This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, April 13, 2015

آن چه نمی دانید گاهی دوست شماست


در یادداشتی نوشته بودم دانستن توانستن است و حالا این عنوان: « آن چه نمی دانید گاهی دوست شماست.» چقدر متناقض! خاطرتان هست هفته ی پیش درباره ی دید گسترده و دایره ی امکانات صحبت کردیم ؟ موضوع امروز به داستان هفته ی قبل بی ربط نیست.

عاشق نامه نگاری هستم و نزدیک دو سال است که داستان می نویسم، و درست یادم نمی آید از کی پیش نویس داستانهایم را خطاب به لری پیچ برای گوگل می فرستم، در یکی از این رایانامه ها -حدوداً دو سه ماه پیش- برایش نوشتم :اکنون که این سری از قصه هایم به سر رسید ، به این نتیجه رسیده ام که نادانی برایم سودمندتر از دانایی است، اگر از اول می دانستم اضافه کردن چند شخصیت جدید چقدر انرژی ، تحقیق و فداکاری می طلبد، هرگز دست به این کار نمی زدم.

 حالا که قصه ام را تمام کردم، خوشحالم که نادان بودم و دانش امروز را نداشتم. در حقیقت بیشتر مواقع دانایی ام مانع پیشرفتم
شده ، مرا به به بند کشیده و بی تحرک نگه داشته است. هرگاه از موضوعی چیزی نمی دانم پردل و جرئت می شوم، شروع می کنم و به نتایجی هم می رسم.

کتاب و دانایی افق دیدم را وسعت می بخشد، اما دستاورد نادانی دیروزم، راه پیشرفت فردایم را هموارتر کرده است ، اکنون می دانم که از پس نوشتن یک داستان بلند یا یک رمان برمی آیم.



دانی دویچ مجری برنامه ی فکر بزرگ می گوید که نادانی دایره ی امکاناتتان را افزایش می دهد، دانی می گوید که ندانستن صدمه ای به شما نمی زند، بلکه به شما کمک می کند در مسیری قدم بگذارید که حرفه ای ها به خاطر تجربه و ترس از مشکلات طرفش نمی روند.

فیزی لیزی در ساحل لانگ آیلند دوچرخه سواری می کرد، روز نسبتاً گرمی بود، فیزی تشنه بود کمی آب معدنی نوشید و به دوچرخه سواری ادامه داد، از رکاب زدن که خسته شد، جرعه ای آب میوه نوشید و به  بطری هایی که از گردن آویخته بود زل زد، با دو بطری کمی مضحک و نازک نارنجی به نظر می رسید، با خود اندیشید:« بهتر نیست فقط یک بطری با خودم بیاورم، آن هم یک بطری آب میوه ی کاملاً طبیعی؟؟؟ »

فیزی در سوپرمارکت ها و فروشگاه ها به جست و جو پرداخت، اما محصولی را که مد نظرش بود ،نیافت، باید مسئله را خودش حل می کرد، پس به آشپزخانه رفت و آب میوه گرفت و آن را با آب معدنی ترکیب کرد، او طعم های مختلف را تست کرد تا در نهایت به فرمول نوشابه ای رسید که به مذاقش خوشایند بود.

"در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
ســـرزنشها گر کند خــــار مغیلان غم مخور"

حالا نوبت عرضه ی کالا به بازار بود، فیزی با صدها نفر تماس گرفت و نه شنید ،تا یک دستگاه نوشابه ساز گرفت، همه می گفتند :« اگر فکر خوبی است پس چرا کوکاکولا یا پپسی کولا آن را به کار نگرفته اند؟»

فیزی بیدی نبود که با این بادها بلرزد، هر جواب نه او را مصمم تر می کرد، سرانجام یک متخصص تغذیه حاضر شد روی این طرح سرمایه گذاری کند 98 به 2 ، پیشنهادش چنگی به دل نمی زد ولی ایده ی فیزی روی قفسه ی فروشگاه ها می نشست و فیزی به همین دلخوش بود پس پذیرفت، خودش می گوید: « من نه دوست پسری داشتم و نه بچه ای . پس می توانستم آب میوه ای داشته باشم .»

طفلک نمی دانست که تازه دردسرهایش شروع شده است: بردن  جعبه های نوشابه از این فروشگاه به آن فروشگاه ، از این ور شهر به آن ور شهر کار ساده ای نبود و به همت عالی نیاز داشت که خوشبختانه فیزی داشت، بالاخره تلاشش ثمر داد و ظرف 7 سال فروشگاه های زنجیره ای فیزی لیزی افتتاح شدند.


دانایی و تجربه ارزشمندترین سرمایه است، اما گاهی برای رسیدن به قله ها و برداشتن اولین قدم به جسارت نیاز دارید که میوه ی ناآگاهی است ، مثلاً اگر بدانید پس از یکی دو سال دوندگی ممکن است وام نگیرید، بی خیال کارآفرینی می شوید و از حرکت باز می مانید ولی اگر ندانید حتماً گذرتان به بانک می افتد.

بی تجریگی به شما پر و بال می دهد که بزرگتر بیندیشید و دامنه ی انتخابتان را وسعت دهید. هنگامی که موانع را نمی دانید انتخابهای بی شماری دارید،وارد میدان می شوید، اما وقتی زیادی می دانید تنها راه های آزموده شده ی موفق را در نظر می گیرید و جویبار اندیشه های تازه را مسدود می کنید ، گاهی ناآگاهی معرکه است، به ویژه برای شروع یک کار تازه. « هرکسی یک نوپا را دوست دارد.»
 
 

فکر بزرگ : دانی دویچ
                                                                                                  M.T




M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com