This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Saturday, November 14, 2015

رهایی از فقر


​​​
ترس از فقر، غبار دیگری است که بر آیینه ی جان مان نشسته است؛ « چطور از این ترس رها شویم؟ »، موضوع این یادداشت است.


رهایی از فقر

« چه هدیه ای می تواند بدهد به خدا 
آدم فقیری مثل من؟
                           ...
      فهمیدم !
                 قلبم  را به او هدیه می دهم. »

تولدها را دوست دارم، هدیه دادن را بیشتر و از صمیم قلب بر این باورم که ارزش هدیه به عشق خالص اهداکننده بستگی دارد و نه به قیمت هدیه. البته از این حقیقت آگاهم که همه مثل من فکر نمی کنند و گاهی کوچکی هدیه را بی احترامی و توهین بخشنده تلقی می کنند.

 چند سال قبل تولدی در پیش بود. پول کمی داشتم که با آن هدیه ی کوچکی تهیه کردم، در مقابل هدیه ای که سال پیش بخشیده بودم، خیلی بی مقدار به نظر می رسید، غم بزرگی روی قلبم سنگینی می کرد، بهتر نبود از هدیه دادن صرف نظر کنم؟ آن شخص ثروتمند نبود، اما از من بسیار داراتر بود، شاید هدیه ام برایش ارزشی نداشت، با افکار پریشانم مچاله شده بودم که داستان زنی را به یاد آوردم که تنها سکه ی خود را به مسیح بخشید و مسیح به ثروتمندان گفت: او بیشتر از همه ی شما بخشید زیرا شما بخشی از دارایی خود را اهدا کردید و او همه ی دارایی اش را بخشید. با یادآوری این داستان تصمیم خود را گرفتم شاید این هدیه برای او ارزشی نداشت، اما برای خودم چطور؟


این داستان ممکن است برای شما هم اتفاق افتاده باشد؛ راستی چرا ما در شرایط نامطلوب، به خصوص در هنگام بحران های مالی، خود را فقیر و بیچاره حس می کنیم؟ واقعاً احساس رضایت و خوشبختی با صفرهای حساب بانکی مرتبط است یا نه؟ اشتباه برداشت نشود، موضوع همیشگی « علم بهتر است یا ثروت » اصلاً مطرح نیست، قضیه اصلی این است که چطور حس فقر را در وجودمان ریشه کن کنیم؟ چه حساب بانکی پر و پیمانی داشته باشیم، چه آه در بساط نداشته باشیم.
فکر می کنم پاسخِ پرسش در خود داستان پیداست، ابتدا به خاطر فقر، آزرده خاطر بودم، اما هنگامی که به دارایی هایم اندیشیدم آرامش بیشتری یافتم؛ یعنی، برای احساس خوشبختی مواردی را که در زندگی تان عالی است، در نظر بگیرید و برای حس بدبختی به موضوعاتی  که مطابق میل تان نیست، بیندیشید؛ به همین سادگی می شود احساس خوشبختی و بدبختی را عوض کرد. در حقیقت ،حس خشنودی به برداشت و حس شخصی ما وابسته است و نه به اعداد و ارقام. میلیونری که یک درصد سهامش را از دست داده، ممکن است خود را فقیرتر از قبل حس کند، و خردسالی که اسکناسی 5000 تومانی در جوی خیابان یافته، خود را ثروتمندترین شخص روی زمین می داند.
به هر حال مهم نیست چقدر داریم، مهم این است چقدر قدرش را می دانیم و آگاهانه و درست از آن استفاده می کنیم، شخصی که یک کتاب دارد و آن را می خواند، از شخصی که کتابخانه ای با چند هزار جلد کتابِ نخوانده دارد، ثروتمندتر است.
قدردانی و شکرگزاری به خاطر نعمت هایی که داریم به این معنا نیست که توقع مان را از زندگی پایین بیاوریم، بزرگ فکر نکنیم ،در جا بزنیم و از حرکت و فعالیت برای دستیابی به داشته های بیشتر باز بمانیم. انسان به غذا، مسکن، آرامش، سلامتی، امنیت ،تحصیل و رفاه نیاز دارد، نیازهای بنیادینی که تأمین آنها کاملاً ضروری است و طبیعی است در هنگام تنگناها و بحران های زندگی برای بهبود شرایط به فکر راه چاره باشیم، ولی نه با احساس منفی درماندگی. اگر شأن خودمان را با حساب بانکی مان برابر ندانیم، حتی در بدترین شرایط خود را نمی بازیم و به جای فرار از مسئله با آن روبه رو می شویم ؛ با قبول مشکل، برداشتن قدم بعدی آسان تر است.


فراوانی در کمبود


هیچ انسانی ندار نیست، پس در هیچ شرایطی خودمان را بدبخت و فلک زده احساس نکنیم، ما همیشه دارایی هایی داریم که به آن ها بنازیم، مسئله این است که عادت کرده ایم نیمه ی خالی لیوان را ببینیم، در نیمه ی پر لیوان هم چیزهای جالبی هست؛ مثلاً شخصی که کارگر موقت است و درآمد کمی دارد، از کار کردن در کارگاه های متعدد تجربیات فراوانی به دست آورده است، شخصی که بیکار است، وقت آزاد زیادی دارد. شخصی که مجرد است، آزاد است که به سفر برود یا وقتش را جوری که دوست دارد سپری کند بدون این که در پایان روز بازخواست شود؛ بنابراین همواره در کمبود فراوانی هست، به شرط آن که بخواهیم آن را ببینیم و درس بگیریم، درس هایی همچون : نظم و ترتیب، شکرگزاری، صرفه جویی، فعالیت بیشتر، گوش به زنگ فرصت ها بودن و ...

پیمان فقرفقر و غنا دو قطب مخالف هم هستند، اما گرایش به یک قطب به اندازه ی دیگری خطرناک است و از احساس رهایی و وارستگی که مدنظر ماست، فرسنگ ها به دور است . « سوگند فقر» که در بعضی آیین ها مرسوم است به معنای دل کندن از مادیات نیست، بلکه به معنای دل نباختن به مادیات است. با آن که گفته می شود « توانگران را به بهشت راهی نیست .» ، بین توانگری و تهیدستی با راهیابی به بارگاه الهی هیچ رابطه ی منطقی وجود ندارد، در بین عارفان هم فقیر یافت می شود و هم غنی: دیوژن قانع و بی تجمل بود و حضرت سلیمان (ع) متمول و متجمل.

قلب خود را به اشیای مادی نبازیم
 
بسیاری از مردم تصور می کنند، که فقیر بودن نشانه ی زهد و دین داری است، ایشان از مادیات گریزانند و آن را نشانه ی دوری از معنویات می دانند، در حالی که خدا آسمان ها و زمین و هر چه در آنهاست، برای آسایش آدمی آفریده است، خدا هرگز از ما نخواسته، از خوشی ها رو برگردانیم، بلکه گفته روح مان را تسلیم مادیات نکنیم، از مادیات لذت ببریم بی آن که به آن ها دل ببندیم، یا سفت و سخت به آن ها بچسبیم.

مردم به همین سبب از فقر و ثروت می هراسند؛ ثروتمندان که به دارایی شان دل خوش کرده اند، از آن بیمناکند که رفاه و آسایش شان با اشاره ای از دست برود، آن ها در ترس از دست دادن اموال و وحشت نداری به سر می برند، و فقرا که به نداری خو گرفته اند، در واقع از ثروت می ترسند، چرا که توانگری را معادل پذیرش مسئولیت و دور شدن از منطقه ی امن باورهایشان می دانند.


ثروت درونی ، ثروتی ابدی

احساس توانگری، هیچ ارتباطی با اموال و دارایی های مادی ندارد، بلکه به برقراری ارتباط با خویشتن خودمان مربوط است؛ ثروت روحی، ثروتی است که در تمام انسان ها وجود دارد و هیچ کسی نمی تواند آن را از فردی بگیرد. اگر رابطه ی خویش را با درون حفظ کنیم، می بینیم که در هر شرایطی خودمان را غنی احساس می کنیم ، پس هیچ ثروتی ما را گستاخ و مغرور و هیچ فقری ما را وحشت زده و درمانده نمی کند.

بیایید از فقر و اندیشه ی فقر رها شویم، بدین ترتیب از نعمت ها و زیبایی های زندگی صرف نظر از فقر یا غنای ظاهری لذت می بریم و با دارایی هایمان از سر عشق و دانایی رفتار می کنیم.



زندگی در اینجا و اکنون: پروفسور کورت تپرواین
☺  M.T

هدیه 

چه هدیه ای می تواند بدهد به خدا
آدم فقیری مثل من؟
اگر چوپان بودم 
یک بره به خدا می دادم
اگر عاقل بودم
وظایفم را درست انجام می دادم
اما من چه هدیه ای می توانم به خدا بدهم؟
فهمیدم
قلبم را به او هدیه می دهم
کریستینا ج. رزتی                                                            





M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com