This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, April 6, 2015

همین اتفاق می تواند برای شما هم بیفتد



تعطیلات تازه تمام شده  است، تنها نشسته تقویم را ورق می زند به آرامی و مرور می کند روزهای سپری شده را به تندی، که نگاهش به برج ایفل روی میز کارش می لغزد، آهی از حسرت می کشد ، خدایا! عید دیگری هم رد شد و او به پاریس نرفت؛ اتاق پر می شود از بوی کیک شکلاتی.

سفر به دور دنیا : دیدن اهرام مصر، برج ایفل، دیوار چین و گراند کانیون رویای خیلی هاست، وقتی از دوست کارمندی می پرسیم :« تعطیلات عید فرصت خوبی برای سفر به اروپاست، مگر نه؟»

اول هاج و واج نگاهمان می کند ، سپس پوزخندزنان می پرسد:« گنج پیدا کردی؟» ؛ « آره، عالیه ، به حساب تو دیگه؟» ؛ « بالا خونه ات را دادی اجاره؟ اول به جیبت نگاه کن، بعد حرف مفت بزن .»


در می 1999 این ماجرا برای آقای دیوید فیلیس آمریکایی هم رخ داد ، او رویای رفتن به اروپا را در سر داشت، اما چگونه برای مهندسی عادی این امر ممکن بود؟

نخستین قدم ، داشتن رویاست

دیوید هزینه ی سفر به اروپا را برآورد کرد و سپس درآمدش را در نظر گرفت، شاید لبخند تلخی به چهره آورد و گفت:« بی خیال، پسر! فراموشش کن، پا تو به اندازه ی گلیمت دراز کن ، این همه مردم اروپا نرفتن، مگه چی شد؟ تو هم یکی مثل همه، نمی میری که؟»

یا « می شه ولی حالا نه، اگر هر ماه کمی از حقوقت را پس انداز کنی ، احتمالاً چند سال دیگه می توانی خانواده ات را به اروپا ببری، البته اون وقت دیگه دخترانت بزرگ شدن، اوه!»

یا « با این حقوق که نمی شه مگر این که از دیوار مردم بری بالا. »
 
و هزار فکر منفی دیگر که به مرگ رویاها منتهی می شوند.

ولی خوشبختانه، هیچ یک از این خیالات پوچ به ذهن مثبت گرای آقای فیلیس راه نیافت، او رویایی داشت و ایمان به این که فکر خوب سرمایه است و بسیار ارزشمندتر از جیب پر پول. بنابراین به جای کشتن رویا، آن را در قلبش کاشت و مرغ اندیشه اش را پرواز داد.


گام دوم، بررسی امکانات موجود با ذهنی باز

چرا بسیاری از ما به سادگی از بغل آرمانهای زیبا رد می شویم؟ شاید به این خاطر که با ذهنی بسته و محدود به بررسی مسئله می نشینیم. به عنوان مثال فکر می کنیم یگانه راه جهانگردی داشتن حساب بانکی 10 ، 9 رقمی است و چون این قدر پول نداریم چند فکر معمولی به ذهنمان می آید:
1- پس انداز
2- تولید درآمد اضافه با کار دوم
3- وام بانکی یا قرض و قوله از آشنایان
4- فروش ملک ، طلا یا خودرو
5- پرپر کردن آرزو
6- کلاهبرداری
و راههای رفته شده ی دیگر

البته راههای آزموده شده هم ما را به هدف می رسانند، اما اگر افق های دیدمان را گسترش دهیم و جور دیگر قضیه را ببینیم ، شاید زودتر به نتیجه برسیم ، ممکن است متوجه فرصت های استثنایی شویم که دیگران بی تفاوت از کنارش گذشته و می گذرند. مشابه پیام بازرگانی که دیوید را ذوق زده کرد، ولی دیگر بیننده ها را فقط سرگرم.

« با ارسال بارکد محصولات غذایی ما 500 مایل مسافرت هوایی جایزه بگیرید.
دو برابر جایزه بهتر نیست؟
پس بارکدها را تا آخر می بفرستید و برنده ی 1000 مایل سفر هوایی شوید.»


دیوید تک تک محصولات شرکت را ارزیابی کرد و پودینگ شکلاتی ، ارزانترین محصول، چشمش را گرفت، 25 سنت انتخاب ایده آلی به نظر می رسید.

فردای آن روز او به تمام خواربار فروشی های تخفیف دار شهر سر زد و همه ی پودینگ های شکلاتی را خرید و به خانه برد.

اکنون خانواده ی فیلیس در یک قدمی رویایشان بودند، اما سوا کردن 12500 بارکد از فنجان های پودینگ در کمتر از یک هفته کار دشواری بود، خانواده ی کوچک دست به کار شدند، اما کار به کندی پیش می رفت، بعید بود بتوانند بارکدها را تا 31 می جدا کنند، کاش کسی به کمکشان می آمد!

ناگهان جرقه ای در ذهن دیوید زده شد، آنها به پودینگ ها نیازی نداشتند، فقط بارکد ها را می خواستند، اما پودینگ یک وعده غذای خوشمزه بود، از همین رو دیوید همه ی پودینگ ها را به ارتش رستگاری اهدا کرد و اشخاصی که در این نهاد داوطلبانه خدمت می کردند، با کمال میل حاضر شدند بارکدها را از فنجان ها جدا کرده و به خانواده ی فیلیس تحویل دهند.

با فکر زیبای دیوید، نه تنها مشکل جداسازی برچسب ها حل شد، بلکه معافیت مالیاتی هم گرفت و چون بارکدها پیش از موعد مقرر به دست شرکت غذایی رسید، او برنده ی 1/2 میلیون مایل مسافرت مجانی با هواپیما شد.

خانواده ی خوش فکر از شادی رو پا بند نبودند، به همین سادگی تنها با 3140 دلار سرمایه گذاری می توانستند 30 بار دور اروپا بگردند، تازه از آن جا که سفرهای هواییشان بیش از یک میلیون مایل شد، عضو مادام العمر کلوپ طلایی خطوط هوایی آمریکا هم شدند.


نوبت بعد که با پرسش :« فصل خوبیه برای گردش به اروپا، نه؟» رو به رو شدید، جوش نیاورید حالت چهره تان به بزرگی فکرتان بستگی دارد و نه به رقم درشت حساب بانکی تان.


هنر اندیشیدن: جان سی مکسول
                                                                                               M.T


" اگر می خواهید به مکانی بروید که تا به حال نرفته اید ، باید به گونه ای بیندیشید که تا به حال نیندیشیده اید.»



قبلاً که عاقلانه وضعیت موجود را بررسی می کردم، معمولاً ناامید می شدم، اما وقتی کم کم یاد گرفتم که اول رویایی داشته باشم و به چگونگی تحققش زیاد فکر نکنم، به طرز باور نکردنی به چند تا از خواسته هایم رسیدم. شما  چطور؟​



«​امید درمان نیست ولی دارویی است که درد را قابل تحمل می کند.»​






M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com