This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Wednesday, June 10, 2015

ازت متشکرم


سلام، صبح بخیر

«خداوند، امروز به شما ۸۶۴۰۰ ثانیه هدیه داده است. آیا از یک ثانیه ی آن برای گفتن « از تو متشکرم » استفاده کرده اید؟                                        ویلیام آرترود »




تعطیلات  بسیار خوشی داشته باشید
______________________________
_________



I only saw Master Jervie once when he called at tea time, and then I didn't have a chance to speak to him alone. It was really disappointing after our nice time last summer. I don't think he cares much for his relatives--and I am sure they don't care much for him! Julia's mother says he's unbalanced. He's a Socialist--except, thank Heaven, he doesn't let his hair grow and wear red ties. She can't imagine where he picked up his queer ideas; the family have been Church of England for generations.

He throws away his money on every sort of crazy reform, instead of spending it on such sensible things as yachts and automobiles and polo ponies. He does buy candy with it thought! He send Julia and me each a box for Christmas.
You know, I think I'll be a Socialist, too. You wouldn't mind, would you, Daddy? They're quite different from Anarchists; they don't believe in blowing people up. Probably I am one by rights; I belongs to the proletariat. I haven't  determined yet just which kind I am going to be. I will look into the subject over Sunday, and declare my principles in my next.

polo چوگان بازی

آقای جروی را فقط یکبار دیدم آن هم هنگام چای عصرانه بود .حتی یک لحظه هم نشد تنها با او صحبت کنم. این موضوع بعد از آن تابستان که با هم آن قدر صمیمی بودیم برای من خیلی ناراحت کننده بود. فکر کنم روابطش با خانواده اش آنقدرها هم خوب نیست. حتی آنها هم او را زیاد دوست ندارند.

مادر جولیا معتقد است که آقای جروی کم عقل است . آقای جروی یک سوسیالیست است، اما خوشبختانه کراوات قرمز نمی زند ، موهایش را بلند نگه نمی دارد.

پندلتون ها پیرو کلیسای انگلستان هستند و مادر جولیا تعجب می کند که این افکار چطوری به مغز جروی نفود پیدا کرده است. چون آقای جروی به جای این که پول خودش را در راههای عاقلانه مثل خرید کشتی - اتومبیل و اسب های چوگان خرج کند، در راه های اصلاحات احمقانه به باد می دهد.

به هر حال شیرینی و شکلات را خوب می پزد. چون برای من و جولیا نفری یک جعبه شکلات فرستاد.

می دانید، مثل این که من هم می خواهم سوسیالیست بشوم. شما که مخالف این موضوع نیستید.

سوسیالیست ها خیلی با افراطیون فرق دارند. حداقل این است که معتقد نیستند باید مردم را با بمب تکه پاره کرد.

شاید بهتر است که من جزء پرولتاریا باشم . اما راستش این است که من هنوز تصمیم قطعی نگرفته ام که دنباله رو کدام دسته باشم . روز شنبه در این مورد فکر می کنم. نتیجه آن را هم در نامه ی بعد برای شما می نویسم.


_______________________________________

تولدت مبارک​ سمی




M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com