This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Tuesday, June 2, 2015

خوش باش دلا که مهربان می آید

http://rozup.ir/up/albom/Pictures/3/hou7464.jpg
صبح بخیر


ولادت حضرت مهدی (عج ) مبارک



کی گفته امروز تعطیله؟ کارگرها از کله ی سحر دارند رو اعصاب ما راه می روند.

_______________________________________


7th December Dear Daddy-Long-Legs,

Thank you for permission to visit Julia--I take it that silence means consent.

Such a social whirl as we've been having! The Founder's dance came last week--this was the first year that any of us could attend; only upper classmen being allowed.

In invited Jimmie McBride, and Sallie invited his roommate at Princeton, who visited them last summer at their camp--an awfully nice man with red hair--and Julia invited a man form New York, not very exciting, but socially irreproachable. Hi is connected with the De la Mater Chichesters. Perhaps that means something to you? It doesn't illuminate me to any extent.

However--our guests came Friday afternoon in time fore tea in the senior corridor, and then dashed down to the hotel for dinner. The hotel was so full that they slept in rows on the billiard tables, they say. Jimmie McBride says that the next time he is bidden to a social event in this college, he is going to bring one of their Adirondack tents and pitch it on the campus.


اسم
consent رضایت ، موافقت
extent وسعت، حد
whirl  چرخش، گردش سریع

صفت
irreproachable سرزنش نکردنی، بی گناه
فعل
bid فرمودن، امرکردن، دعوت کردن، پیشنهاد کردن

ماه دسامبر

بابا لنگ دراز عزیز،

از این که اجازه فرمودید تا نزد جولیا بروم تشکر می کنم.
من سکوت شما را به عنوان پاسخ مثبت تلقی کردم.

چقدر کارهای اجتماعی ما این روزها زیاد شده است. مهمانی رقص هیئت مؤسسین هفته ی گذشته برگزار شد. این نخستین مرتبه ای بود که ما اجازه داشتیم در آن مهمانی شرکت کنیم. فقط شاگردان کلاسهای بالا مجاز بودند در آن مهمانی شرکت کنند.
من از جیمی مک براید دعوت کردم و سالی هم از هم اتاقی دانشکده ی جیمی دعوت کرد، همان جوانی که سال گذشته در اردو با او بودیم.
جوان با هیجانی نبود ، اما از نقطه نظر اجتماعی مناسب است.
او وابسته به خاندان "دولامتر چیچستر" هاست . شاید شما از این اسم دور و دراز چیزی سر در بیاورید. اما برای من هیچ معنی ندارد.

به هر حال، مهمان های ما جمعه عصر آمدند. ما در سالن ساختمان سال چهارمی ها چای خوردیم. بعد هم برای شام رفتیم . هتل آنقدر پر بود که می گفتند مهمانهای دانشکده روی میزهای بیلیارد کنار هم خوابیده بودند.

جیمی مک براید می گفت که اگر یک بار دیگر او را به این دانشکده دعوت کنند، یکی از چادرها ی صحرایی خودش را همراه خواهد آورد و آن را در باغ دانشکده برپا خواهد کرد.

_______________________________________




M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com