This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, November 23, 2015

ما هر روز داستان فکاهی مصور می خوانیم :)



« هی، به ما توهین نکن. ما هر روز داستان فکاهی مصور می خوانیم.» این گلایه، پاسخِ شماری از خوانندگان سالمندِ کارتونِ « پرلز بیفر سواین » به یکی از دیالوگ های موشِ قصه درباره ی سن و سال دارها است.

حق دارند، داستان مصور که گروه سنی ندارد، همه می توانند با آن ارتباط برقرار کنند، سادگیش کودکان را سر شوق می آورد و کنایه هایش بزرگترها را به تفکر وا می دارد.

داستان مصور (= کمیک استریپ)، مجموعه ای از نقاشی های دنباله دار است که روایتگر ماجرایی است. تیم خالق کمیک استریپ معمولاً دو نفره است: نویسنده ای که با همکاری تصویرگر ،یک داستان فکاهی مصور خلق می کنند.

آشنایی من با داستانِ مصور به دوران خردسالی برمی گردد، دورانی که داستان های مصور کیهان بچه ها رو بورس بود و من یک هفته چشم به راه سه شنبه می نشستم، تا برادرم  کیهان بچه ها بخرد و داستان مصور « نازدونه » را برایم بخواند؛ نازدونه دختر کوچولویی که رفتارهای ناعادلانه ی نامادری سنگدلش را با شکیبایی تحمل می کرد، شخصیت محبوبم در آن ایام بود.

بعدها او « گل آقا » می خرید و ما به گل آقا، شاغلام و آبدار خانه ی پر رونقش کلی می خندیدیم، حالا فقط همشهری را داریم، اینترنت هم هست، مجلات دیگر هم گاه و بیگاه داستان های مصور دنباله دار منتشر می کنند. اکثر روزنامه ها هم یک کاریکاتور دارند ( فقط یکی و نه یک سری دنباله دار.)

برخلاف ایران، کمیک استریپ پای ثابت روزنامه های ایالات متحده و انگلستان است، آن ها هفت روز هفته داستان دنباله دار فکاهی دارند و قصه ها چنان محبوبند که بعضی خوانندگان، روزنامه را فقط برای تعقیب ماجراها تهیه می کنند. مرد عنکبوتی و سوپرمن از جمله کمیک های پرطرفداری بودند که به فیلم تبدیل شدند. بنابراین با کشیدن داستان های مصور هم می شود مشهور و ثروتمند شد :) استفن پاستیس یکی از همین کاریکاتوریست های مشهور است.



هنرمندی که خودش را بیان کرد

استفن توماس پاستیس در 16 ژانویه ی 1968 در سان مارینو ی کالیفرنیا متولد شد، از کودکی به نقاشی گرایش داشت، هر بار که به سبب بیماری در منزل می ماند با تشویق مادرش خود را با نقاشی سرگرم می کرد.

 استفن به حدی به کاریکاتور دلبسته شد که می خواست کاریکاتوریست شود، ولی احساس می کرد برای موفقیت شانسی ندارد. از آن جایی که عضویت در سندیکای کاریکاتوریست ها، تنها شرط چاپ کارتون هایش در روزنامه ها بود، و چطور می توانست عضو سندیکایی شود که سالانه 6000 کارتون عالی برایش فرستاده می شد و تنها یکی برگزیده می شد ؟ یک در 6000!!! کورسوی امیدی دیده نمی شود.

استفن که به گفته ی خودش نقاشیش ممتاز نبود، به دانشگاه کالیفرنیا رفت و سیاست خواند، سپس به مدرسه ی حقوق رفت تا وکیل شود، اما رویای کارتون رهایش نمی کرد، سر یکی از کلاس های ملالت آور حقوق بود که نخستین شخصیتش را آفرید: موش، کاراکتری که از درونش جوشید، صدای خودش بود و او را بیان می کرد. « اولین بار که موش رو کشیدم، خیلی صادق بود،آن اولین کاراکتری بود که به ذهنم رسید، وقتی رو کاغذ آوردمش ، حس کردم صدای منه و برای من کار کرد.»

در سال 1993 کارش را به عنوان وکیل بیمه آغاز کرد، از این کار متنفر بود، ولی ظاهراً چاره ای نداشت، باید زندگیش را تأمین می کرد؛ به هر حال به کشیدن کاریکاتور ادامه داد و کاریکاتورهایش را مرتب برای سندیکا می فرستاد، و آن ها هم نامهربانانه جملگی را رد می کردند، حتی موش را.

سر یکی از پرونده های اعصاب خردکن، از دفتر بیرون زد و تا سانتا رزا رانندگی کرد، می خواست « چارلز شولتز» را ببیند. شنیده بود کافه ای در سانتا رزا پاتوقِ خالق کارتون بسیار محبوب «پیناتز» است.

درست گفته بودند اسپارکی ( چارلز شولتز) برای صرف صبحانه به کافه آمد، استفن مثل احمق ها جلو رفت و گفت :« سلام اسپارکی، من استفن پاستیسم و وکیلم.» رنگ از رخسار شولتز پرید، فکر کرد برایش احضاریه آمده است، که استفن با جمله ی « ولی کاریکاتور می کشم.» سؤتفاهم را برطرف کرد. اسپارکی تعارفش کرد که بنشیند تا با هم گپ بزنند، استفن نمونه کارهایش را به چارلز نشان داد، او با دقت نقاشی ها را بررسی کرد و راهکارهایی برای بهبود کار به او ارائه داد، پس از یک ساعت گفت و گو کاریکاتوریست ها با هم عکس یادگاری انداختند و از هم خداحافظی کردند، استفن با خوشحالی به سمت خانه می راند.

استفن به دفترش برگشت، انگار شعله ای در قلبش روشن شده بود، تصمیم گرفت کارتون را جدی بگیرد، هرچند سندیکا هنوز نامهربان بود، آن زمان « اسکات آدامز» پرفروش ترین کارتونیست بود، استفن کتابهای Dilbert را خرید، تمام سری را با دقت مطالعه کرد و از سبک نگارش اثر الگو برداری کرد، سپس کتاب Your career in the comics اثر « لی نوردلینگ » را خواند، بعد 200 تا کارتون کشید، 40 تا از بهترین هایش را انتخاب کرد تا به سندیکا بفرستند، ولی ترسید، می ترسید دوباره کارش پذیرفته نشود، بنابراین آنها را مخفی کرد. دو سال بعد یکی از دوستان دانشگاهیش آن ها را دید و تشویقش کرد به راهش ادامه بدهد.

استفن امیدوارانه آثارش را برای سندیکا فرستاد و دوباره جواب رد آمد، اما این نه، مثل آری بود، سردبیر « کینگ فی چرز» در نامه ای به او گفت استعدادکی دارد و با کوشش بیشتر موفق خواهد شد. یونایتد هم آثارش را در وبگاهش گذاشت، هنگامی که اسکات آدامز خالق Dilbert کارتون هایش را دید، از آن ها خوشش آمد و به یونایند گفت که حامی استفن است.

هشت ماه بعد، از آن شغلِ به گفته ی خودش زجرآور استعفا داد. بله، استفن دیگر آزاد بود، پس از نه سال آزگار، سر و کله زدن با پرونده های حقوقی: « بدترین روز من به عنوان کاریکاتوریست بهتر از زیباترین روزم به عنوان وکیل است.»


آن چه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند، نیما یوشیج اعتقاد داشت کسی هنرمندتر است که خودش را بهتر از دیگران بیان کرده باشد:« دوست من از من پرسید دیگر چه چیزهای تازه که نوشته باشی و جوابی که به او دادم این بود: باید ببینی دیگر به چه دردهایی در زندگی خودم مبتلا هستم.» و این نکته ای است که استفن پاستیس بارها به آن اشاره کرده است، به صادقانه بودن آثارش. شخصیت های داستان های استفان غریبه نیستند ، از خودش و اطرافیانش برای خلق آثارش الهام گرفته است، او به معنای واقعی یک هنرمند است، چراکه هنرش بیان خودش است.

« حتی اگر نتوانید خوب نقاشی کنید ولی طنزتان خوب باشد، ضعف نقاشی به عنوان سبک کارتان پذیرفته می شود و اگر کاری موفق شد مردم آن را به عنوان هنر طبقه بندی می کنند.»


با گذشت 13 سال از معرفی خالق Pearls Before Swine به دنیای کمیک استریپ ، استفن پاستیس همچنان به روند صعودیش ادامه می دهد و آثارش در 650 روزنامه ی معتبر منتشر می شوند. وی تاکنون چند مرتبه برای دریافت جایزه بهترین کاریکاتوریست سال کاندید شده است، و در سال های 2003 و 2006 این جایزه را از آن خویش کرده است. استفان نیم نگاهی هم به دنیای کودکان دارد، او در 26 فوریه 2013 کتاب Timmy Failure را برای کودکان نوشت. کتابی که به سری سوم هم رسیده است و در فهرست پرفروشترین کتاب کودکان نیویورک تایمز قرار دارد.



                                                                                                           M.T​​☺
منابع: کتاب فکر بزرگ: دانی دویچ
مقاله ی ارزش احساسات، نوشته ی نیما یوشیج. بهمن و اسفند 1318، مجله ی موسیقی.


این هم چند تا وبگاه کمیک استریپ فارسی






M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com