This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Sunday, February 8, 2015

You live in a glass house!!!







سلام، صبح بخیر


" گفتن هر کلام و چگونگی بیان آن اثری ماندگار بر روی شنوندگان دارد. فهرست واژه های خود را بسط و گسترش بده، نفوذ خودت را روی دیگران بیشتر می کنی.      تویس اسمیلی "

                                     

---------------------------------------------------



In the spring when everything is so beautiful and green and budding, I feel like turning my back on lessons, and running away to play with the weather. There are such lots of adventures out in the fields! It's much more entertaining to live books than to write them.

Ow ! ! ! ! !

That was a shriek which brought Sallie and Julia and ( for a disgusted moment) the Senior from across the hall. It was caused by a centipede like this: only worse. Just as I had finished the last sentence and was thinking what to say next--plump!--it fell off the ceiling and landed at my side. I tipped two cups off the tea table in trying to get away. Sallie whacked it with the back of my hair brush--which I shall never be able to use again--and killed the front end, but the rear fifty feet ran under the bureau and escaped.

This dormitory, owing to its age and ivy-covered walls, is full of centipedes. They are dreadful creatures. I'd rather find a tiger under the bed.

اسم
disgust تنفر ، بیزاری ، انزجار
centipede  هزار پا
whack ضربه، ضربه ی سخت، صدای اصطحکاک
rear پشت، دنبال ، عقب
bureau  میز کشودار، گنجه
creature آفریده، مخلوق ، سرشت، جانور
dormitory خوابگاه، شبانه روزی
ivy عشقه ، پیچک

فعل

to whack زدن، ضربه زدن، کتک زدن
to disgust بیزار کردن ، متنفر کردن


در این هوای لطیف بهاری که همه چیز بسیار زیباست و فرش سبزه و چمن همه جا گسترده شده ، و غنچه ها سر از شاخه ها بیرون آورده اند ، دوست دارم درس و تکلیف مدرسه را رها کنم و سر به صحرا گذارم. دوست دارم به طبیعت پناهنده شوم . چقدر صحراها و طبیعت سرشار از راز است. چقدر زندگی پر رازتر و ماجرا سازتر خواهد شد اگر با این طبیعت آمیخته شویم و لذت این است نه نوشتن کتاب

آی!!!!!!!

این صدای جیغ سالی و جولیا بود که از لای در اتاق سر می کشیدند ، من داشتم به شما نامه می نوشتم و هنوز جمله ی آخر را تمام نکرده بودم که صدای جیغ آنها بلند شد. این شکل را می بینید در این موقع یک هزارپا بلکه هم بدقیافه تر از این شکل از سقف پهلوی من تالاپی افتاد و من در حالیکه از ترس خودم را کنار می کشیدم زدم دو تا فنجان چای خوری را از روی میز انداختم

سالی با پشت برس زد روی هزار پا  - که دیگر دلم نمی خواهد دست به آن برس بزنم - و سر هزار پا له شد و تنه اش رفت زیر میز آرایش. این عمارت قدیمی هست و چون دیوارهایش پر از پیچک هست پس هزار پا زیاد دارد ، قیافه ی هزار پا خیلی ناراحت کننده است، من دوست دارم ببر زیر تختم باشد ، اما هزار پا نباشد



--------------------------------------------------
ماه سپتامبر

بابا لنگ دراز عزیز


من دو مرتبه به دانشکده برگشتم. با این تفاوت که به کلاس بالاتر می روم
.
امسال اتاق مطالعه ما از سالهای پیش خیلی بهتر است. رو به جنوب است و دو تا پنجره ی بزرگ دارد، با مبل و اثاث و غیره
.
جولیا با پول تو جیبی بی حسابی که دارد دو روز زودتر آمده و با شور و اشتیاق همه جا را مرتب کرده است
.
تمام کاغذهای دیواری نو شده اند. قالی ها شرقی و صندلی ها از چوب ماغون است، نه آن چوبهایی که آن را با رنگ و روغن مثل چوب ماغون درست کنند. از چوب ماغون درست و حسابی است. خیلی باشکوه شده. احساس می کنم که با این محیط هماهنگی ندارم ، جای من دیگر اینجا نیست
.
مدام حالت عصبی دارم ، می ترسم جایی را از جوهر لکه دار کنم. بابا وقتی برگشتم نامه ی شما را ( عذر می خواهم نامه ی منشی شما را) دیدم . ممکن است بفرمایید چرا نباید از کمک هزینه ی تحصیلی استفاده کنم؟

من که دلیل مخالفت شما را نمی دانم. به هر حال مخالفت شما هیچ فایده ای ندارد، چون من آن کمک هزینه تحصیلی را قبول کرده ام. نظر من هم تغییر نخواهد کرد. شاید این طور حرف زدن اهانت تلقی شود، اما من به هیچ عنوان قصد اهانت ندارم
.
شاید به خاطر این که شما کاری را تعهد کرده اید مایل هستید تا آخر این تعهد را ادامه دهید، اما برای یک لحظه هم که شده از چشم من به این موضوع نگاه کنید
.
به هر حال من این آموزش و پرورش را مدیون شما هستم ، درست مثل این است که شما تعهد خودتان را به خوبی انجام داده اید ،  اما اگر من این کمک هزینه را قبول کنم مثل این است که مقداری از قرض و بدهی خودم را پرداخته ام
.
می دانم که شما دوست ندارید من بدهی خودم را به شما بپردازم اما من تا آنجا که بتوانم سعی می کنم این کار را بکنم. قبول این کمک هزینه از بار من می کاهد فکر می کنم تمام عمر بدهکارم . اما اگر این کمک هزینه را بپذیرم مثل این است که نصف آن را پرداخته ام
.
امیدوارم شما وضع مرا تشخیص بدهید. ترا به خدا ناراحت نشوید . من پول توجیبی را با یک دنیا تشکر از شما قبول می کنم. چون دوست دارم مثل جولیا زندگی کنم و از او کم نداشته باشم. من این پول را هم لازم دارم، کاش جولیا را با سلیقه و توقعات ساده تری تربیت کرده بودند یا دست کم بامن در یک اتاق نبود
.
این نامه آن طور ها هم یک نامه درست و حسابی نیست می خواستم آن را مفصل تر بنویسم. اما من چهارده پرده و سه پشت دری دوخته ام. ( خوشحالم که بخیه های درشت مرا شما نمی بینید) من یک سری لوازم التحریر را با خمیر دندان شفاف کردم، فلز قاب عکس را با قیچی ( مانیکور) ساییدم
.
چهار بسته کتاب و دو چمدان لباس را بسته بندی کردم و لباس ها در جای خودش آویزان کردم. ( نمی شود باور کرد که جروشا دو چمدان لباس داشته باشد ، اما باید باور کرد) همراه با این کارها از 50 نفر از دوستان عزیزم هم پذیرایی کردم
.
روزهای افتتاح دانشکده از روزهای خیلی خوش ما به حساب می آید
.
شب بخیر باباجان
.
از اینکه جوجه ی شما دوست دارد روی پای خودش بایستد شما هیچ ناراحت نشوید. برحسب تصادف این جوجه کوچولو دارد پر درمی آورد و درشت و گنده می شود و خیلی سرو صدا به راه خواهد انداخت. حالا با اتکای به نفس دارد قدقد می کند. پرهایش حالا خیلی قشنگ شده است. ( همه را از شما دارد
 
با احترام جودی

------------------------------------------------------------

30th September Dear Daddy,


Are you still harping on that scholarship? I never knew a man so obstinate, and stubborn and unreasonable, and tenacious, and bull-doggish, and unable-to-see-other-people's-point-of-view, as you.

You prefer that I should not be accepting favors from strangers.
Strangers!--And what are you, Pray?

Is there anyone in the world that I know less? I shouldn't recognize you if I met you in the street. Now, you see, if you had been a sane, sensible person and had written nice, cheering fatherly letters to your little Judy, and had come occasionally and patted her on the head, and had said you were glad she was such a good girl--Then, perhaps, she wouldn't have flouted you in your old age, but would have obeyed your slightest wish like the dutiful daughter she was meant to be.

Strangers indeed! You live in a glass house, Mr. Smith.

And besides, this isn't a favor; it's like a prize--I earned it by hard work. If nobody had been good enough in English, the committee wouldn't have awarded the scholarship; some years they don't. Also--But what's the use of arguing with a man? You belong, Mr. Smith, to a devoid of a sense of logic. To bring a man into line, there are just two methods: one must either coax or be disagreeable. I scorn to coax men for what I wish. Therefore, I must be disagreeable.

I refuse, sir, to give up the scholarship; and if you make any more fuss, I won't accept the monthly allowance either, but will wear myself into a nervous wreck tutoring stupid Freshmen.




M.T






0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com