This blog is about books, eBooks , my memories and tragic accidents.

Monday, November 9, 2015

امکان باخت را حذف کنیم


باختن اصلاً بد نیست، برنده ها آن قدر باخته اند تا شیوه ی برنده شدن را آموخته اند، اما خود را از پیش بازنده دانستن داستان دیگری است .به تجربه دریافته ام، نومیدی و خود را از پیش بازنده دانستن، مهمترین عامل  سستی، تنبلی، به تعویق انداختن کارها و حتی نیمه تمام رها کردن آنها است.
به عنوان نمونه هنگامی که مطمئن هستم متنی را ظرف مدت تعیین شده تمام می کنم، با انگیزه ی بیشتری قلم برمی دارم و می نویسم . اما وقتی تردید به خانه ی ذهنم راه می یابد، مهم نیست که چقدر ایده ام خوب است و یا چه زمان نامحدودی در اختیار دارم، پایان راه را نمی بینم و از همین رو یا به انتهای جاده نمی رسم و یا دیرتر می رسم.

 بنابراین تجهیز ذهن به « تفکر امکان گرا »
یکی از بهترین ابزارهای موفقیت است.  روانشناسان N.L.P توصیه می کنند پیش از شروع هر کاری چند دقیقه ای در ذهنمان به کار انجام شده بیندیشیم، زیرا تجسم کار انجام شده، اراده را برای به اتمام رساندن کار مصمم می کند.

                                             ویلیام شکسپیر


******



تفکر امکان گرا مانع از ناامیدی و دست کشیدن از کار می شود

دنیس وایتلی نویسنده ی کتاب « روانشناسی پیروزی » می گوید: افراد پیروز مدام با عباراتی مثل : من می توانم، این کار را خواهم کرد، و من این طور هستم، فکر می کنند. از سوی دیگر افکار بازنده ها هنگام بیداری بر این که چه کاری را باید می کردند و نکردند، یا این که چه کارهایی را انجام نمی دهند متمرکز است. اگر معتقدید می توانید کاری را انجام دهید، در بخش مهمی از این نبرد پیروز شده اید. اگر معتقدید که نمی توانید، هر چه قدر هم که تلاش کنید اهمیتی ندارد زیرا از پیش باخته اید.

یکی از افرادی که در سال ۲۰۰۱نشان داد متفکری امکان گرا است، رودی جولیانی بود. در ساعت های پس از حادثه مرکز تجارت جهانی ، جولیانی نه تنها رهبری شهر را برای پشت سر گذاشتن آشفتگی ناشی از این فاجعه به دست گرفت، بلکه به هر کس که می رسید به او اعتماد به نفس می داد. پس از این ماجرا او درباره ی این تجربه چنین گفت:« من به مردمی که در خیابان می دیدم افتخار می کردم. هیچ آشوبی در کار نبود اما آن ها سردرگم بودند و می ترسیدند و به نظرم می رسید نیاز دارند از من بشنوند که صادقانه بگویم به چه سمتی پیش می رویم؟ سعی می کردم فکر کنم. چه چیزی را می توانم با این وضعیت مقایسه کنم و درباره ی نحوه ی مدیریت اوضاع درسی بگیریم؟ به یاد چرچیل افتادم، این فکر به ذهنم رسید که باید روحیه مردم شهر را از نو بسازیم و چه مثالی بهتر از چرچیل و مردم شهر لندن در جریان بمباران هوایی آلمان در سال ۱۹۴۰که مجبور بودند علی رغم بمباران های پی در پی روحیه ی خود را حفظ کنند؟ فکر آرامش بخشی بود.»
 
۱۶ساعت پس از برخورد هواپیماها به ساختمان، هنگامی که جولیانی ساعت   ۲:۳۰صبح برای استراحت به آپارتمان خود رسید ، به جای خوابیدن فصل های مربوط به جنگ جهانی دوم از زندگینامه ی وینستون چرچیل را خواند. او خواند که چه طور چرچیل به مردم کمک کرد امکان های موجود را ببینند و از حرکت باز نایاستند. جولیانی که از کارهای او الهام می گرفت شش دهه بعد همان کارها را برای مردم شهر خود کرد.


کتاب : هنر اندیشیدن
نویسنده : جان سی . مکسول




​« کلمه ی غیر ممکن در فرهنگ لغات من وجود ندارد.

                                                                                  ناپلئون بناپارت»​





M.T☺

0 comments:

Post a Comment

Recent Posts

My Blog List

Blog Archive

Powered by Blogger.

Text Widget

Copyright © iIslandbooks | Powered by Blogger

Design by Anders Noren | Blogger Theme by NewBloggerThemes.com