This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Saturday, November 28, 2015

رهایی از داوری


 آن که همه چیز را درباره ی تو می داند ولی درباره ات به قضاوت نمی نشیند، همان دوست واقعی توست


  • « گرد جهان گردیده ام خوبان عالم دیده ام اما ...
به حضرت موسی وحی شد:« از بنی اسراییل بخواه تا بهترین را در قوم خویش بیابند.». بنی اسراییل خوب ترین را نزد موسی (ع) آورده بودند که وحی بعدی نازل شد:« از برترین بخواه تا بدترین را بیاورد.» گل سر سبد قوم برای انجام مأموریت چهار روز مهلت خواست.

او گرد شهر گشت، اما گناهکاری نیافت. روز چهارم بود و خوبِ قوم دیگر از یافتن بدِ قوم نومید شده بود، می خواست دستِ خالی پیش حضرت موسی برگردد که سر راه به شرور خطرناکی برخورد، مردی که شهره ی شهر بود به شیطان صفتی.
آقای خوب لحظه ای مردد شد شرور را با خودش ببرد یا نه؟ شرور انسانی بود همانند خودش و هیچ انسان عاری از خطا و اشتباه نیست. به خودش گفت: « من کی باشم که درباره ی این مرد قضاوت کنم؟ الکی که نمی شود به مردم تهمت زد، شاید این بنده پیش خدا شأن و منزلتی دارد. حالا که قضاوت من حدسی است، بهتر است که این شک را به خودم داشته باشم؛ آره، نباید به این که مردم شهر مرا بهترین می دانند، مغرور بشوم و فکر کنم واقعاً برترم.»

بهترین آفریدگان، تنها نزد موسی (ع) برگشت و گفت:« گوشه گوشه ی شهر را گشتم اما بدتر از خودم ندیدم.» وحی نازل شد که براستی این بهترین قوم است، نه به این سبب که عباداتش بیشتر است، بلکه به این سبب که خویش را بدترین دانست.
ارزش گذاری
 
مشاهدات نشان می دهد که تمام جانداران، حتی گیاهان، غصه و شادی را احساس می کنند، ولی تنها انسان است که به ارزیابی احساسات می پردازد و تنها موجودی است که می تواند شناختش از احساسات را به بیرون بازتاب دهد.

حضرت مسیح می فرماید :« همسایه ات را مانند خویش دوست بدار.»؛به عبارت ساده تر یعنی، راجع به او قضاوت نکن. راستی بد و خوب وجود دارند یا تنها واژگانی هستند در فرهنگ لغت؟
در زبان آلمانی واژه ی خوب (gut) از نظر علم ریشه شناسی با واژگان همسر(Gatte) ، نرده ( Gatter) ، پرچین ( Gitter) و انعطاف پذیر ( gefügig) هم خانواده است. کلمه ی بد (Böse) نیز از منظر این علم با واژه ی "ورم کرده ( Bösi)" هم ریشه است.
با نگاهی به هم خانواده های واژه ی خوب در می یابیم که این کلمات تداعی گر: هم رأیی، هم خطی، پیروی و در چارچوب بودن، هستند. حال آن که واژه ی بد تداعی گر: گستاخی و خودخواهی است. به عبارت دیگر در ابتدا مفاهیم خوبی و بدی با منظوری که مد نظر ماست، وجود نداشته اند، و این واژگان تنها مرام و مسلک، جهت و مسیر شخصی را بیان می کردند، به طوری که فرد موافق با معیارهای جامعه ، خوب و شخص یکه تاز و ناموافق، بد تلقی می شد.

حق و باطل از دیدگاه مذهب

گروه بندی به خوبها و بدها در بعد مذهبی امری عادی است. اکثر مذاهب شناخته شده و معتبر، جهان را صحنه ی جدال نیک و بد می دانند. بدیهی است که رهروان جبهه ی حق، خوب، مقبول جامعه و شایسته ی برترین پاداش ( بهشت) می باشند و پویندگان راه باطل، بد و مستحق آتش جهنم هستند.
 بسیاری از مذاهب فراموش کرده اند که گوهر وجودی انسان از عشق است، آنها از ایمان و عدالت سخن می گویند، حال آن که از اصل دین، عشق لایزال الهی ، حرفی نمی زنند. اولیا و قدیسانی که از لایه ی سطحی مفاهیم دینی فراتر رفته و به عمق آن دست یافته اند، همه ی انسان ها را صرف نظر از برچسب شان، دوست دارند. ایشان مردم را نه خوب و بد، بلکه تار و پود بافته ی اجتماع می دانند و معتقدند با گسست هر رشته کل پارچه از بها می افتد؛ در واقع مردم یکی هستند و در یک راه گام بر می دارند و هر خطایی که از یکی سر بزند کل جامعه را زیر سؤال می برد، چرا که تاریکی تنها در نبود نور، جان می گیرد و « نمی توان اتاق پرنور را از تاریکی پر کرد.»

« هنگامی که یکی از شما می لغزد، لغزش او عبرت و هشداری برای کسانی است که از پشت سر می آیند تا نلغزند و نیز هشداری است برای آنهایی که پیش تر رفته اند، با آنکه با گام های ثابت و استوار راه را پیموده اند، اما سنگ را از سر راه او بر نداشته، موجب لغزش او شده اند.»

حق و باطل در دنیای مدرن 
در دنیای مدرن برداشت ها و تفاسیر متنوعی پیرامون حق و باطل وجود دارد. تعریف خوبی و بدی در همه جا یکسان نیست، از جامعه ای به جامعه ای متفاوت است، اما آن چه در بین تمام جوامع و مذاهب دنیای مدرن مشترک است، اعتقاد به وجود شرارت و مبارزه با تباهی است، درست خلافِ روانشناسی مدرن که از داوری گریزان است.
 از دید بسیاری از روانشناسان مدرن سرکوب و نادیده ی گرفته احساسات منفی، سرانجامی جز بیماری ندارد. روانشناسی می گوید: « آدمی باید تصمیم بگیرد می خواهد فردی سالم باشد یا انسانی خوب.»

غرض از داوری چیست؟

مقصد نهایی ارزیابی ایجاد جامعه ای واحد و یک دست است، انسان هایی که سرشان را پایین می اندازند و کارشان را انجام می دهند و کاری به کار دیگران ندارند، انسان های محترم و آبرومندی هستند.

پنج انگشت دست یک قد نیستند، چون کارایی متفاوتی دارند، چطور است که ما توقع داریم همه ی اشخاص جامعه، اندیشه ی مشابهی داشته باشند، شکل هم رفتار کنند، آرزوها و ایده آل های یکسانی داشته باشند؟ و در یک حصار و پرچین باقی بمانند؟
تاریخ پرشده از نام مردان و زنانی که ارزش های جامعه را به چالش کشیدند، در برابر باورهای عامه ی مردم و حکومت وقت ایستادند و بر طبق ارزش های اخلاقی خودشان عمل کردند. اشخاصی که شاید در ابتدا به عنوان « خوب» پذیرفته نشدند، زیرا با ارزش های گروهی سازگار نبودند، اما فریادشان در تاریخ ماندگار شد و قهرمان نسل آینده شدند:
رابین هود که برای یاری نیازمندان ،ثروتمندان را غارت می کرد، از دید حکومت فردی شرور و تبهکار شناخته می شد، در صورتی که مردم فقیر آن زمان و نسل های بعد ، او را قهرمان می دانستند.
مارتین لوتر که در برابر کلیسای کاتولیک ایستاد، ملحد و بی دین خوانده شد، اما از عقیده اش دست برنداشت و به الگویی برای تمام اعصار تبدیل شد.
این بدان معنا نیستند که همه ی انسان ها خودشان را از قید ارزیابی گروهی و مشترک خلاص کنند، بعضی افراد به راستی آسیب پذیر هستند و هنوز از لحاظ روحی به نقطه ی بی نیازی از ارزش های اجتماعی نرسیده اند، این اشخاص به تکیه گاهی برای اتصال به خوبی نیاز دارند، و اگر از این تکیه گاه جدا شوند، خسارات جبران ناپذیری برای خودشان و جامعه به بار می آورند.
ولی بسیاری از مردم به تأیید دیگران نیازی ندارند، آن قدر عاقل و بالغ هستند که بتوانند رفتار مناسب و نامناسب را از هم تشخیص بدهند، وجدان همانند قطب نمایی ایشان را به سمت درست راهنمایی می کنند.
بنابراین وزن کردن گناه دیگران ، داوری و ارزیابی دیگران را رها کنیم، مردم  را همان طور که هستند بپذیریم و دوست داشته باشیم تا خودمان را سبک تر و آزادتر احساس کنیم.



فراوان عشق ورزیدن فراوان زندگی کردن است


زندگی در اینجا و اکنون: پروفسور کورت تپرواین
  M.T☺









M.T

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com