This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Saturday, July 25, 2015

راز طبیعت


​« با طبیعت همگام باشید زیرا راز او صبر و شکیبایی است.
                                                            رالف والدو امرسون »

صبح بخیر

« برای ذهنی کدر و تاریک ، طبیعت محزون است، برای ذهنی روشن، کل دنیا در حال درخشیدن و سرشار از نور است.                                  رالف والدو امرسون »

______________________________
_________



I'll try for a minute to talk about something else. I never told you, did I, that Amasai and Carrie got married last May? they are still working here, but so far as I can see it has spoiled them both. She used to laugh when the tamped in mud or dropped ashes on the floor, but now-- you should hear her scold! And she doesn't curl her hair any longer. Amasai, he used to be also obliging about beating rugs and carrying wood, grumbles if you suggest such a thing. Also this neckties are quite dingy-- black and brown, where they used to be scarlet and purple. I've determined never to marry. It's a deteriorating process, evidently.

There isn't much of any farm news. The animals are all into he best of health. The pigs are unusually fat, the cows seem contented and the hens are laying well. Are you interested in poultry? if so, let me recommend that invaluable little work, 200 Eggs per Hen per Year. I am thinking of starting an incubator next spring and raising broilers. You see I'm settled at Locke Willow permanently. I have decided to stay until I've written 114 novels like Anthony Trollope's mother. Then I shall have completed my life work and can retire and travel.

اسم
scold آدم بددهان، زن غرولندو
grumble ناله، غرغر، گله
necktie کراوات
poultry مرغ و خروس، مرغ، ماکیان
broiler ، جوجه یا پرنده ی کبابی ، منقل
incubator  ماشین جوجه کشی

صفت
dingy چرک تاب، تیره رنگ، دودی
permanent ابدی، ماندنی ، پایا، ثابت

فعل
 tamp بوسیله ی ضربات متوالی بالا و پایین راندن، چاله ای را با شن و غیره پرکردن
oblige مجبورکردن، لطف کردن
beat چوب زدن
grumble گله کردن، غرغر کردن
deteriorate فاسد شدن، بدتر کردن، رو به زوال گذاشتن


یک دقیقه صبر می کنم تا درباره ی چیز دیگری صحبت کنم ، تاکنون این حرف را به شما نگفته بودم که آماسی با کاری ماه می گذشته ازدواج کردند.

آنها هنوز اینجا دارند کار می کنند ، اما تا آنجا که من دیده ام آنها دارند وقتشان را تلف می کنند. کاری که عادت داشت هر وقت آماسی با پای گل آلود به اتاق می آمد یا خاکستر سیگار روی کف اتاق می ریخت غش غش بخندد. حالا وی را سرزنش می کند و دیگر موی سرش را مرتب نمی پیچد. آماسی که عادت داشت قالیچه ها را چوب بزند و تمیز کند و هیزم بیاورد دیگر چنین کاری نمی کند. حتی اگر شما چنین پیشنهادی را به او بدهید، همچنین حالا دیگر کراواتش بسیار کثیف ، سیاه و قهوه ای است. حال آنکه پیش از این خیلی مرتب و تمیز بود. من یادآور شدم بهتر بودم با هم عروسی نمی کردند.

اخبار دیگری در ییلاق ندارم که برایتان بنویسم . حیوانات همگی حالشان خوب است. خوک ها مثل همیشه کپل هستند . گاوها سرحال هستند و مرغ ها هنوز تخم می گذارند.

شما هیچ به کشاورزی علاقه مند هستید؟ اگر اینطور است، بگذارید آمار جالبی را برایتان بازگو کنم. هر مرغ در طول سال 200 تخم می گذارد دارم فکر بهار آینده را می کنم که چه می شود . می بینید که من بطور کامل در لاک ویلو مستقر شده ام.

من تصمیم گرفته ام آن قدر اینجا بمانم تا مثل مادر " آنتونی ترولوپ" داستان کوتاه بنویسم . بعد از آن کارم دیگر تمام می شود و آن وقت می توانم باقی عمرم را به سیاحت و جهانگردی بگذارنم

_______________________________________



M.T☺

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com