم. درست هنگامی که پیاده شدم و خواستم به راننده پول بدهم دیدم کیف پولم در جیب کت دیگرم جا مانده است. از این رو ناچار شدم پیاده شوم و با اتوبوس بعدی به خرید بروم. جای بسی تأسف است که آدم کم پول باشد و چند کت داشته باشد.
جولیا دعوت کرده است که تعطیلات کریسمس از او دیدن کنم. نظر شما چه هست، جناب اسمیت؟ جروشا آبوت متعلق به پرورشگاه گریر را در نظر مجسم کنید که سر میز ثروتمندان نشسته است!
نمی دانم چرا جولیا از من دعوت کرده است. تازگی ها مثل اینکه به من علاقه مند شده است. راستش را بخواهید ترجیح می دهم نزد سالی بروم اما جولیا از من دعوت کرده، از این رو اگر قرار باشد جایی بروم آنجا نیویورک خواهد بود و نه ورستر.
من وحشت دارم که با خانواده ی پندلتون روبه رو شوم ، از اینها گذشته ناچارم که چند دست لباس نو تهیه کنم.
پس اگر شما مرقوم بفرمایید که مایل هستید من در دانشکده بمانم از شما سپاسگزار خواهم بود.
در اوقات بیکاری نامه ها و شرح زندگی " توماس هاکسلی" را می خوانم. جالب است. آیا می دانید که "آرگئو پتریکس" چه هست؟ یک پرنده هست. آیا می دانید " استرتوگناتوس" چه هست؟ خودم هم درست نمی دانم اما فکر می کنم همان "حلقه ی مفقوده " است.
برای مثال یک مرغ دندان دار ، یا سوسمار بالدار، اما نه هیچ یک از اینها نیست. همین حالا به کتاب مراجعه می کنم، یک پستاندار مربوط به دوره ی مزوزوییک است.
امسال علم اقتصاد می خوانیم . بسیار موضوع جالبی است. وقتی این را تمام کردیم می خواهم مسائل مربوط به خیریه و اعانه و اصلاحات اجتماعی را انتخاب کنم.
حضرت اعانه دهنده ی محترم، آن وقت خواهم دانست که یک پروشگاه را باید چگونه به نحو احسن اداره کرد. باور بفرمایید که اگر حق رأی داشتم می دانستم چه کسی را انتخاب کنم.
هفته ی گذشته من بیست و یکمین سال تولد خودم را پشت سر گذاشتم . این چه ســرزمین مزخرفی است که آدم های تحصیل کرده و با استعدادی مانند مرا به بازی نمی گیرند.
دوستدار همیشگی
جودی




-----------------------------------------------------------
http://pixabay.com/static/uploads/photo/2014/08/21/13/09/dance-423322_640.jpg 
7th December Dear Daddy-Long-Legs,

Thank you for permission to visit Julia--I take it that silence means consent.

Such a social whirl as we've been having! The Founder's dance came last week--this was the first year that any of us could attend; only upper classmen being allowed.

In invited Jimmie McBride, and Sallie invited his roommate at Princeton, who visited them last summer at their camp--an awfully nice man with red hair--and Julia invited a man form New York, not very exciting, but socially irreproachable. Hi is connected with the De la Mater Chichesters. Perhaps that means something to you? It doesn't illuminate me to any extent.

However--our guests came Friday afternoon in time fore tea in the senior corridor, and then dashed down to the hotel for dinner. The hotel was so full that they slept in rows on the billiard tables, they say. Jimmie McBride says that the next time he is bidden to a social event in this college, he is going to bring one of their Adirondack tents and pitch it on the campus.

At seven-thirty they came back for the Presidents' reception and dance. Our functions commence early! We had the men's cards all made out ahead of time, and after every dance, we'd leave them in groups, under the letter that stood for their names, so that they could be readily found by their next partners. Jimmie McBride, for example, would stand patiently Under 'M' until he was claimed. (At least, he ought to have stood patiently, but he kept wandering off and getting mixed with 'R's' and 'S's' and all sorts of letters.) I found him a very difficult guest; he was sulky because he had only three dances with me. He said he was bashful about dancing with girls he didn't know!


M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com