This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, July 20, 2015

بوسه ی خورشید، آواز پرندگان و خدایی که همین نزدیکی است



« بوسه ی خورشید برای عذر خواستن، آواز پرندگان برای خنده و شادی است، انسان در باغچه از هر جای دیگری بر روی زمین به قلب خداوند نزدیک تر است .
                                                                                         دوروتی گرنی »
سلام، صبح بخیر


______________________________
_________



LOCK WILLOW,
4th April Dear Daddy,


Do you observe the postmark? Sallie and I are embellishing Lock Willow with our presence during the Easter Vacation. We decided that the best thing we could do with our ten days was to come where it is quiet. our nerves had got to the point where they wouldn't stand another meal in Fergusson. Dining in a room with four hundred girls is an ordeal when you are tired. There is so much noise that you can't hear the girls across the table speak unless they make their hands into a megaphone and shout.
That is the truth.

We are tramping over the hills and reading and writing, and having a nice, restful time. We climbed to the top of 'Sky Hill' this morning where Master Jervie and I once cooked supper-- it doesn't seem possible that it was nearly two years ago. I could still see the place where the smoke of our fire blackened the rock. It is funny how certain places get connected with certain people, and you never go back without thinking of them. I was quite lonely without him-- for two minutes.

What do you think is my latest activity, Daddy? You will begin to believe that I am incorrigible-- I am writing a book. I started it three weeks ago and am eating it up in chunks. I've caught the secret. Master Jervie and that editor man were right; you are most convincing when you write about the things you know. And this time it is doubt something that I do know-- exhaustively. Guess where it's laid? In the John Grier Home! And it's good, Daddy, I actually believe it is --just about the tiny little things that happened every day. I'm a realist now. I've abandoned romanticism; I shall go back to it later though, when my own adventurous future beings.

This new book is going o get itself finished --and published! You see if it doesn't . If you just want a thing hard enough and keep on trying, you do get it in the end. I've been trying for four years to get a letter from you--and I haven't given up hope yet.

Goodbye, Daddy dear,
(I like to call you Daddy dear; it's so alliterative.) Affectionately, Judy


PS. I forgot to tell you the farm news, but it's very distressing. Skip this postscript if you don't want your sensibilities all wrought up. Poor old Grove is dead. He got so that he couldn't chew and they had to shoot him.

Nine chickens were killed by a weasel or a skunk or a rat last week.
One of the cows is sick, and we had to have the veterinary surgeon out from Bonnyrigg For Corners. Amasai stayed up all night to give her linseed oil and whiskey. But we have an awful suspicion that the poor sick cow got nothing but linseed oil.

Sentimental Tommy ( the tortoise-shell cat) has disappeared; we are afraid he has been caught in a trap.

There are lots of troubles in the world!

اسم
ordeal امتحان سخت برای اثبات بیگناهی
megaphone بلندگو
alliteration  آوردن کلمات با صدای متشابه، آغاز چند کلمه ی پیاپی با حروف متشابه الصوت
sensibility حساسیت ، احساس و درک
weasel  راسو
skunk  راسوی متعفن آمریکایی
rat  موش خرما، میهن فروش
Sentimental  احساس ، عاطفه، نیت
linseed  بذر کتان


صفت

incorrigible درست نشدنی، اصلاح ناپذیر
convincing  متقاعد کننده
exhaustive کامل
alliterative : of, showing or characterized by alliteration
veterinary وابسته به دامپزشکی


فعل
embellish زیبا کردن، آرایش کردن، پیراستن
tramp پیاده روی کردن، با صدا راه رفتن، ولگردی کردن



لاک ویلو

4 آوریل
بابای عزیز،

به مهر پستخانه دقت کنید و ببینید من این نامه را از کجا نوشته ام. من و سالی در تعطیلات عید پاک با ورود به لاک ویلو آنجا را غرق در افتخار کردیم.

تصمیم گرفتیم که ده روز در لاک ویلو بمانیم. جایی که آرامش طبیعت به ما لذت می دهد. آنقدر ما خسته و کوفته بودیم که دیگر غذاهای فرگوسن از گلویمان پایین نمی رفت.

هنگامیکه آدم خسته است با چهارصد دختر در یک سالن غذا خوردن کار مشکلی است. اینقدر جار و جنجال هست که آدم صدای دختر کنار دستی خودش را نمی شوند، مگر اینکه دو دست را جلو دهان بگیریم و فریاد بزنیم به خدا راست می گویم بابا.

می رویم بالای تپه ، می خوانیم ، می نویسیم و استراحت می کنیم به ما خوش می گذرد.
امروز صبح بر بالای تپه ی آسمان رفتیم درست همانجایی که یک بار با آقای جروی رفتیم و شام پختیم و خوردیم.

هیچ نمی شود باور کرد که دو سال پیش بوده است. درست همانجایی که آتش روشن کردیم، هنوز سنگهای دود زده کنار آنجا افتاده اند، خنده دار است که این چیزها آدم را به یاد دیگران می اندازد.

برای دو دقیقه من به یاد آقای جروی افتادم و بدون او احساس تنهایی کردم.
نمی دانم از فعالیت های من شما خبر دارید یا نه؟ شاید فکر کنید که من دختری اصلاح ناپذیر هستم.

حالا دارم کتاب تازه ای می نویسم. سه هفته پیش آن را شروع کردم. خوب به راز و رمز کار آشنا شده ام . آقای جروی و ناشر حق داشتند، آدم هنگامی که در مورد موضوعی که اطلاع کافی دارد، حرف می زند یا می نویسد قادر است که مطالب خود را برای دیگران به طور قابل قبولی توجیه کند این مرتبه در مورد موضوعی می نویسم که بطور کامل از آن اطلاع دارم. می توانید حدس بزنید که موضوع از کجا آب می خورد؟

از پرورشگاه جان گریر. باباجان، به خدا خوب نوشته ام. براستی معتقدم که خوب از آب درآمده  است. موضوع درباره ی حوادث کوچک و جزیی است که هر روز اتفاق می افتد.
من حالا دست از مطالب رویایی برداشته ام، حالا مطالب من براساس واقعیات است. البته در آینده آن زمان که زندگی پرجاذبه من شروع شود دو مرتبه رویا نویسی را شروع می کنم.

اطمینان دارم که این کتاب خیلی راحت تمام شده، چاپ و منتشر می شود، خواهید دید.
آدم اگر چیزی را با تمام اراده و قدرت خویش بخواهد و در انجام آن بکوشد ، بدون تردید موفق خواهد شد.


چهار سال است که دارم تلاش می کنم تا نامه ای از شما دریافت کنم و هنوز نومید نشده ام.
خدا نگهدار بابای عزیزم، دوست دارم شما را عزیزم خطاب کنم.
با بزرگداشت
جودی

(پیوست نامه ) فراموش کردم اخبار ییلاق را برای شما بنویسم . البته خبرهای خوشی نیست. اگر باعث ناراحتی شما شد، این را نخوانید.

گرور پیر بخت برگشته مرده است. می گویند آنقدر پیر شده بود که دیگر نمی توانست علف بخورد. مجبور شده اند با شلیک تیر او را بکشند. موش صحرایی یا راسو 9 جوجه را خورده است. یکی از گاوها بیمار است و ما رفتیم و از شهرک دامپزشک آوردیم. آماسی تمام شب بیدار ماند.

تا به گاو ویسکی و روغن پنبه بدهد. حدس زده می شود که به احتمال قوی به گاو بیچاره فقط روغن پنبه داده اند.

گربه پشمالو گم شده است . مبادا که به تله افتاده باشد، در دنیا ناراحتی بسیار است.






Alliteration in Poems

There are numerous examples of alliteration in poems. For example:

Poe

Here are examples of alliteration taken from The Raven by Edgar Allan Poe:

  • Once upon a midnight dreary while I pondered weak and weary
  • ...rare and radiant maiden
  • And the silken sad uncertain rustling of each purple curtain
  • Deep into that darkness peering, long I stood there wondering, fearing, Doubting, dreaming dreams no mortal ever dared to dream before

In this Poe poem, weak and weary; rare and radiant; silken and sad; deep and darkness; and wondering and fearing are all examples of alliteration.

source : Your Dictionary 


_______________________________________



M.T☺

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com