This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, March 16, 2015

I'm educated!

امیدوارم جشن خوب، خوش و ایمنی  داشته باشیم.

" هیچ رهنمود مؤثری در رابطه با تأیید دیگران وجود ندارد . زیرا خواسته های آنان کاملاَ با خواسته های تو متفاوت است. راهنمایی اصیل و مداوم از منشاء درونی تو بیرون می آید.   ابراهام هیکز"

_________________________________

Did I ever tell you about the election? It happened three weeks ago, but so fast do we live, that three weeks is ancient history. Sallie was elected, and we had a torchlight parade with transparencies saying, 'McBride for Ever,' and a band consisting of fourteen pieces ( three mouth organs and eleven combs ).



Bonne nuit, cher Daddy. Acceptez mez compliments,
Tres respectueux,
je suis , Votre Judy

اسم
organ ارگ ، ارگان، عضو
transparency شفافیت


فعل
to consist مرکب بودن، عبارت بودن، شامل بودن


راستی مثل این که در مورد انتخابات برایتان ننوشتم . این انتخابات سه هفته پیش انجام شد. با این تفاوت که در اینجا هفته های قبل آن قدر سریع گذشته است که گویی سه هفته ی پیش مربوط به عهد عتیق است، به هر حال سالی به عنوان ارشد انتخاب شد و رژه شب همراه با مشعل و شعارهایی مثل " جاوید مک براید" همراه با یک دسته موزیک شامل : سه ساز دهنی و یازده شانه برگزار شد

حالا من و جولیا مفتخریم که با ارشد کلاس خودمان هم اتاق هستیم . بله در آپارتمان 258 شخصیت های مهمی مثل جولیا ، من و سالی زندگی می کنند، این افتخار بزرگی است که نصیب ما شده است


با تقدیم احترام
جودی شما



_________________________________



17 ماه می
بابا لنگ دراز عزیز،
این نامه خیلی کوتاه می باشد. حتی از تماشای قلم و مداد شانه های من درد می گیرد. تمام روز نوشتن و نوشتن خیلی برای من سخت است.
جشن فارغ التحصیلی سه هفته ی بعد از چهارشنبه آینده شروع خواهد شد . بهتر است آن روز شما بیایید تا از نزدیک با هم آشنا شویم. اگر تشریف نیاورید من ناراحت می شوم.
جولیا از آقای جروی دعوت کرده بیاید. با هم قوم و خویش هستند.
سالی از جیمی دعوت کرده ، چون برادر اوست. پس من باید از چه کسی دعوت کنم؟ شما هستید و خانم لیپت.
دوست ندارم از خانم لیپت دعوت کنم. خواهش می کنم شما بیایید. با یک دنیا محبت و علاقه . در حالی که انگشتانم از نوشتن درد می کند.
جودی


_________________________________

LOCK WILLOW,
19th June Dear Daddy-Long-Legs,
I'm educated! My diploma is in the bottom bureau drawer with my two best dresses. Commencement was as usual, with a few showers at vital moments. Thank you for your rosebuds. They were lovely. Master Jervie and Master Jimmie both gave me roses, too, but I left theirs in the bath tub and carried yours in the class procession.

Here I am at Locke  Willow for the summer--for ever maybe. The board is cheap; the surroundings quiet and conducive to a literary life. What more does struggling author wish? I am mad about my book. I think of it every waking moment, and dream of it at night . All I want is peace and quiet and lots of time to work ( interspersed with nourishing meals.)
Master Jervie is coming up for a week or so in August, and Jimmie McBride is going to drop in sometime thorough the summer. He's connected with a bond house now, and goes about the country selling bonds to banks. He's going to combine the 'Farmers' National' at the Corners and me on the same trip.

You see that Lock Willow isn't entirely lacking in society. I'd be expecting to have you come motoring through--only I know now that that is hopeless. When you wouldn't come to my commencement, I tore you from my heart and buried you for ever.

Judy Abbott, A.B.





M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com