This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Wednesday, April 1, 2015

حرف های دلم را تو می خوانی




صبح بخیر

 بیایید یک سیزده بدر به یادماندنی بسازیم و از سپری کردن لحظات عمر در کنار خانواده ی دوست داشتنی مان لذت ببریم.


" پدربزرگی در حیاط قدم می زد که شنید نوه اش حروف الفبا را با صدایی که شبیه دعاست تکرار می کند. از او پرسید چه می گوید؛ دختر کوچولو توضیح داد:« دارم دعا می کنم، ولی نمی توانم کلمات درستی برای دعا بیابم، بنابراین همه ی حروف را می گویم و خداوند خودش آن ها را برای من مرتب خواهد کرد، زیرا او می داند به چه می اندیشم.
                                                                               چارلز بی. ولن "
   

______________________________
___

20th Jan. Dear Daddy-Long-Legs,

Did you ever have a sweet baby girl who was stolen from the cradle in infancy?

Maybe I am she! If we were in a novel, that would be the denouement, wouldn't it?

It's really awfully queer not to know what one is--sort of exciting and romantic. There are such a lot of possibilities. Maybe I'm not American; lots of people aren't. I may be straight descended from the ancient Romans, or I may be a Viking's daughter, or I may be the child of a Russian exile and belong by right in a Siberian prison, or maybe I'm a Gipsy--I think perhaps I am. I have a very WANDERING spirit, though I haven't as yet had much chance to develop it.

Do you know about that one scandalous blot in my career the time I ran away from the asylum because they punished me for stealing cookies?

اسم
cradle گهواره، مهد
denouement نتیجه ی نمایش، پایان عمل
possibility امکان ، احتمال
 Viking وایکینگ، جنگجوی اسکاندیناوی
exile  تبعید
blot  بدنامی

صفت
queer  عجیب و غریب ، غیر عادی ، خل
Siberian  سیبریایی
wandering سرگرد
ان ، آواره
scandalous  افتضاح آمیز


فعل
to descend پایین آمدن، نازل شدن، فروکش کردن


20 ژانویه. بابا لنگ دراز عزیز

تا حالا دختر کوچولوی شیرینی را دیدید که از مهد دزدی کرده باشد ؟

شاید اون من باشم. اگر این یک رمان بود، آخر داستان چی می شد؟


حل این مسأله ساده می شد. این خنده دار است که آدم خودش نداند چه کسی هست، خیلی شاعرانه هست. خیلی چیزها احتمال دارد، شاید من یک آمریکایی نباشم، خیلی ها نژادشان به هیچ عنوان آمریکایی نیست.

ممکن است جد من رمی بوده است، شاید هم من دختر یک مرد دزد دریایی باشم، ممکن است پدرم یک تبعیدی روسیه بوده و شاید جای من در زندانهای سیبری است. شاید که کولی باشم. این امکانش بیشتر است که من یکی کولی زاده باشم، چون رفتار و افکار من خیلی کولی وار است. اما تاکنون فرصت شکفتن تمام آنها پیش نیامده است.

درباره ی افتضاحی که در جان گریز به بار آوردم چیزی شنیده اید؟ من از پرورشگاه فرار کردم چون نان شیرینی دزدیده بودم، آنها مرا تنبیه کرده بودند.

_________________________________




M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com